7 دوستدار 1 امتیاز منفی
916 بازدید
سوال شده در گروه 16-دانشجویان ابتدائی شرافت توسط (1.4k امتیاز)
بسته شده توسط

به نام خداوند بخشایشگر مهربان

 بیانیه فلسفه تربیتی من

تعریف: " فلسفه تربیتی شخصی معلم عبارت است از گزاره ها و دیدگاه های فلسفی معلم در مورد حرفه و نقش معلمی و فرایند تربیت به گونه ای که او اکنون بتواند آینده را به تصویر بکشاند و در یک چارچوب ذهنی چیستی ، چرائی و چگونگی تربیت و تدریس را تعیین و پیاده سازی نماید." یعنی معلم هر زمان که در جلوی کلاس درس می ایستد باید فردی هدفمند، روشمند و متفکر مشاهده شود. بنابر این بیانیه فلسفه تدریس هر فرد منحصر به فرد است و توصیفی مکتوب از ارزش‌ها، اهداف و باورهایش در مورد آموزش و تربیت در چارچوب فرهنگ و اسناد کلان آن کشور خواهد بود.

ملاحظات:

1-لطفا مطالعه کنید و در نهایت فقط نظر خودتان را بیان نمائید. شما باید مطالب دیگران را بازخوانی کنید اما خودتان تولید نمائید.

2- هر پاسخ باید حداقل 100 کلمه و حداکثر 150 کلمه باشد.

3- متون انگلیسی در راستای فلسفه تربیتی شخصی بسیار است اما صرفا برای الهام گیری نه کپی!

4-لابلای هر پاسخی از مثال در مدرسه استفاده کنید.

5-با زبان ساده و روان بنویسید و پیوستگی جملات حفظ شود و در همه فرازها با ادبیات شخص اول ( من) استفاده کنید مانند لحن «منِ معلم باور دارم»

6- بیانیه فلسفه تربیتی خود را حفظ  کنید و در آینده آن را تکمیل نمائید و به رزومه خود ضمیمه کنید.

چارچوب پرسشی برای تدوین «بیانیه فلسفه شخصی معلمی»

مقدمه: دانشجومعلم عزیز! لطفا خودتان را معرفی و توصیف کنید که معلم چه درسی هستید و قراره در کدام شهرمعلم شوید و چه ویژگی منحصر به فردی دارید؟

بخش اول: مبانی و جهان‌بینی تربیتی

سؤال ۱: از نگاه شما، تربیت چیست و معلمی چه نسبتی با رسالت الهی انسان دارد؟ این فهم چگونه بر نگاه شما به حرفه معلمی اثر می‌گذارد؟

سؤال ۲: رابطه‌ی خداوند، انسان و جهان را چگونه تبیین می‌کنید و این منظومه معنایی چه جایگاهی در تربیت دانش‌آموز دارد؟

بخش دوم: تصویر متربی و اهداف تربیتی

سؤال 3: بر اساس فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، تصویر شما از «دانش‌آموز مطلوب» چیست؟ او در پایان دوره تحصیل چه نسبتی با ایمان، عقل، اخلاق و جامعه باید داشته باشد؟

سؤال 4: سه هدف محوری تربیتی که در معلمی خود دنبال می‌کنید کدام‌اند؟ تبیین کنید که چرا این اهداف را اولویت می‌دانید.

بخش سوم: اصول و روش‌های تربیتی

سؤال 5: چه اصول تربیتی (مانند فطرت‌گرایی، کرامت انسانی، تدریج، تعادل، مسئولیت‌پذیری و ) بر روش‌های آموزشی و تربیتی شما حاکم خواهند بود؟ هر اصل را با یک مثال مدرسه‌ای توضیح دهید.

سؤال 6: چگونه خردورزی، تفکر انتقادی و قدرت انتخاب آگاهانه را به‌صورت عملی در دانش‌آموزان پرورش می‌دهید؟

سؤال 7: برای هر یک از ساحت‌های شش‌گانه تربیت، دو مهارت کلیدی مورد تأکید خود را نام ببرید و توضیح دهید چرا کسب این مهارت‌ها برای تربیت دانش‌آموز چندساحتی ضروری است.

بخش چهارم: نقش معلم و محیط یادگیری

سؤال 8: نقش خود را به‌عنوان یک معلم اثربخش در کلاس درس و فراتر از آن چگونه تعریف می‌کنید؟ مدرسه از نگاه شما چگونه به یک محیط یادگیری همه‌جانبه تبدیل می‌شود؟

بخش پنجم: اخلاق حرفه‌ای و مسئولیت اجتماعی

سؤال 9: پنج مفهوم اخلاقی و اجتماعی که تربیت آن‌ها را در دانش‌آموزان ضروری می‌دانید نام ببرید و با مثال تبیین کنید.

بخش ششم: تربیت و افق تحول

سؤال10: با فرض آنکه خود را معلمی اثرگذار، تحول‌گرا و آشنا با روش‌های نوین تربیت می‌دانید، پس از ورود به حرفه معلمی، کدام رویکردها یا رویه‌های رایج آموزشی و تربیتی را ترک خواهید کرد؟ با ذکر دلیل، پنج مورد را بیان کنید.

ببندید با توجه به این نکته: اتمام مهلت

31 پاسخ

4 دوستدار 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (218 امتیاز)
ویرایش شده توسط

بسم الله الرحمن الرحیم 
بیانیه شخصی فلسفه تدریس منحصر به فرد
واحد : فلسفه تربیتی در اسلام
دانشجو : معصومه اسماعیل زاده
استاد : دکتر عابدی
پاییز و زمستان 1404
.

دانشجو معلم  معصومه اسماعیل زاده هستم که با تحصیل در رشته علوم انسانی در دوره دبیرستان و شرکت در کنکور سال تحصیلی 1403_1404 با علاقه فراوان به معلمی و تدریس به دانشگاه فرهنگیان در رشته اموزش علوم ابتدایی وارد شده ام و میتوان گفت  به امید ورود به دانشگاه فرهنگیان و تربیت معلم و ادامه تحصیل در رشته  اموزش ابتدایی حتی یک سال پس از اتمام دوره ی دبیرستان را پشت کنکور گذرانده ام اما حال و با عنایت ویژه پروردگار توانسته به این دانشگاه و رشته ی مورد علاقه راه پیدا کنم و امید است تا بتوانم به خوبی رسالتی را که احساس میکنم برای ان پا به دنیای معلمی گذاشته ام را به سرانجام برسانم ،زیرا از همان دوره ی دبیرستان این علاقه ی به تدریس و تفهیم دانش اموزان در حوزه ی مختلف مطالب برایم امری شیرین و لذت بخش بوده و همین موضوع در کنار علاقه کار با کودکان ابتدایی سبب شد تا بخواهم برای رسین به هدفم شروع به تلاش کنم .
شاید میتوان گفت از دیگر عوامل موثر در این امر وجود معلمان نازنین و متخصصی بود که ذره ذره جان تشنه ی مرا از دریای علم و دانش و  معرفت خود  سیراب کرده و باعث شده بودند تا این حس در من نیز به وجود بیاید که احساس کنم  میتوانم حتی ذره ای در تربیت فرزندان این مرز و بوم موثر باشم، اما و در زمان حال در تلاشم تا بتوانم در محضر اساتید محترمی که در دانشگاه فرهنگیان حضور به هم رسانده اند، تلمذ کرده و شروع به پرورش روح و جان خود کنم تا در اینده ای نه چندان دور توان و تخصص تربیت کودکان نسل جدید را بر عهده گرفته و همانند معلمان خود موثر باشم .
در ادامه لازم است عنوان کنم که انشالله در همان اینده ای که پیش تر به ان اشاره کردم قرار است در شهر تهران و در اموزش و پرورش  منطقه _19_ خدمت گذار باشم .


بخش اول: مبانی و جهان‌بینی تربیتی

 سوال 1 : از نگاه شما، تربیت چیست و معلمی چه نسبتی با رسالت الهی انسان دارد؟ این فهم چگونه بر نگاه شما به حرفه معلمی اثر می‌گذارد ؟
 به عنوان یک دانشجو که مشق معلمی میکند ابتدای امر لازم است اشاره کنم که تربیت پذیری به نوعی در فطرت و ذات ادمی جای دارد حال نیاز است که به واسطه ی یک یا چند هدایت گر که میتوان معلمان را هم از این دسته دانست اموری را در حوزه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی و ... فرا گیرد و در جهت و هدفی که برای ان  پا به عرصه ی هستی گذاشته است قدم بردارد . شاید میتوان گفت تربیت  که همان پرورش روح و جسم وروان است قرار گرفتن در مسیر درست به واسطه ی هدایت درست است
بالاتر عنوان شد که انسان برای رسیدن به یک هدف مشخص که قرب الهی است پا به عرصه ی هستی گذاشته است . رسیدن به این هدف نه تنها اسان نیست بلکه مقدمات و بستری نیز  نیاز دارد که به واسطه ی ان فرد بتواند موقعیت کنونی خود را تشخیص داده و مسیر پیش رو خود را پیش بینی کند در این بین و از ان جایی که  همواره انسان به همه ی امور مسلط نیست و اطلاعات کافی ندارد  نیاز است تا نکات ،رموز  و اطلاعات جدید به واسطه ی افراد من جمله پدر و مادر و معلمان خود بیاموزد پس میتوان گفا که انسان به واسطه ی اموختن پله پله از معلمان خود مسیر خود را پیش میبرد البته لازم است عنوان کنم که این یادگیری سامانه ای دوطرفه است که بین معلم و شاگرد برقرار شده و معلم نیز گاهی مطالب و نکاتی را که از دیدرس وی دور بوده را از شاگرد خود می اموزد
به همین سبب است که به عنوان یک معلمی که در اینده قرار است با کودکان سرو کار داشته باشد و خود نیز به عنوان یک فرد مستقل در این جامعه دنیوی فعالیت کند تا به ان هدف اخروی برسد این چنین پیش بینی میکنم که میتوان به واسطه ی حضور در محیط های اموزشی درسی فراتر از چیزی که دارم بیاموزم و مسیر خود را پیدا کنم .

