به نام خدا
بیانیه فلسفی من
مقدمه : دانشجو معلم عزیز! لطفا خودتان را معرفی و توصیف کنید که معلم چه درسی هستید و قراره در کدام شهر معلم شوید و چه ویژگی منحصر به فردی دارید؟
من هلیا سادات احمدی نسب، دانشجو معلم رشته ابتدایی هستم. منطقه خدمت من، مدرسه ای در منطقه ۱۲ خواهد بود. من خودم رو معلمی صبور و دنبال رشد و تحول می دونم. دوست دارم دانش آموز ها در کلاس من، نه فقط به درس بلکه به تمام تحولات اجتماعی و فرهنگی و ... که در اطرافشان می افتد اهمیت دهند و وضعیت اطرافیان و جامعه برایشان مهم باشند. همچنین در پی رشد دادن خودم هستم که بتوانم به سوالات بچه ها پاسخگو باشم و الگوی مناسبی نیز برای آنان باشم. علاقه دارم که طوری تدریس کنم و به نحوی بچه ها را تربیت کنم که در تمام تصمیمات زندگی شان، هم خدا را در نظر داشته باشند و هم از عقل شان استفاده کنند.
بخش اول: مبانی و جهانبینی تربیتی
سؤال ۱ : از نگاه شما، تربیت چیست و معلمی چه نسبتی با رسالت الهی انسان دارد؟ این فهم چگونه بر نگاه شما به حرفه معلمی اثر میگذارد؟
من به عنوان یک معلم باور دارم که تربیت فرآیندی است که هدف آن حرکت انسان از نقص به سمت کمال و «شدن» است (برخلاف نگاه مادی که بر «بودن» تمرکز دارد). همچنین تربیت اسلامی، انسان رو دارای یک حیات ملکوتی میداند و پیرو نظام الهی است.
به نظرم نسبت معلمی با رسالت الهی انسان در این است که رسالت نهایی تربیت اسلامی، رشد «حیات طیبه» در دنیا و آخرت و دستیابی به خودآگاهی و خداآگاهی است. من معلم در این میان، نقش هدایتگر را دارم تا دانشآموز را به سمت این کمال الهی راهنمایی کنم. مثلا وقتی وارد کلاس می شوم، فقط به درس دادن اهمیت نمی دهم، بلکه یکسری مبانی اخلاقی و الهی را نیز در حین درس دادن برای دانش آموزانم تبیین میکنم. این فهم من باعث میشود حرفه معلمی از یک انتقال صرفِ اطلاعات به یک مسئولیت مقدس و سازندگی «امت الهی» ارتقا پیدا کند ؛ جایی که معلم نه تنها کارشناس علمی، بلکه مربی اخلاقی و معنوی است.
سؤال ۲ : رابطهی خداوند، انسان و جهان را چگونه تبیین میکنید و این منظومه معنایی چه جایگاهی در تربیت دانشآموز دارد؟
من معلم باور دارم که در این منظومه معنایی، خداوند منشأ و غایت واقعیت است و انسان موجودی است دارای حیات ملکوتی که تابع نظام الهی است و جهان، میدانی برای آزمایش و رسیدن به کمال است. تربیت در این منظومه، به دانش آموز کمک می کند که جایگاه خودش را متوجه شود.
وقتی این منظومه را در تربیت دانش آموز دخیل کنیم، دانشآموز یاد میگیرد که علم و تجربه (که در نگاه غربی مبنای تربیت است) کافی نیستند، بلکه باید از «وحی، عقل و شهود» برای شناخت حقیقت بهره ببرد. تربیت در این نگاه، دانشآموز را در برابر طبیعت به سمت سلطه بر آن (نگاه غربی) نمیبرد، بلکه او را به سمت خداآگاهی و فهم جایگاه خود در هستی سوق میدهد. مثلا هر روز در کلاس هایم از پدیده های طبیعت و حکمت آنها برای بچه ها می گویم و این را بیان می کنم که در عین اینکه ما می توانیم از طبیعت استفاده کنیم، اجازه بر هم زدن و نابودی آن را نداریم.
بخش دوم: تصویر متربی و اهداف تربیتی
سؤال 3: بر اساس فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، تصویر شما از «دانشآموز مطلوب» چیست؟ او در پایان دوره تحصیل چه نسبتی با ایمان، عقل، اخلاق و جامعه باید داشته باشد؟
به نظر من معلم، دانشآموز مطلوب در پایان دوره تحصیل، کسی است که به «خودآگاهی و خداآگاهی» دست یافته است. او انسانی است که حیات طیبه را در زندگی دنیوی و اخروی پایهریزی کرده و از ایمان و عقل به صورت همزمان بهره میبرد.
نسبت او با «ایمان» و «عقل» این است که عقل را در کنار وحی و شهود میشناسد و به جای تکیه صرف بر تجربه، از حکمت الهی بهره میگیرد. در «اخلاق»، دارای کرامت و مسئولیتپذیری است و در «جامعه»، به جای تلاش صرف برای شهروندی در یک جامعه مدنی (نگاه غربی)، خود را عضوی از «امت الهی» میداند که در پی سعادت جمعی بر اساس ارزشهای الهی است. مثلا در پایان سال تحصیلی، اگر ببینم دانش آموزانم، بلند در حین اشتباه عذرخواهی کنند، یا اینکه به حقوق یکدیگر در گروه و کلاس احترام بگذارند، می فهمم که به هدفم از تدریس رسیده ام.
سؤال 4: سه هدف محوری تربیتی که در معلمی خود دنبال میکنید کداماند؟ تبیین کنید که چرا این اهداف را اولویت میدانید.
من معلم سه هدف دارم، که عبارتند از :
۱)تحقق حیات طیبه : به نظرم هدف اصلی تربیت اسلامی، رشد حیات طیبه در هر دو جهان است. این هدف اولویت دارد زیرا خوشبختی واقعی انسان را تضمین میکند.
۲)خودآگاهی و خداآگاهی : به نظر من ثمره تربیت اسلامی باید رسیدن به این دو مقام باشد. بدون شناخت خدا و خود، سایر دانشها بی ارزش و گمراهکننده خواهند بود.
۳)سازندگی امت الهی : تربیت باید منجر به ساختن جامعهای الهی شود، نه صرفاً یک جامعه مدنی با اهداف مادی.
مثلا اگر بتوانم به دانش آموزانم یاد دهم که در کلاس باید برای بهتر کردن وضع کلاس و هم کلاسی هایشان تلاش کنند، این نمونه ای کوچک از جامعه ای خواهد بود که بعداً در آن هستند و یاد میگیرند در هر جامعه ای، باید برای بهتر کردن آن، بکوشند.
بخش سوم : اصول و روشهای تربیتی
سؤال ۵ : چه اصول تربیتی (مانند فطرتگرایی، کرامت انسانی، تدریج، تعادل، مسئولیتپذیری و …) بر روشهای آموزشی و تربیتی شما حاکم خواهند بود؟ هر اصل را با یک مثال مدرسهای توضیح دهید.
من به عنوان معلم، اصول زیر را به عنوان اصول تربیتی حاکم بر روشهای آموزشی ام بر میگزینم :
۱)کرامت انسانی : با توجه به اینکه اسلام انسان را دارای حیات ملکوتی میداند، در کلاس از تحقیر دانشآموزانم پرهیز می کنن و نظرات آنها را محترم شمرده و به آن گوش می دهم. مثلا به دانشآموزانم اجازه می دهم که بدون ترس از تمسخر، در بحث های کلاسی، به بیان عقیده خود بپردازند.
۲) تدریج : تربیت در اسلام بر «شدن» استوار است و به نظر من، آموزش باید مطابق با سطح رشدی دانشآموز باشد. برای مثال، برای آموزش مفاهیم اخلاقی پیچیده، ابتدا با داستانهای ساده شروع می کنم و به تدریج با توجه به ظرفیت کلاس، بیشتر به آن مفهوم می پردازم.
۳) توازن : به نظر من رسالت تربیت، رشد دادن افراد برای هر دو عالم است. مثلا در برنامه درسی، هم به مهارتهای فنی و علمی برای اشتغال (دنیا) و هم به آموزشهای دینی و اخلاقی (آخرت) زمان یکسان اختصاص داده می دهم.
۴) مسئولیتپذیری اجتماعی : به عقیده من، تربیت اسلامی باید سازنده امت الهی است. برای مثال مدیریت کلاس را به نوبت به دانشآموزانم واگذار می کنم تا آنها حس مسئولیت نسبت به محیط جمعی را تجربه کنند.
سؤال ۶ : چگونه خردورزی، تفکر انتقادی و قدرت انتخاب آگاهانه را بهصورت عملی در دانشآموزان پرورش میدهید؟
من به عنوان یک معلم باور دارم که همانطور که اسلام به «عقل» اعتبار میبخشد، من معلم نیز باید دانشآموزان را به استفاده از عقل تشویق کنم.
همچنین برای پرورش تفکر انتقادی، نباید صرفاً حقایق را دیکته کنیم بلکه باید دانشآموزان را به مقایسه «مکاتب غربی» (که بر تجربه تکیه دارند) و «نگاه اسلامی» (که از وحی و عقل بهره میبرد) دعوت کنیم.