سوال 2 : رابطه‌ی خداوند، انسان و جهان را چگونه تبیین می‌کنید و این منظومه معنایی چه جایگاهی در تربیت دانش‌آموز دارد؟
پیش تر عنوان کردم که واجب الوجود بالذاتی همانند رب ابتدا به ساکن جهان هستی و پس از ان واجب الوجود بالغیری همچون انسان را افریده خوب میدانیم که سبب افرینش حکمتی داشته و جهان ،جهان علی معلولی ست حال میتوان عنوان کرد که همان رب مخلوقی جون انسان را برای رسیدن به هدف غایی و نهایی چون تقرب الهی افریده پس همان انسان نیز به واسطه ی به کارگیری اوامر مختلفی که در حوزه های متفاوتی در این جهان هستی هست ،سعی دارد تا بتواند هدف مورد قبول خالق را محقق سازد .دانش اموزان ما را که مستقلا افراد حاضر در جامعه هستند نیز میتوان به واسطه ی تربیت و پرورش که هدف معلمان است در این مسیر قرار دارد اگر که تربیت کنند در ابتدا بتواند به خوبی تربیت شونده را در مورد هدفی که برای خلق شده است  تفهیم و اگاه کند زیرا اگر اگاهی اتفاق بی افتند پس به دنبال ان اراده برای تحقق هدف نیز افزایش پیدا میکند .

بخش دوم: تصویر متربی و اهداف تربیتی

 سوال 3 : بر اساس فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، تصویر شما از «دانش‌آموز مطلوب» چیست؟ او در پایان دوره تحصیل چه نسبتی با ایمان، عقل، اخلاق و جامعه باید داشته باشد؟

به عنوان یک معلم که در علوم دانشگاهی واحد فلسفه تربیتی در اسلام را پاس کرده ام معتقد هستم دانش اموز مطلوب ورای درس و ظاهر و نمره در ابتدا به خوبی نسبت به مسیری که در ان قرار گرفته و هدفی که برای رسیدن به ان خلق شده اگاهی دارد که این اگاهی را به واسطه ی ابتدا پدر و مادر که معلمان نخستین ان هستند و سپس معلم و محیط اموزشی ، به دست اورده است حال دروس در طول سال تحصیلی همانند دیگر مدارس می اموزد اما با این تفاوت که روش تدریسی که برایش به کار گرفته شده توام با ایمان ، اخلاق و امور عقلی ست پس به همین واسطه پس از پایان دوره ی تحصیلی خود در وهله ی اول دیدی متفاوت نسبت به ایمان و اخلاق  موثر و کارامد در بستر جامعه برای تحقق اهداف اخروری و دنیوی دارد و میتواند امور خود را با قوه ی عقلی به خوبی تطابق داده و به کار گیرد .

 
 سوال 4:  سه هدف محوری تربیتی که در معلمی خود دنبال می‌کنید کدام‌اند؟ تبیین کنید که چرا این اهداف را اولویت می‌دانید ؟
به عنوان یک معلم در ادامه مسیر تدریس خود چندین محور تربیتی بر اساس تعالیم دینی و فرهنگ درست جامعه مدنظر دارم که از جمله مهم ترین ان ها میتوانم به این نکات اشاره کنم :
1) دانش اموزان کلاس من در هر پایه و مقطعی نیاز است ابتدای امر اداب کلی معاشرت و نحوه درست  ارتباط با دیگران با توجه به سن و جایگاه ان ها  ، که مورد قبول دین اسلام بوده واز ارزش های درست جامعه است را  به
واسطه ی من معلم به خوبی بیاموزند
2) در ادامه لازم است هر کدام به عنوان یک دانش اموز و یک فرد مستقل وظایف دینی محول شده به ان ها در ان سن و احکام مرتبط با سن خود را با بیانی شیرین ، شیوا ،روان و قابل فهم فرا گیرند
3) بتوان به واسطه ی موارد مختلف با توجه به سنین ان پایه  ،همانند مثل ، شعر ، قصه و داستان کودکان را بافضیلت مسئولیت پذیری اشنا کرد
میتوان گفت محور های تربیتی دیگری نیز وجود دارد که بسیار مهم هستند اما زمانی که دانش اموز اداب کلی را بیاموزد و بتواند شانیت را درک کند ،حال که در کلاس حضور پیدا کرده مطالب و میزان اهمیت ان ها را متوجه میشود و سپس به دنبال ان توجه میتوان فضائل و رذائل متعددی را برای او شرح داد و همزمان با  رشد جسم او روح اونیز در محیط اموزشی و به واسطه ی من معلم پرورش میابد .

 

سوال 5 : چه اصول تربیتی ( ماننده فطرت گرایی ،کرامت انسانی ، تدریج ، تعادل ، مسئولیت پذیری و...) بر روش های اموزشی و تربیتی شما حاکم خواهد بود ؟ هر اصل را  با یک مثال مدرسه ای توضیح دهید .
از بین تمام اصول عنوان شده یکی  از مواردی که قابل توجه است و حتما در کلاس هایم در اینده به کار میگیرم اصل تربیتی : ((مسئولیت پذیری )) کودکان مخصوصا در دوره ی ابتدایی تقریبا نیمی از زمان خود را درمدرسه  میگذرانند پس میبایست حتما اصول تربیتی بسیاری را در روند تربیت و پرورش ان ها به کار گرفت از جمله ی ان ها میتوان به مسئولیت پذیری اشاره کرد که ان را  میتوان به واسطه ی دروس ، مثل ، شعر ، قصه و به دانش اموزان تدریس کرد . و وقتی کودکان ارزش هر چیزی در هر زمینه ای را بدانند و مسئولیت کار خود را بر عهده بگیرند پس در ادامه میتوانند  با به کار گیری اصول تربیتی دیگر نیز موفقیت های زیادی کسب کنند برای مثال در مدرسه کودکان در ارتباط با یکدیگر به علت برحه ی حساسی که در ان هستند به شدت بازیگوش  هستند و ممکن است دردسر های متنوعی برای یکدیگر و برای   محیط اموزشی ایجاد کنند اما اگر به مرور زمان و به واسطه ی معلم و خانواده   فضیت مسئولیت پذیری را اموخته باشند به خوبی میتوانند عواقب کار خود را بر عهده بگیرند ..
سوال 6 : چگونه  خردورزی، تفکر انتقادی و قدرت انتخاب آگاهانه را به‌صورت عملی در دانش‌آموزان پرورش می‌دهید؟ 
به عنوان یک معلم که لازم است بر اساس سند تخول بنیادین اموزش و پرورش کار خود را شروع کند در کلاس درس لازم است مواردی مثل  خرد ورزی و تفکر انتقادی و قدرت انتخاب اگاهانه به دانش اموزان برای پرورش ان ها اموزش داده شود حال میتوان به صورت  عملی این موارد را  اموزش داد  برای مثال برای اموزش خرد و رزی و تفکر میتوان فعالیت هایی را همانند  مشاهده مستقیم اجسام ، انجام فعالیت ها و ازمایش ها به صورت حضوری در کلاس مخصوصا کلاس علوم به کار گرفت و از دانش اموزان خواست که درباره ی ان چه که میبینند ابتدا خوب فکر کرده و سپس انچه را مشاهده کرده اند را یادداشت کنند .
اموختن تفکر نقادانه به دانش اموزان و اینکه لازم است برای  پذیرفتن هر امری دلیلی و استدلالی وجود داشته باشد و نباید هر چیزی را بپذیرند  بسیار  در روند تربیت ان ها و اینده  ان ها  موثر است حال میتوان به دانش اموزان به عنوان تکلیف یک عکس یا نقاشی را نشان داد و از ان ها خواست که هر چیزی که در عکس و .. هست را به خوبی ببینند و عنوان کنند که  به نظر ان ها چرا این نقاشی و ... این گونه است یا چه رنگ هایی در ان میتوانسته استفاده شود یا اگر غکسی به کار گرفته میشود از ان ها بخواهیم در حد سواد فعلی خود اجزای ان را برای ما تحلیل کنند .
با برگزاری بازی هایی که در ان اشیا و جایزه های متنوع و متفاوت از نظر کاربرد وجود دارد میتوان دانش اموزان را این گونه به چالش کشید که چه چیزی را در ابتدا انتخاب میکنند و چه چیزی را پس از دانستن ویژگی های ان ها .


ادامه دارد در قسمت دیدگاه ... 

دارای دیدگاه توسط (218 امتیاز)


سوال 7 : برای هر یک از ساحت‌های شش‌گانه تربیت، دو مهارت کلیدی مورد تأکید خود را نام ببرید و توضیح دهید چرا کسب این مهارت‌ها برای تربیت دانش‌آموز چندساحتی ضروری است ؟
به عنوان یک  معلم لازم میبینم  این مهارت ها تحت نظر ساحت های عنوان شده اموخته شود :

1) ساﺣت تربیت اعتقادی ،عبادی واخلاقی  : در این زمینه دو مهارت خود اگاهی نسبت به باوری که دارند و مهارت اراده در عمل به ارزش را مد نظر وی است
2) ساحت تربیت اﺟﺘﻤاﻋی و سیاسی : مهارت برقراریارتباط موثر با دیگران و مهارت اگاهی و توایی تحلیل اتفاقات موجود در اطراف دانش اموز و قدرت و توانایی تطبیق دادن و پیدا کردن رابطه ی علی و معلولی بین پدیده های موجود
3 ) ساحت تربیت زیستی و بدنی : مهارت توجه  به رعایت مراقبت های لازم برای بدن انسان  و مهارت توجه به حرکات جسمانی درست وانجام ورزش های مختص گروه سنی
4) ساحت تربیت ﺯیبا شناختی و ﻫنری : مهارت توجه به زیبایی ها در ابتدا در دنیای طبیعت و الهام گرفتن از ان ها و مهارت ابراز صحبت و احساس از طریق هنر
5 ) ساحت تربیت اقتصادی و حرفه ای :  مهارت چگونگی مدیریت مالی با همان بودجه ای که در دسترس دارن و چگونگی برنامه ریزی بر همان اساس برای رسین به اهداف خود همانند اسباب بازی ومهارت ایجاد کار و کار افرینی به واسطه ی اموزش هایی که به ان ها داده میشود و برگزاری غرفه های  کوچک در قالب غرفه غذا و خوراکی برای اینکه دانش اموزان مهارت خرید و فروش را به خوبی و در همان دنیای کودکانه خودتجربه کنند .
6) ساحت تربیت علمی و فناوری :  مهارت برنامه نویسی و کار با کتمپیوتر و سیستم اینترنت به واسطه ی برگزاری کلاس های کار و فناوری در طول سال تحصیلی و مهارت ساخت وسایل و بازسازی ان ها به کمک ابزار متنوع و متفاوت  به واسطه ی پودمان هایی  که برگزار میشود
لازم است عنوان کنم از ان جایی که دانش اموز ما  باید چند ساحتی تربیت شود و پرورش یابد پس با به کار گیری مهارت هایی که عنوان شد به راحتی میتواند مسیر اینده خود را مشحص کند زیرا به واسطه ی مهارت خود اگاهی در باور ها  به خوبی متوجه عقیده خود شده  پس از طریق مهارت برقراری ارتباط میتواند افراد  منطبق با سلیقه و عقیده خود را پیدا کرده و در کنار سلامت جسمانی که به واسطه ی مهارت ها پیدا کرده و دید مثبت و زیبا شناختی که نسبت به دنیای اطراف خود به دست اورده میتواند از طریق مهارت هایی که در ساحت علمی و فناورانه به دست اورده ابتدا ایجاد شغل کند و با مدیریت مالی و گسترش شغل خود مسیر هموار تری را پیش ببرد .  

بخش چهارم: نقش معلم و محیط یادگیری

سوال 8 : نقش خود را به‌عنوان یک معلم اثربخش در کلاس درس و فراتر از آن چگونه تعریف می‌کنید؟ مدرسه از نگاه شما چگونه به یک محیط یادگیری همه‌جانبه تبدیل می‌شود؟

به عنوان یک  معلم عقیده دارم که میتوان در کلاس و ورای تدریس دروس یک همدل و یک هدایت کننده نیز باشیم  یعنی  علاوع بر  اینکه تدریس میکنیم با شناخت ضعف ، استعداد ها ، توانایی ها ی هر کدام از دانش اموزان و به کار گیر ان ها در مسیر درست ابتدا اعتماد دانش اموز نسبت به کلاس درس و معلم جلب شده و او خود را در ان  محیط شکوفا میبیند  زیرا زمانی که احساس کند  در دایره ی  دید کسی چون معلم که این قدر موثر است قرار گرفته و به او و توانایی ها و یا حتی ضعف هایش  توجه میشود پس یقینا مسیر پیشرفت و یا حداقل  حضورش در کلاس و توجه به درس هموار تر میشود زیرا دیگر به معلم و محیط  توجه و اعتماد کرده است و این مهم فقط از پس یک کعلم اگاه و متخصص و توانا در درک  اوضاع و حل ان ها بر میاید .
 در ادامه لازم است عنوان کنم اگر در محیط اموزشی مثل مدرسه فقط معلم متکلم الوحده  نباشد و یادگیری دو سویه اتفاق بی افتند پس علاوه بر رابطه ی یادگیری دانش اموز از معلم رابطه ی یادگیری معلم از دانش اموز نیز اتفاق می افتند زیرا لازم است من به عنوان یک معلم که در حال پررورش  کودکان هستن خود نیز همواره در حال یادگیری نکات تازه و جدید باشم ، پس در این صورت  دانش اموز میتواند شنیده ها و دیده های مفید خود را در کلاس عنوان کند و با کنترل من معلم یه هم  اندیشی و بیان نظرات موثری در کلاس و بین معلم و دانش اموزان اتفاق می افتند پس ندرسه تبدیل به یک محیط  یادگیری همه جانبه میشود .

بخش پنجم: اخلاق حرفه‌ای و مسئولیت اجتماعی

سوال 9 :پنج مفهوم اخلاقی و اجتماعی که تربیت آن‌ها را در دانش‌آموزان ضروری می‌دانید نام ببرید و با مثال تبیین کنید  

در طول سال تحصیلی بسیاری از مفاهیم اخلاقی هستند که لازم است دانش اموزان ان ها را اموخته و با شرایط زندگی تطبیق داده و استفاده کنند برای مثال در بحث زندگی فردی و شخصی دانش اموزان از جمله مفاهیم اخلاقی که لازم است بیاموزند میتوان به مسئولیت پذیری و استقلال داشتن و وابسته دیگران نبودن اشاره کرد که مورد دوم به واسطه ی بازه ی سنی دانش اموزان  ابتدایی کم کم در وجود ان ها نمود دارد و فقط لازم است توسط یک راهنما ی   درست هدایت شوند . برای مثال اگر دانش اموز من در دوره ی ابتدایی به خوبی در ابتدا استقلال پذیری پیدا کرده باشد و در قبال کار ها و دروسش مسئولیت پذیر باشد حالا به خوبی میتواند روند تحصیل خود را ارزیابی و برنامه ریزی کند بی انکه به صورت مداوم وابسته ی مادر یا معلم باشد و فقط در موارد اساسی با ان ها مشورت و یاری گری میکند .
در ادامه لازم میبینم در کلاسم مفهوم اخلاقی همدلی با دیگران را به واسطه ی درس مطالعات اجتماعی به دانش اموزانم اموزش دهم زیرا لازم است ان ها به خوبی در محیط مدرسه مفهوم همدلی و کمک به همنوع را اموخته و این موضوع برایشان مهم باشد نه ان که نسبت به ان بی تفاوت باشند .
 رعایت حریم خصوصی دیگران و احترام به ان ها از   جمله موارد است که لازم است در راستای تربیت فرزندان و اموختن اداب کلی ارتباط با دیگران به کار گرفت زیرا دانش اموز اگاهی که حال مسیر ارتباط و اداب معاشرت با افراد دیگر را اموخته لازم است حریم ان ها را نیز رعایت کند .
در زمینه تربیت اخلاقی و دینی دانش اموزان نکات و مفاهیم زیادی وجود دارد که از جمله ی ان ها احترام به عقاید دیگران و تلاش برای شناخت هر چه بیشتر در زمینه باوری که خود ان را انتخاب کرده اند و از ان جایی که کودکان در این  بازه اگاهی ان ها به صورت  کامل شکل نگرفته است پس لازم است به عنوان معلم حتما نکات لازم را گوش زد کنیم و احتمال سوالات متنوع از جانب ان ها را بدهیم .

بخش ششم: تربیت و افق تحول

سوال 10 : با فرض آنکه خود را معلمی اثرگذار، تحول‌گرا و آشنا با روش‌های نوین تربیت می‌دانید، پس از ورود به حرفه معلمی، کدام رویکردها یا رویه‌های رایج آموزشی و تربیتی را ترک خواهید کرد؟ با ذکر دلیل، پنج مورد را بیان کنید.
ابتدای امر حتما و قطعا در کلاسم روش های پرسشی که در ان دانش اموز مجبور باشد تمام درس را حفظ کند بی انکه خود از ان چیزی متوجه شود و لذتی ببرد را از بین میبرم .
در ادامه دانش اموزان نوعی پرسش در دوره ی ابتدایی دارند تحت عنوان پرسش شفاهی که دانش امئز جلوی دیگر دانش اموزان و معلم باید پاسخگو باشد حال در دوره ی ابتدایی که دانش اموز  روحیه ی شکننده تری دارد و توانایی صحبت مسلط در ان زمینه و جلوی ان بچه را به طور کامل ندارد مگر در استثنائات رفته رفته وقتی دانش اموز نتواند به پرسش از سر استرس یا نابلدی پاسخ دهد پس قطعا سرخورده شده و از درس کنار میرود این موضوع را به صورت عینه و به چشم در محیط مدرسه دیدم که رو به روی خودم که دانش اموز دوم ابتدایی بودم دانش اموز دیگری از ترس پاسخگویی و بچه ها لرزید و ناخواسته لباس خود را کثیف کرد تا این جا هنوز سنگینی ماجرا اذیتم نکرده بود که صدای داد و فریاد خانم معلم بلند شد و او از سر نااگاهی رفتاری با ان دانش اموز کرد که او دیگر نتوانست در ان کلاس حضور پیدا کند .
در ادامه یک سری جشن ها در مدارس اجرا میشود که برای تقویت روحیه ی دانش اموزان است و  متاسفانه بودجه ی این جشن ها از جیب خود  دانش  اموزان تامین  میشود حال بیاید تصور کنیم ان مدرسه در محله ای  ضعیف باشد یا اصلا ان دانش اموز توان مالی  لازم را نداشته باشد پس پیش از  برگزاری چنین جشن هایی ابتدا زیر ساخت ها و ساختار های درستی را فراهم میکنم تا مبادا دانش اموزی در کلاس من به هر دلیل فارغ از دلیل مادی از اینکه نمیتواند در جشن  شرکت کند سرخورده نشود .
مورد چهارمی که  میتوانم به ان اشاره کنم این است که پیش تر هم به ان اشاره کردم که در مدارس ما  معلمان متکلم وحده هستند و دانش اموز بیشتر از ان که بتواند نظر بدهد و صحبت کند فقط شنونده  منفعلی است که در برابر چیزی که میشنود تسلیم است و هیچ گاه به ان دلیلی که در مدارس ما تفکر نقادانه شکل نگرفته تحلیلی در ان چیزی که شنیده ندارد و فقط میپذیرد که حتما در کلاسم این موضوع را در نظر گرفته و اصلاحش میکنم که لازم است دانش
.
اموز  نظر نیز بدهد .
و در نهایت در دروسی همانند کار و فناوری و علوم   تجربی و .... فعالیت ها ،  پودمان ها ، ازمایش هایی وجود دارد که بسیاری از معلمان به دلیل یا بهانه  ذیغ وقت ، کمبود امکانات ، زیاد بودن جمعیت ، نبود بستر مناسب .و  این دست حرف ها از انجام  ان سر باز میزنند اما من به عنوان یک معلمی که میدانم چه قدر دانش اموز دوست دارد در مسیر پیشرفت خود به جای این که یک نظریه ی حاظر و اماده و نتیجه گرفته را همانند  یک لقمه ی اماده در دهان بگذارد ، دوست دارد خود تجربه کند ، کشف کند و نتیجه بگیرد پس حتما فرصتی را در کلاس به این موارد اختصاص میدهم .