برای اینکه قدرت انتخاب آگاهانه دانش آموزانم را تقویت کنم، پیامدهای مختلف انتخابها (دنیوی و اخروی) را به آنها نشان می دهم و برایشان بیان می کنم تا دانشآموزم یاد بگیرد انتخابهای او تنها بر اساس منافع مادی لحظهای نباشد.
سؤال ۷ : برای هر یک از ساحتهای ششگانه تربیت، دو مهارت کلیدی مورد تأکید خود را نام ببرید و توضیح دهید چرا کسب این مهارتها برای تربیت دانشآموز چندساحتی ضروری است.
من به عنوان یک معلم تلاش می کنم در
ساحت اعتقادی، مهارت «تدبر در آیات» و «استدلال عقلی»در دانش آموزانم تقویت نمایم تا ایمان آنها بر اساس عقل و وحی تثبیت گردد.
در ساحت زیستی تلاش میکنم تا «سلامت» و «بهداشت فردی» را در داشت آموزانم تقویت کنم تا زندگی ای سالم داشته باشند.
در ساحت هنری تلاش میکنم تا مهارت «تخیل» و «استفاده از هنر در زندگی» را در آنها تقویت کنم تا در زندگی شان سرزندگی و شادی را به همراه داشته باشند.
در ساحت اقتصادی هم تلاش می کنم مهارت «کسب حلال» و «قناعت» را به آنها آموزش دهم تا رفاه مادی را از حیات طیبه تفکیک کنند.
در ساحت اجتماعی تلاش میکنم مهارت «همکاری جمعی» و «امر به معروف و نهی از منکر»را برای ساختن امت الهی به دان آموزانم، آموزش دهم.
در ساحت علمی نیز تلاش میکنم مهارت «پژوهش» و «ارتباط علم با وحی» را برای جلوگیری از علمزدگی مادی به دانش آموزانم یاد دهم.
بخش چهارم : نقش معلم و محیط یادگیری
سؤال ۸ : نقش خود را بهعنوان یک معلم اثربخش در کلاس درس و فراتر از آن چگونه تعریف میکنید؟ مدرسه از نگاه شما چگونه به یک محیط یادگیری همهجانبه تبدیل میشود؟
من معلم باور دارم که نقش معلم اثربخش فراتر از تدریس است و باید کسی باشیم که هدفش ساخت «امت الهی» باشد. در کلاس، باید بر حرکت دانشآموزان ناظر باشم تا از نقص به سمت کمال حرکت کنند. مدرسه باید به محیطی تبدیل شود که در آن دانشآموزان تنها برای شهروندی در جامعه مدنی تربیت نشوند، بلکه برای زندگی در نظام الهی آماده گردند. این محیط باید جایی باشد که عقل و تجربه در کنار وحی و شهود به کار گرفته شوند. ما باید کاری کنیم که دانش آموزان، خود را بخشی از مدرسه ببینند و در این صورت، برای این هدف مشترک تلاش می کنند.
بخش پنجم: اخلاق حرفهای و مسئولیت اجتماعی
سؤال ۹ : پنج مفهوم اخلاقی و اجتماعی که تربیت آنها را در دانشآموزان ضروری میدانید نام ببرید و با مثال تبیین کنید.
من معلم پنج مفهوم اخلاقی و اجتماعی ضروری ای که دوست دارم در تربیت دانش آموزانم به کار ببرم را در ادامه توضیح میدهم :
۱) توکل : به جای تکیه صرف بر تواناییهای شخصی، تکیه بر خداوند را در تمام کار های روزانه به دانش آموزانم می آموزم.
برای مثال دانشآموزم را به تلاش حداکثری برای امتحان تشویق می کنم و سپس به او می گویم که نتیجه را به خداوند بسپارد.
۲) عدالت اجتماعی : عدالت باید برای همه افرادی که در کلاس هستند، رعایت شود و نگاه فردگرایانه نباید در کلاس موجود باشد.
مثلا امکانات کلاس را بین دانشآموزان قوی و ضعیف به صورت عادلانه تقسیم میکنم.
۳) احترام به والدین : این مفهوم را به عنوان نمادی از احترام به ریشه های الهی به دانش آموزانم یاد می دهم.
مثلا جشنهایی برای تجلیل از پدر و مادر و تشریح جایگاه آنها در اسلام در مدرسه برگزار می کنیم.
۴) اوقات فراغت پاک : به دانش آموزانم یاد می دهم که از زمان خود به درستی استفاده کنند.
برای مثال کلاسهایی مانند کلاس قرآن یا ورزش را در زمانهای اضافه مدرسه ران اندازی می کنیم.
۵) خدمت به خلق : این مفهوم را به عنوان راهی برای خداآگاهی به دانشآموزانم یاد می دهم.
برای مثال یکسری گروههای دانشآموزی برای کمک به همکلاسیهای کمبضاعت یا نظافت محیط مدرسه تشکیل می دهم.