معصومه اسماعیل زاده 

2 دوستدار 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (209 امتیاز)

"بیانیه فلسفه تربیتی من"

شادی جعفری

چارچوب پرسشی برای تدوین «بیانیه فلسفه شخصی معلمی»

مقدمه:

من شادی جعفری هستم، دانشجوی رشته آموزش ابتدایی که قرار است در آینده در پایه دوم ابتدایی در شهر تهران تدریس کنم. من معلم باور دارم که آمدن به مدرسه صرفا به یادگیری درس محدود نمیشود و فعالیت های دیگری مثل ورزش و فعالیت های هنری و ارتباطات اجتماعی هم مهم است و نباید از استعدادهای کودکان غافل شد. من به عنوان یک معلم در مدرسه که وظیفه دارد کودکان را راهنمایی کند، آنها را به سوی شکوفایی استعدادهایشان و نه سرکوب آنها راهنمایی میکنم. برای این کار سعی میکنم از استعدادشان در مدرسه بهره بگیرم و درباره استعداد هر کودکی با والدینش حرف بزنم تا آنها هم در جریان قرار بگیرند. برای مثال اگر کودکی استعداد نقاشی داشت، هر زمان در کلاس نیاز به فردی با استعداد در نقاشی داشتیم از او درخواست میکنیم یا برای مسابقات نقاشی، او را معرفی میکنیم.

بخش اول: مبانی و جهان‌بینی تربیتی

سوال ۱:

من معلم باور دارم از نگاه یک معلم، تربیت فراتر از انتقال دانش صرف است؛ بلکه فرایندی برای شکوفایی استعدادهای درونی، پرورش فضایل اخلاقی و کمک به خودسازی انسان برای رسیدن به کمال است. رسالت انسان هم همین است. من معلم در رسیدن کودکان به این رسالت آنها را یاری میدهم و آنها را به گونه ای تربیت میکنم که به سوی رسالت انسان پیش بروند. این رسالت، نسبت تنگاتنگی با تکلیف الهی انسان دارد که همان رسیدن به مقام خلیفگی خدا در زمین و زدودن هرگونه جهل و نقص است. این فهم عمیق، حرفه معلمی را از یک شغل به یک رسالت روحانی تبدیل میکند. معلم نه تنها به کودک در مسیر فهم جهان یاری میرساند، بلکه او را به سوی شناخت حق و حقیقت هدایت کرده و در پرورش روح و بالندگی شخصیتش سهیم میشود.

سوال ۲:

من معلم باور دارم که رابطه خدا،‌ انسان و جهان مثل یک منظومه پویا و فعال است و از آنجایی که دانش آموز هم یک انسان و جزیی از این چرخه است، من معلم باید به گونه ای او را تربیت و راهنمایی کنم که او نقش هر یک را در این رابطه متوجه شود که خداوند، خالق هستی و جهان، جلوه‌ای از آفریده های اوست و انسان، امانت‌دار و آبادگر این جهان. این منظومه معنایی، جایگاهی بنیادین در تربیت دانش‌آموز دارد. نگاه به جهان به عنوان مخلوق الهی، به دانش‌آموز می‌آموزد که هر ذره‌ای از هستی ارزشمند است و باید مورد احترام قرار گیرد. درک رابطه با خدا، به او دلیلی برای زیستن، اخلاقیاتی والا و آرامشی درونی می‌بخشد. تربیت در این بستر، نه فقط یادگیری علم، بلکه شکوفایی روحی، پرورش مسئولیت‌پذیری و حرکت به سوی کمال انسانی است، تا دانش‌آموز بداند هدفی متعالی در پس وجود دارد.

بخش دوم: تصویر متربی و اهداف تربیتی

سوال ۳:

من عقیده دارم بر اساس فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، دانش‌آموز مطلوب فردی است که رشد متوازن در ابعاد ایمان، عقل، اخلاق و مسئولیت اجتماعی یافته باشد. او باید ایمان خود را نه صرفاً در سطح اعتقاد ذهنی، بلکه در عمل و رفتار روزمره نشان دهد و ارتباطش با خداوند محور زندگی‌اش باشد. از نظر عقلانی، توانایی تفکر نقادانه، تعقل و کشف حقیقت را داشته و علم را در مسیر خدمت به انسان و رضای الهی به کار گیرد. از نظر اخلاقی، برخوردار از صفاتی چون صداقت، تواضع، عدالت و احترام به دیگران باشد. در نسبت با جامعه نیز، دانش‌آموز مطلوب شهروندی مسئول، مفید و عدالت‌خواه است که در آبادانی و اصلاح جامعه نقش ایفا کند. چنین انسانی ترکیبی از خرد، ایمان، اخلاق و خدمت به خلق است.

سوال ۴:

من معلم باور دارم که هر معلمی باید اهداف تربیتی داشته باشد. سه هدف محوری تربیتی من در معلمی شامل پرورش تفکر انتقادی، تقویت ایمان و اخلاق و پرورش مسئولیت اجتماعی هستند. نخست، پرورش تفکر انتقادی را مهم می‌دانم چون دانش‌آموز باید بتواند مستقل فکر کند، پرسشگر باشد و در برابر اطلاعات و چالش‌های زندگی تصمیم آگاهانه بگیرد. دوم، تقویت ایمان و اخلاق برایم اولویت دارد، به دلیل اینکه ایمان ریشه آرامش درونی و معنا بخش زندگی است و اخلاق زیربنای تعامل سالم در جامعه است. سوم، پرورش مسئولیت اجتماعی را دنبال می‌کنم تا دانش‌آموز بداند که در برابر جامعه ای که در آن زندگی میکند مسئول است و یادگیری فقط برای موفقیت شخصی نیست، بلکه برای خدمت به دیگران و اصلاح جامعه هم است. این سه هدف در کنار هم انسانی متعادل، اندیشمند، مؤمن و خیرخواه می‌سازند.

بخش سوم: اصول و روش‌های تربیتی

سوال ۵:

من باور دارم هر معلمی باید اصول تربیتی مشخصی برای خود داشته باشد. سه اصل تربیتی که بر روش‌های آموزشی و تربیتی من حاکم‌اند عبارتند از اصل کرامت انسانی، اصل تفاوت‌های فردی و اصل فعالیت و تجربه. اصل کرامت انسانی یعنی احترام به شأن و شخصیت هر دانش‌آموز. مثلا در کلاس به همه اجازه اظهار نظر میدهم تا حس ارزشمندی و اعتماد به نفس در آنها تقویت شود. اصل تفاوت‌های فردی تأکید دارد که هر دانش‌آموز مسیر یادگیری خاص خود را دارد. برای نمونه، در ارزشیابی از روش‌های متنوع مانند آزمون کتبی،‌ شفاهی و عملی استفاده میکنم تا استعدادهای مختلف دیده شوند و یا حین تدریس به انواع مختلف سبک های یادگیری توجه میکنم. اصل فعالیت و تجربه یعنی یادگیری باید فعال و عملی باشد. مثلا در درس علوم، دانش‌آموزان با اجرای آزمایش، مفاهیم را به‌ صورت عینی درک می‌کنند. این اصول زمینه رشد همه‌جانبه دانش آموزان را فراهم می‌سازند.

سوال ۶:

من برای پرورش خردورزی، تفکر انتقادی و قدرت انتخاب آگاهانه، روشهای فعالی را در کلاس استفاده میکنم. نخست برای پرورش تفکر انتقادی در دانش‌آموزان پایه ابتدایی، از فعالیتهای ساده و بازی‌های آموزشی استفاده میکنم. مثلا با سوالاتی ساده و جذاب، ذهن آنها را ترغیب میکنم به پرسش و بررسی درباره موضوعاتی مانند داستانها یا مسائل روزمره. مثلاً، در مورد یک داستان، از آنها می‌خواهم دلایل شخصیتها را بررسی و نظراتشان را بگویند. دوم، به آنها مطالب درست و نادرست مختلف میدهم و از آنها میخواهم با تفکر، دلایل درستی و نادرستی هرمطلب را بگویند تا قدرت استدلال و قوه خردورزی آنها تقویت شود. با انجام بازی‌ها و فعالیتهای تعاملی، به آن‌ها می‌آموزم که چه گزینه‌هایی دارند و گزینه‌های مختلف را با درنظرگیری پیامدهایشان بررسی و بهترین انتخاب را با استدلال منطقی توجیه کنند تا قدرت انتخاب آگاهانه در آنها تقویت شود. این مهارتها را با تمرین و تکرار تقویت میکنم.

سوال ۷:

من باور دارم برای هر ساحت از ساحتهای شش گانه تربیت چندین مهارت وجود دارد اما مهارتهای موردتاکید من موارد زیر هستند. در ساحت عبادی، اعتقادی و اخلاقی، اخلاق نیک و راستگویی مهمند، چون پایه شکل‌گیری شخصیت الهی و درستکار در کودک هستند. در ساحت علمی و فناورانه، پرسشگری و حل مسئله حیاتی‌اند تا دانش‌آموز بتواند با تفکر نقادانه و خلاق وارد دنیای علم شود. در ساحت زیستی و بدنی، مراقبت از بدن و تحرک منظم ضروری هستند، چون سلامت جسم زمینه‌ساز رشد دیگر ساحت‌هاست. در ساحت زیباشناختی و هنری، بیان خلاقانه و رشد تفکر احساسی موجب رشد احساس و ذوق درونی هستند. در ساحت سیاسی و اجتماعی، همکاری و مسئولیت‌پذیری کودک را برای زندگی جمعی آماده میکند و در ساحت اقتصادی و حرفه‌ای، صرفه‌جویی و محاسبه میزان دخل و خرج او را به فردی کارآمد و متعهد تبدیل می‌سازد. تمامی این مهارت‌ها به تربیت انسان متعادل و چندساحتی می‌انجامند.

بخش چهارم: نقش معلم و محیط یادگیری

سوال ۸:

من به عنوان یک معلم اثربخش در پایه ابتدایی، نقش خود را اینگونه تعریف میکنم: من تسهیلگر یادگیری هستم که با ایجاد فضایی امن و پویا، شور و شوق کشف را در دانش‌آموزان زنده نگه میدارم و یک الگوی زیستی برای نشان دادن اخلاق و رفتار صحیح در عمل. فراتر از کلاس، من همراه و مشاور والدین هستم تا تربیت کودک در خانه و مدرسه هماهنگ باشد. من باور دارم مدرسه زمانی به محیط یادگیری همه جانبه تبدیل میشود که دیگر صرفاً مکانی برای انتقال معلومات نباشد بلکه تبدیل به آزمایشگاهی برای زندگی شود. این امر با در هم آمیختن تمامی ساحت‌های تربیت محقق میشود. با استفاده از پروژه‌های گروهی که دانش‌آموزان را درگیر مسائل واقعی میکند و با تمرکز بر پرورش مهارتهای زندگی به جای نمره‌محوری صرف، هر گوشه از مدرسه به فرصتی برای رشد کامل فردی تبدیل خواهد شد.

بخش پنجم: اخلاق حرفه‌ای و مسئولیت اجتماعی

سوال ۹:

من معتقدم پنج مفهوم اخلاقی و اجتماعی که تربیت آنها در دانش‌آموزان ضروری است شامل موارد زیر هستند. احترام متقابل: دانش‌آموزان باید یاد بگیرند به نظرات و احساسات دیگران، حتی اگر با آن‌ها مخالف باشند، احترام بگذارند. مثال: در بحثهای کلاسی، هر دانش‌آموز فرصت دارد نظرش را بیان کند و بقیه با دقت گوش می‌دهند. همدلی: توانایی درک و به اشتراک گذاشتن احساسات دیگران. مثال: تشویق دانش‌آموزان به کمک به همکلاسی‌هایی که مشکل دارند یا ناراحت هستند. مسئولیت‌پذیری: قبول مسئولیت اعمال و تصمیمات خود. مثال: دانش‌آموزان مسئولیت دارند تکالیف خود را به موقع انجام دهند و در قبال وسایل کلاسی مراقب باشند. عدالت: رفتار منصفانه با همه، بدون تبعیض. مثال: رعایت نوبت در بازی‌ها و فعالیت‌ها و تقسیم عادلانه وظایف گروهی. صداقت: راستگویی و پرهیز از فریب. مثال: تشویق دانش‌آموزان به گفتن حقیقت حتی اگر اشتباهی مرتکب شده‌اند و آموزش اینکه چگونه میتوانند صادقانه عذرخواهی کنند.

بخش ششم: تربیت و افق تحول

سوال ۱۰:

من به عنوان یک معلم این پنج رویه آموزشی و تربیتی را ترک خواهم کرد. تکیه بر حفظیات: به جای تاکید بر حفظ متنها که بعد از مدت کوتاهی فراموش میشود، به درک، کاربرد و ارتباط مفاهیم با زندگی واقعی توجه خواهم کرد. انفعال دانش‌آموزان: روش سخنرانی یک‌طرفه را کنار میگذارم و به یادگیری فعال از طریق گفت‌وگو، بازی و پروژه‌های گروهی میپردازم چون کودکان با مشارکت بهتر یاد میگیرند. تنبیه و ترساندن: به جای تنبیه، از تشویق، گفت‌وگو و آموزش مسئولیت‌پذیری برای اصلاح رفتار استفاده میکنم. بی توجهی به احساسات دانش آموزان: زیرا یادگیری بدون ارتباط عاطفی پایدار نیست. بی‌توجهی به تفاوت‌های فردی: تدریس درس را متناسب با استعداد و سرعت یادگیری هر دانش‌آموز برنامه‌ریزی میکنم تا همه بتوانند از کلاس نهایت بهره و یادگیری را داشته باشند. با این تغییرات، یادگیری برای کودکان معنا‌دار، شاد و پایدار خواهد شد.

2 دوستدار 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (162 امتیاز)
به نام خدا

مقدمه :

من مریم جنگی قرار است که در پایه ابتدایی در شهر تهران تدریس کنم .‌

و فکر میکنم ویژگی منحصر به فردم در این کار ارتباط بسیار زیادی است که حتی قبل از این کار نیز با کودکان داشته ام و همچنین علاقه ام به روانشناسی و مطالعاتی که به صورت ازاد در این زمینه داشته ام که فکر میکنم در این کار به من کمک میکند .همچنین معمولا در رابطه با سازوکار اموزش و پرورش در کشور های مختلف مطالعه میکنم و در تلاشم که علیرغم محدودیت های موجود در کشور راهی برای اموزش دادن به بهترین شکل به کودکان این مرز و بوم پیدا کنم زیرا که باور دارم کودکی مهم ترین و تاثیر گذار ترین بازه سنی هر فرد است .

سوال اول:

فکر میکنم که انسان موجودی است که مسائل را از طریق فرهنگ و اموزش از دیر باز و نسل به نسل به نسل بعدی خود منتقل کرده است .

این که فرهنگ های مختلف هر کدام به کدام سو رفته اند یک بحث است و مسئله ی رسالت الهی بحثی دیگر . از ان جایی که تربیت ارتباط تنگاتنگی با رسالت الهی دارد و هر کدام از ما این وظیفه را به وضوح احساس میکنیم باید تلاش کنیم که در حین انتقال فرهنگ گذشتگان خود به خطا نرفته و وظیفه الهی خود را نیز به جا بیاوریم از انجایی که تربیت کودک کاری بسیار سخت و بسیار حساس است باید تلاش کنیم تا با بالابردن علم و مهارت خود این وظیفه مهم را به بهترین شکل انجام دهیم فکر میکنم معلم مسئولیت پذیری که این وظیفه را حس کرده باشد دمی از کسب دانش بیشتر غافل نخواهد شد .

سوال دوم :

از نظر من رابطه ی خداوند و انسان اصلی ترین ارتباطی است که هر فرد در زندگی خود برای داشتن روح و روانی سالم به ان نیاز دارد تا جایی که انسان ها در طول تاریخ شاید به اشتباه رفته باشند اما همیشه چیزی را پرستش کرده اند و این امری فطری است .

اما این مسئله در تربیت سن پایین خیلی فرق میکند زیرا دانش اموزان توانایی ذهنی تبیین این مسائل را ندارند بلکه باید بتوانند به ندای درونی خود گوش داده و به ان متصل شوند که به نظر من یکی از بهترین راه های حفظ و تقویت اتصال حضور در طبیعت و شناختن موجوداتی است که افریده خداوند هستند . کشف ارتباطات و دیدن نظم از طریق خود دانش اموز این ارتباط را حقیقتا عمیق خواهد کرد. بنابراین تصور میکنم حتی این امر هم بهتر است تا از کتاب ها و تئوری ها به صورت عملی و قابل لمس باشد به خصوص برای بازه سنی کودکان که توانایی استدلالی کم تری دارند .

سوال سوم

تصوری که من از دانش اموز مطلوب در دوره آموزش ابتدایی دارم مبتنی بر ویژگی ها و توان رشدی یک کودک است .

دانش اموزی که به خدای واحد و جهان یکپارچه اعتقاد داشته باشد که امری است که در ابتدایی بیشتر از اموزش تئوری باید در لا به لای تدریس علوم مختلف به خصوص علوم تجربی احساس شود .

و با این ایمان به خداوند در سطوح بالای تفکر باشد به این معنا که مطالب برای او تئوری نباشند بلکه بتواند مسائل مختلف را خود به چالش کشیده و از مطالب درسی در زندگی روزمره استفاده کند و تفکر انتقادی داشته باشد و این تعریف شخصی عقل در دوره ابتدایی برای من است .

طبیعتا این ایمان و عقل موجب میشود فرد اخلاق مدار شده و نسبت به جامعه خود که شامل افراد و محیط زیست می‌شود ، مسئولیت پذیر باشد و دیدگاهش به زندگی شخصی نباشد بلکه منافع جمعی ، بلند مدت و اخروی را در نظر بگیرد .

سوال چهارم

سه هدف محوری در رابطه با آموزش ابتدایی برای من خود تنظیمی ، تفکر انتقادی ، و همدلی بالا هستند .

و فکر میکنم این سه ویژگی ضامن یک انسان مسئولیت پذیر و مومن حقیقی است .

خود تنظیمی زیرا یکی از مشکلات اساسی تربیت امروز است و کودکان به شدت وابسته به بزرگسالان هستند برخلاف نسل های قبلی ، تفکر انتقادی زیرا به وجود امدن پایه این تفکر باعث میشود تا فرد در بزرگسالی نیز بتواند با پیش امدن هر جریان فکری خود درست و غلط را تشخیص دهد . همدلی بالا به این علت که اسلام بر همدلی با جامعه ، اقلیت ها ،مظلومین و محیط زیست بنا شده و دانش اموزی با همدلی بالا و تفکر انتقادی همزمان که درست زا از غلط تشخیص میدهد به علت همدلی به کمک جامعه خویش میشتابد .

سوال پنجم

مهم ترین اصل تربیتی مد نظر من تقوا است .

به این معنا که این اصل در نظریاتی مثل نظریات شناخت گرایانه بسیار خوب توضیح داده شده است . به این معنا که فرد نه به خاطر شوق جایزه و نه به خاطر ترس از تنبیه و نه در فرآیند شرطی سازی شدن عملی را انجام دهد بلکه از روی درک عمیق و میل شخصی دست به کاری بزند یا از کاری پرهیز کند شاید در وهله ی اول این برای کودک دور از انتظار به نظر برسد. اما برای اثبات این ادعا کتاب نه تشویق نه تنبیه را معرفی میکنم .

به این صورت که در مدارس کودکان به خاطر اعمال نیکو تشویق نشوند یا از ترس تنبیه دست از کاری نکشند بلکه به صورت طبیعی با عواقب اجتماعی کارشان رو به رو شوند و با قصه و فرهنگ سازی ارزش های نیکو به آنان تزریق گردد تا افراد از روی تمایل و درک شخصی نسبت به سن دست به انجام کار های مختلف بزنند یا نزنند.

سوال ششم

از نظر من پاسخ دقیق این سوال بستگی به سنی دارد که در رابطه با آن صحبت میکنیم کلاس ششم که بالا ترین مقطع هست با کلاس اول که پایین ترین مقطع راه یکسانی ندارد .

برای مقاطع پایین تر راه حل استفاده از داستان و سری کتاب های فبک ( فلسفه برای کودکان )

که در داستان های بسیار کودکانه ،کودکان را در دوراهی های اخلاقی قرار میدهد .

و استفاده از برخی بازی ها که تفکر واگرا و خلاقانه در ان ها تقویت شده و سپس سمت تفکر نقادانه رفت هر چند که پایه هایی پایین تر بازه سنی بیشتر مناسب تقویت تفکر خلاق است تا تفکر نقاد . در پایه های بالاتر میتوان سمت نقد مسائل اجتماعی رفت و دو جنبه متضاد از یک مسئله اجتماعی را مقابل دانش اموزان قرار داد و حل ان را به دانش اموزان سپرد که درس مطالعات اجتماعی گزینه بسیار خوبی برای این امر است .

سوال هفتم

از نظر من

 حیطه عبادی ، اعتقادی ، اخلاقی :

مهارت دقیق دیدن در درس علوم ، و ارتباط داده ها به یک دیگر اهمیت دارد زیرا باعث درک وحدت در کثرت و همچنین توانایی پروردگار میشود .

 اجتماعی و سیاسی: دو مهارت تفکر نقاد و مسئولیت پذیری که در درس مطالعات بیشتر مورد تاکید قرار میگیرد، اهمیت دارد .

تربیت زیستی و بدنی :

ورزش و یادگیری در رابطه با سلامت جسم و جان اهمیت دارد .

زیبا شناختی و هنری :

تفکر خلاقانه و پیدا کردن ارتباطات عجیب در طبیعت و توانایی ترسیم و توصیف آن حائز اهمیت است .

اقتصادی و حرفه ای :

توانایی های حساب کردن در ریاضی و برنامه ریزی برای پول های پس انداز شده در سنین کودکی اهمیت دارد .

علمی و فناورانه:

کار کردن با برنامه های مختلف در حیطه تکنولوژی به صورت مشخص برنامه ای که خیلی خوب برای این ابتدایی طراحی شده ، به نظرم اسکرچ است .

سوال هشتم

به نظر من هر چه قدر سن فرد پایین تر باشد نقش معلم پررنگ تر شده و طبیعتا مسئولیت وی نیز بیشتر میشود .

و حقیقتا تاثیری که یک معلم خوب میتواند در زندگی یک دانش اموز بگذارد را کم تر کسی در ادامه زندگی میتواند روی فرد بگذارد .

و اما در رابطه با فضای کلاس به نظر من فضای کلاس باید حدالاامکان تعاملی و شخصی سازی شده باشد به این معنا که معلم از جایگاه تمرکز اصلی کلاس به یک تسهیلگر تبدیل شود تا دانش اموزان با یکدیگر تعامل داشته و در فرآیند تدریس اموزش اتفاق بیوفتد نه در یک بازه زمانی کوتاه به صورت تئوری همچنین بتواند با توجه به ویژگی های فردی دانش اموزان با انان رفتار کند که عملا این دو ویژگی به علت جمعیت بالای دانش اموزان ، زمان کم و حجم بالای مطالب امکان پذیر نیست و خیلی مواقع معلم به مبصر تبدیل میشود .

سوال نهم

به نظر من

کم شدن خود محوری : کودکان به علت طبیعت کودکی خود محوری بالایی دارند به این معنا که گویی فقط خودشان وجود دارند این موضوع در تک فرزندان بیشتر هم هست که باید به مرور در مدرسه حل شود .

مسئولیت پذیری و همدلی : این دو ویژگی در هم تنیده اند و وقتی که همدلی از راه قصه و داستان تقویت شود و به دانش اموزان اعتماد به نفس کافی داده شود ان فرد مسئولیت پذیر نیز خواهد بود .

درک پیامد : کودکان درکی از پیامد کار های خود ندارند و با شیوه های تربیت امروزی معمولا محیط به صورت مصنوعی برای کودکان امن می‌شود حال ان که درک پیامد رفتار های اشتباه امری ضروری است و این مسئله با تنبیه متفاوت است .

ریسک پذیری و منفعل نبودن : یکی دیگر از چالش های نظام رفتار گرایانه امروز این است که کودکان از شوق تشویق یا ترس تنبیه در قوانین مشخصی حرکت میکنند و جرئت و ریسک پذیری ندارند برای مثال اگر از طرف معلم ظلمی در حق دوستشان صورت بگیرد احتمالا به خاطر کسب نمره اعتراضی به معلم نمیکنند که این به مرور ارزش های اخلاقی را میکشد بنابراین باید کودکان میزانی از جسارت و حق طلبی را داشته باشند.

سوال دهم :

همانطور که از پاسخ های قبلی من نیز مشخص شد من فکر میکنم شناخت گرایی مکتب انسانی تری به نسبت رفتار گرایی برای تربیت یک انسان است .

تشویق به صورتی که منجر به شرطی سازی شود به این معنا که دانش اموز به خاطر کشب تشویق من کاری را انجام دهد نخواهم کرد .

دانش اموزی را تنبیه نخواهم کرد بلکه او را در موقعیت طبیعی کار خود قرار خواهم داد .

تلاش میکنم تا به جای تشویق تا تنبیه مدام به دانش اموزان بازخورد بدهم و توانایی خود ارزیابی و خود تنظیمی را در انان بالا ببرم تا خودشان در حال ارزیابی خودشان باشند .

تلاش میکنم تا روحیه پرسشگری و ریسک پذیری در ان ها بالا برود تا خود من را هم زیر سوال ببرند البته تا حدی که منجر به سرکشی نشود .

تلاش میکنم تا دیدی کلی نسبت به رفتار های خود پیدا کنند و این که هر کار کوچکی چه تاثیر بزرگی از خود به جای خواهد گذاشت .
3 دوستدار 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (223 امتیاز)
ویرایش شده توسط

•«بسم الله الرحمن الرحیم »•

«بیانیه ی فلسفی تدریس من »

نازنین زهرا کاظمی ـگروه ۱۶،آموزش ابتدایی دانشگاه شرافت 

مقدمه:                                                                                      من  نازنین زهرا کاظمی هستم دانشجوی رشتۀ آموزگاری و در آینده انشالله معلم دبستان ،من سال کنکور به خاطر علاقم به این رشته از انتخاب رشته در کنکور سراسری صرف نظر کردم چون مطمئن بودم تنها شغلی که میتوانم آن را دوست داشته باشم همین معلمی است ،شاید به خاطر وجود معلم های خوبی بود که در دبیرستان داشتم و من را به این رشته و خودشان علاقه مند کردند من میخواستم شبیه آنها بشوم و حالا حس میکنم هر روز شبیه تر میشوم،غیر از این من میتوانم خیلی راحت با کودکان ارتباط بگیرم و میتوانم خیلی راحت به دنیایشان وارد شوم، حرف زدن با کودکان برای من سرگرم کننده و جذاب است تعابیرشان از دنیا به نظرم خیلی جالب است.  یکی دیگر از دلایلی که من معلمی را انتخاب کردم میتواند این باشد که میخواستم مفید واقع شوم و اثر گذار باشم و برای سرزمینم آبادی به ارمغان بیاورم و مایه ی افتخارم است که با بچه ها سر و کار خواهم داشت .

•بخش اول :مبانی و جهان بینی تربیتی 

سوال ۱:از نگاه شما ،تربیت چیست و معلمی چه نسبتی با رسالت الهی انسان دارد؟. این فهم چگونه بر نگاه شما به حرفۀ معلمی اثر می گذارد ؟

از نظر من تربیت به معنای شکل دادن به رفتار و اندیشه ها به صورت مطلوب هست یعنی ما توی فرایند تربیت باید بیایم کاری کنیم یعنی مثلا واکنشی نشون بدهیم که کودک رو ترغیب به کار پسندیده کنیم و از کار ناپسند دور نگه داریم و در واقع کودک رو کارهای خوب و بد آگاه کنیم و به سوی مسیر درست هدایتش کنیم تا به هدفی که خداوند انسان را برای آن آفریده وصلش کنیم در واقع ما معلم ها مانند پلی هستیم که دانش آموزان باید از آن عبور کنند، و این که بیان میکنم باید به رفتار شکل داد همیشه منظورم تشویق و یا تذکر نیست بیشتر وقت ها بچه ها از والدین و معلم الگو میگیرن و رفتارشان شکل پیدا میکند، اگر یه معلم توی کلاس صبوری کنه و گاهی کمتر سخت بگیره بچه ها اون رفتار رو یاد میگیرند و این را بدون آگاهی کپی میکنند، درست است آنها کوچک هستند و مغز های کوچکی دارند اما همین مغز های کوچک توانایی تشخیص خوب از بد را تا حدی دارد و اگر متوجه رفتار خوب معلم بشوند مثلا اینکه معلم توی کلاس صبور است ،یا معلم من مهربونه .... این ها باعث می شوند کودک به اینکه معلمش شایسته ی تقلید اوست پی ببرد و اعتماد به معلم در کلاس ایجاد می شود .

این موضوع باعث شد من به حرفه ی معلمی به عنوان یه کار مقدس و معنوی نگاه کنم و مصداقی برای جمله ی معلمی شغل انبیاست.

سوال ۲:رابطه ی خداوند،انسان و جهان را چگونه تبیین می کنید و این منظومه معنایی چه جایگاهی در تربیت دانش آموز دارد 

در ابتدای امر لازم است به این موضوع اشاره کنم که خداوند علت علل (علت نخستین) به وجود آمدن این جهان است که موجودات هر لحظه وجودشان را از او دریافت میکنند و لحظه نیست که به او بی نیاز باشند ارتباط خدا با انسان پس از آفرینش قطع نشده و هر لحظه خداوند به انسان و جانوران حیات می بخشد در واقع تمام جانداران اعم از انسان همواره به خداوند نیاز دارند تنها چیزی که وجودش ثابت است خداوند باریتعالی است .و از آنجایی که خداوند نسبت به نیاز های ما نسبت به خودمان آگاه تر است و هدفش از آفرینش ما انسانها نزدیک شدن به خودش است این یعنی ما نیاز داریم به درجه ای از این کمال نزدیک شویم که میتوانیم !

یعنی از نظر من هدف خالق یعنی چیزی که ما به آن نیازمند بوده ایم و او میدانسته .                                                                                  پس در تربیت باید کودکان را به خداوند نزدیک کنیم و میتوانیم از جلوه های قدرت الهی مثل طبیعت بهره ببریم و دید آنها را دگرگون کنیم نسبت به جایگاه و عظمت خالق .

بخش دوم :تصویر متربی و اهداف تربیتی.                                      سوال ۳:بر اساس فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی ،تصویر شما از «دانش آموز مطلوب »چیست ؟او در پایان دوره تحصیل چه نسبتی با ایمان ،عقل و اخلاق و جامعه باید داشته باشد؟

من به تفاوت های میان دانش آموزانم احترام میگذارم و به هیچ وجه آنها را مقایسه نمیکنم اما تصویر من از دانش آموز مطلوب ،دانش آموزی است که مستقل از معلم خودش به دنبال پاسخ به پرسش هایش است .دانش آموزی کارگروهی را یادگرفته و میتواند به راحتی انتقاد خود را ابراز کند و انتقاد پذیر هم هست ،از اینکه صحبت کند ترسی ندارد بلکه از صحبت کردن به عنوان ابزاری برای انتقال افکارش استفاده میکند ،دانش آموزی که میتواند «نه»بگوید ! برای حقیقت ارزش قائل است و نمی‌گذارد احساسات مانع ابراز حقیقت شوند ،کنشگر و فعال است و میتواند فرق علوم دقیقه و علوم انسانی را تشخیص دهد . و در برابر خداوند فروتن و مطیع است .توانایی برقراری ارتباط با دوستانش را دارد ، به توحید اعتقاد دارد   ، احترام را رعایت میکند و به نظرات دیگران احترام میگذارد . به این درک رسیده که باید به حریم حیوانات احترام گذاشت و از محیط زیست مراقبت کرد . و سعی میکند نسبت به مسائل جامعه چاره اندیشی کند و حد خودش کار درست را در جامعه انجام دهد در واقع اینکه تابع جمعیت نباشد ،فکر کند و خودش تصمیم بگیرد !

سوال ۴:سه هدف محوری که در معلمی دنبال می کنید کدام اند؟تبیین کنید که چرا این اهداف را اولویت می دانید؟

برای من معلم سه هدف محوری می‌تواند این باشد که:

۱.یکی از مهم ترین اهداف من به عنوان یک معلم این است که کودکان یادبگیرند و به این درک برسند منابع طبیعت ما محدود است و از منابع درست استفاده کنند و صرفه جویی را خصوصا در مورد آب و دیگر منابع محدود رعایت کنند و اینکه از محیط زیست مراقبت کنند و حیوانات را دوست داشته باشند و اینکه خیلی خوب میشود اگر درختکاری را فرهنگسازی کنیم ،اگر همه معلمان این را رعایت کنند ،یعنی کاری کنند بچه ها احساس وظیفه نسبت به طبیعت داشته باشند،ما در آینده شاهد شهروندانی هستیم که نسبت به شهر و محل زندگی خود مسئولیت احساس میکنند ! مثلا یکی از کارهای ما توی مدرسه میتواند آشنایی با جنگل بان ها و زحماتشان باشد و یا حتی میتوانیم بچه ها را با رفتگر ها آشنا کنیم تا کودک اهمیت شغل آنها بیابد و تلاش کند با احساس مسئولیت خودش به این قشر زحمتکش کمک کند چون حفاظت از طبیعت مسئولیت تمام ما انسانهاست .در آخر میخواهم این رو اضافه کنم که کودکان باید یادبگیرند از وسایل دور ریختنی استفاده کنند تا بداند جلوی خلاقیت را محدودیت نمیتواند بگیرد نه فقط این بلکه دانش آموزان مستقل از معلم و مدرسه فعالیت های خود را ادامه می دهند. 


۲.دومین هدفی که من برای دانش آموزانم در نظر دارم این است تفکر انتقادی داشته باشند و هر کجا که انتقادی برای دوستان یا هر کسی وارد بود و گفتن آن لزوم داشت آن را بیان کنند ،البته نه هر انتقادی بلکه انتقادی را لحاظ کنند که سازنده باشد و موضوع قابل اهمیتی باشد ،حب و بغض ها نباید در انتقا‌د آنها تاثیری بگذارد بلکه فقط باید به دنبال سخن حق باشند! و البته محترمانه دیدگاه خود را ابراز دارند به این موضوع توجه کنند که علم همواره موقتی است ! و موضوع دیگر اینکه در علوم انسانی گزاره ها قطعی نیستند برای همین ممکن است اختلاف نظر پیش بیاید !

اگر روزی دانش آموزی داشته باشم که برای رشد دوستانش از آنها انتقاد میکند من به خودم افتخار خواهم کرد.من معتقدم حتی اگر فقط تعداد کمی از دانش آموزانم انتقاد کردن و روبه رو شدن صحیح با انتقاد را یاد بگیرند، این عادت کم کم به بقیه ی بچه ها هم سرایت میکند ،کافی است !چون در این صورت کل کلاس با هم رشد میکنند!


۳.سومین هدفی که من برای دانش آموزانم در نظر دارم احترام گذاشتن به بزرگتر ها و فروتن بودن در برابر پرودگار است،از نظر من آموزگار به طور کلی یک سری اصول باید از کودکی آموزش داده شوند مثل آداب معاشرت ،کودک تا ۷ سالگی بخشی از این ها را می آموزد اما وظیفه ی معلم است که آن را کامل کند و به کمال برساند ،که صبر زیادی میخواهد اما از بسیاری از مطالب نظری کتاب با ارزش تر و کاربردی تر است ،یکی از مهمترین چیزهایی که باید به کودکان یادآوری کرد این است که وقتی به احترام یک بزرگتر از جای خود بلند می شوند اول به خود احترام میگذارند و خودشان را اول از همه در درجه ی اول محترم می دارند،و در مورد بندگی و عبادت کردن خدا این را باید به کودکان یادآور شد که بندگی کردن و فروتن بودن در برابر خدا مانند سروری است و ما هنگام عبادت برای خود بندگی کردیم .


•در آخر یکی از اهداف من این است که دانش آموزان از مسائل و مطالب کتاب فراتر رفته و به مطالعه جهت کسب اطلاعات جدید بپردازند.


سوال ۵ :چه اصول تربیتی (مانند فطرت گرایی ،کرامت انسانی ،تدریج ،تعادل ،مسئولیت پذیری و...)بر روش های آموزشی و تربیتی شما حاکم خواهد بود ؟ هر اصل را با یک مثال مدرسه ای توضیح دهید.  

همه ی اصول برای من قابل توجه خواهد بود و آنها را به کار خواهم گرفت اما از همه بیشتر بر اصل تدریج تأکید خواهم داشت ،زیرا بسیار به آن باور دارم و در یادگیری شخصی هم این اصل را رعایت میکنم ،وقتی میخواهم چیزی جدید را یاد بگیرم مهم ترین چیز برایم استمرار است یعنی حتی اگر موفق نشدم صبر و حوصله به خرج میدهم و با برنامه ریزی استمرار را رعایت میکنم !این کارم اغلب موثر مواقع می شود و بی نتیجه نمی ماند 

مثال :دانش آموز من برای اینکه توی املا خوب بشه باید هر روز ۵ خط املا بنویسه شاید مقدار کم باشه اما اگه دانش آموز استمرار داشته باشه و هر روز همین مقدار کم رو حداقل نوشته باشه قطعا جلوتر از کسانی خواهد بود که هیچ تلاشی نکرده اند !

و اینکه ما میتوانیم این مقدار رو در طول زمان افزایش بدهیم و کارایی و کیفیت بیشتری را دریافت کنیم .        

سوال ۶:چگونه خردورزی،تفکر انتقادی و قدرت انتخاب آگاهانه را به صورت عملی در دانش آموزان پرورش می دهید؟ 

از آن جایی که یکی از چیزهایی که در برنامه ی درسی ملی بهش توجه شده، تفکر انتقادی و... بنده به عنوان دانشجو معلم در مرتبه اول سعی میکنم از روش های تدریس فعال در کلاس درس استفاده کنم و دانش آموزان به گفتگو با یکدیگر وادار کنم شاید برای بار اول برایشان سخت باشد اما کم کم به روند کلاس عادت میکنند و اینکه سعی میکنم درس را( مخصوصا درس علوم )با ارائه ی یک درس یا یک موقعیت مبهم شروع کنم تا بچه ها شروع به سوال پرسیدن کنند و من آنها را تشویق به پرسیدن سوال میکنم چون پایه ی تفکر انتقادی سوال پرسیدن است ،بعد از پرسش  بچه ها با یکدیگر گفتگو کرده و من گفتگو را هدایت میکنم تا به جواب برسیم مهم تر از همه معلم و والدین باید خودشان تفکر انتقادی را در عمل نشان دهند تا کودکان را ترغیب کنند.یکی از فعالیت هایی که به عنوان یک معلم برای رشد تفکر انتقادی در نظر دارم این است که :دو تصویر از منظره های متفاوت را نشان می دهم از دانش آموز میخواهم یکی را انتخاب کند بعد میپرسم چرا این را انتخاب کردی .    

سوال ۷:برای هر یک از ساحت های شش گانه تربیت ،دو مهارت کلیدی مورد تاکید خود را نام ببرید و توضیح دهید چرا کسب این مهارت ها برای تربیت دانش آموز چند ساحتی ضروری است ؟   

جسمانی: خودآگاهی بدنی و مسئولیت سلامت - چون بدن ابزار تجربه زندگیه. عقلی: تفکر انتقادی و خلاقیت - برای درک عمیق واقعیت. عاطفی: شناخت احساسات و همدلی - چون روابط معنادار محور زندگی‌ن. اجتماعی: ارتباط مؤثر و مسئولیت اجتماعی - برای زیست در جامعه. اخلاقی: تشخیص ارزش‌ها و تصمیم‌گیری اخلاقی - برای انتخاب‌های درست. معنوی: جستجوی معنا و ارتباط با مطلق - چون انسان ذاتاً معناجو هست. این مهارت‌ها ضروری‌ن چون انسان موجود چندبُعدیه و رشد واقعی نیاز به توازن در همه ابعاد داره. وقتی یکی از این ساحت‌ها نادیده گرفته بشه، شخصیت ناقص می‌مونه.

دارای دیدگاه توسط (223 امتیاز)
ادامه ی بیانیه ی معلمی

بخش چهارم: نقش معلم و محیط یادگیری

سؤال ۸:

من معلم خودم رو راهنمای کشف  می‌دونم نه  صرفا منتقل‌کننده اطلاعات مثل روش آموزش سنتی بچه ها خودشون کشف میکنند مانند یک دانشمند ، من کارم اینه که فضایی امن ایجاد کنم که بچه‌ها بتونن ریسک فکر کردن و اشتباه کردن رو بپذیرن. به جای دادن جواب آماده، سؤالات درستی می‌پرسم تا خودشون کشف کنن

بخش پنجم: اخلاق حرفه‌ای و مسئولیت اجتماعی

سؤال ۹:

اول از همه ، صداقت برای من خیلی مهمه  از بچه‌ها می‌خوام همیشه راست بگن، حتی وقتی تکلیف هاشون رو انجام ندادن و ممکنه تنبیه بشن  ،این اعتماد به نفس می‌ده. دومین چیزی که به عنوان یه معلم رعایتش  برام مهمه  عدالت هست مثل تقسیم عادلانه فرصت‌های صحبت در کلاس. سوم، مسئولیت‌پذیری: وقتی پروژه گروهی دارن، هرکس باید جوابگوی سهم خودش باشه و در واقع وظایف پخش بشن و فقط روی دوش یک نفر نباشه و تعامل و همکاری رو بچه ها همین جاست که یاد میگیرن . چهارم، احترام به تفاوت‌ها: قبول نظرات مختلف در بحث‌های کلاسی، حتی اگر مخالف نظر اکثریت باشه، اینجوری بچه ها جرات بیان نظراتشون رو پیدا میکنند و از اختلاف نمی ترسند  پنجم، همدلی: تشویق به کمک به همکلاسی‌های ضعیف‌تر بدون قضاوت. این مفاهیم ضروری‌ن چون جامعه ما به افرادی نیاز داره که بتونن با درک و احترام با یکدیگر زندگی کنن و مسائل اجتماعی رو حل کنن. بدون این پایه‌های اخلاقی، دانش فنی بی‌فایده و حتی خطرناک میشه و ممکنه اصلا در راه درست خودش استفاده نشه .

بخش ششم: تربیت و افق تحول

سؤال ۱۰:

ابتدای امر به این را ذکر میکنم که رقابت توی کلاسی من تدریس میکنم بی معنی خواهد بود و اینکه به تمام دانش آموزانم نگاه یکسان و رویکردی عدالت محور خواهم داشت و کلاس را طوری ترتیب خواهم داد که روح همکاری در آن باشد و هرگز با رقابت در کلاس موافق نخواهم بود زیرا این رویکرد انسان گرایانه نیست ،با وجود تاثیری روی تحصیل دارد‌، برای کودکان مقایسه آسیب زا است و من خیلی صریح با آن مخالف هستم و آن را اعلام میدارم .

دوم مطالب یادگیری را به مطالب کلاس محدود نمیکنم و بچه ها میتوانند در مورد هر چیزی توی کلاس بحث و انتقاد کنند .

سوم نمره دهی بر اساس یه برگه از نظر من نمیتواند گویای تمام تلاش های دانش آموز باشد و همه را نمیتوان با این روش سنجید برای همین سنجش فرایند محور را به جای نتیجه محور در جای میدهم .

چهارم  زنگ هنر را هر کس خودش انتخاب میکند چه هنری را ارائه دهند از نقاشی تا تئاتر و اینکه هنر را جزء درس میکنم یعنی با هنر میتوانیم درس ها را بفهمانیم مثلا استفاده از تئاتر برای درس تاریخ

کتابها از نظر من بسیار سنگین هستند و باعث می شوند کودک به همان مطالب کتاب اکتفا کند اگر ترتیبی داده شود و مطالب کمتر باشد و فقط کسانی که علاقه مند هستند با معرفی کتاب درسی مطالب مورد علاقه را بخوانند به نظرم خوب می شود چون در دوره ابتدایی کودک نیاز به علم ندارد بلکه باید روش زندگی را یاد بگیرد

نازنین زهرا کاظمی
2 دوستدار 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (190 امتیاز)

                        {بسم الله الرحمن الرحیم}

محدثه مجیدی فرد 

مقدمه :( معرفی فلسفه آموزشی معلمی من) 

من معلم باور دارم که هر معلمی در مسیر تدریس با چالش هایی رو به رو میشود و مهمترین ویژگی برای مقابله با این چالش ها صبر، انعطاف پذیری و ابتکار است . من در دوره ابتدایی در شهر تهران تدریس خواهم کرد که ممکن است به دلیل تنوع فرهنگی و اجتماعی در این شهر با دانش آموزان مختلفی روبه رو شوم که باید برای آموزش موثر ابتدا به نیازها و احساسات دانش آموزان توجه کنم چون شخصیت کودکان در این دوره در حال شکل گیری است روش هایی که دوست دارم به کار ببرم بیشتر بر اساس یادگیری فعال و مشارکتی است ویژگی خاصی که در خودم میبینم علاقه به ایجاد ارتباط عمیق و انسانی با دانش آموزان است و همیشه سعی میکنم تا به طور مداوم به روز رسانی های آموزشی را در نظر بگیرم و روش های تدریس خود را با توجه به نیاز دانش آموزان تغییر دهم 

سوال ۱ : «تربیت و نسبت آن با رسالت الهی »

من معلم باور دارم که تربیت چیزی فراتر از آموزش صرف مفاهیم علمی است و به معنای هدایت انسان به سمت بهتر شدن و پیدا کردن مسیر درست زندگی است و همیشه شنیده ام که معلمی یک رسالت الهی است چون می‌تواند با آموزه های خود تأثیر بزرگی بر زندگی انسانها بگذارد این درک از تربیت و رسالت معلمی نگاه من به حرفه معلمی را تغییر داده است برای من معلمی تنها شغل نیست بلکه یک وظیفه و مسئولیت بزرگ است که باید با دقت و تعهد انجام شود برای مثال در کلاس های خودم می‌کوشم علاوه بر تدریس مفاهیم درسی به دانش آموزانم کمک کنم تا مهارت های اجتماعی و اخلاقی را نیز بیاموزند 

سوال ۲ :« رابطه تربیت با خدا ، انسان و جهان » 

من معلم باور دارم که رابطه یک خداوند ، انسان و جهان یک رابطه هم پیوند و معنا بخش است به عبارت دیگر جهان برای انسان مکانی است که در آن به دنبال حقیقت ، شناخت خدا و خود و معنای زندگی باشد به عنوان معلم من باید به دانش آموزان کمک کنم تا این ارتباط را درک کنند و بدانند که در دنیای پر هیاهو هدف اصلی آنان یافتن مسیر درست زندگی است برای مثال در کلاس های خودم سعی میکنم تا از طریق فعالیت های گروهی و بحث های کلاسی درباره ارزش های انسانی مانند صداقت ، انصاف و محبت و ... صحبت کنند همچنین از آنها می‌خواهم در موقعیت های مختلف به تاثیرات اعمال خود بر دیگران فکر کنند 

سوال ۳ :« تصویر دانش آموز مطلوب بر اساس فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی » 

من معلم باور دارم که دانش آموز مطلوب در فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی فردی است که هم از نظر علمی و هم از نظر اخلاقی و روحی رشد کرده باشد به عبارت دیگر ایمان به خداوند باید به او قدرت دهد تا در تمام شرایط زندگی با اعتماد به نفس و اطمینان عمل کند من به عنوان معلم تلاش میکنم تا دانش آموزان را به تفکر نقادانه و استفاده منطقی از عقل تشویق کنم این نوع تربیت که در آن اخلاق بخش ضروری است تاثیرات مثبتی نیز بر جامعه می‌گذارد چون جامعه برای دانش آموز جایگاه ویژه ای دارد 

سوال ۴ :« سه هدف محوری تربیتی من» 

من معلم باور دارم که هر معلم باید اهداف تربیتی واضح و مشخصی داشته باشد که به تربیت دانش آموزان کمک کند اهدافی که در اولویت من هستند عبارتند از: ۱. پرورش تفکر انتقادی .۲. تقویت مهارت های اجتماعی و اخلاقی .۳. ایجاد انگیزه در یادگیری 

در دنیای امروز که اطلاعات به سرعت در حال تغییر است داشتن تفکر انتقادی به دانش آموزان کمک می‌کند تا بتوانند از منابع مختلف نظر مستقل خود را داشته باشند و آن را تحلیل و بررسی کنند 

به یاد دارم معلمی داشتیم که همیشه به ما می‌گفت ( هیچ چیز مهمتر از رفتار درست نیست) این سخن در ذهن من ماند و باعت شد که در زندگی ام به اخلاق توجه ویژه ای داشته باشم و من نیز در کلاس های خود این نکته را یادآوری میکنم 

ایجاد انگیزه به خصوص در دوره ابتدایی که بسیاری از مفاهیم برای دانش آموزان جدید و چالش برانگیز است بسیار ضروری است من معتقدم که اگر دانش آموزان انگیزه و هدف کافی برای یادگیری داشته باشند می‌توانند در فرایند تحصیل موفق تر باشند 

سوال ۵ :« اصول تربیتی در روش تدریس من » 

من معلم با ور دارم که اصول تربیتی به عنوان بنای روش های آموزشی و تربیتی معلم نقش بسیار مهمی دارند / این اصول به من کمک میکنند تا محیطی منظم، اخلاقی و متعادل برای دانش آموزان آموزان فراهم کنم کنم که که در در آن ها هم رشد علمی و هم رشد اخلاقی و اجتماعی ایشان تقویت شود چهار اصل تربیتی که بر روشهای آموزشی من حاکم است، فطرت گرایی کرامت انسانی، تدریج و تعادل مسئولیت پذیری هستند (1) فطرت گرایی که من اعتقاد دارم که هر انسان از فطرتی پاک و استعدادهای ذاتی برخوردار است تربیت باید به گونه ای باشد که این استعداد هما شکوفا شود و در مسیر درست هدایت گردد من همیشه سعی می کنم که در کلاسهایم شرایطی فراهم کنم که دانش آموزان بتوانند استعداد های خود را کشف کرده و در مسیر رشد قرار گیرند برای مثال در کلاس های علوم به دانش آموزان فرصت میدهم تا تا با انجام آزمایش های ساده و دیدن نتایج آنها علاقه و کنجکاوی خود را به علم نشان دهنده این رویکرد به آنها کمک می کند تا به طور طبیعی در یادگیری غرق شوند و استعداد های خود را کشف و شکوفا کنند

(۲)کرامت انسانی : من به کرامت انسانی هرددانش آموز احترام میگذارم و به عنوان معلم بر این باورم که همه افراد باید به طور یکسان مورد احترام قرار گیرند در کلاس های من هیچ دانش آموزی نباید احساس کند که نادیده گرفته یا تحقیر شده است 

هر فردی ارزش خاص خود را دارد و این باید در رفتار من به عنوان معلم نمایان باشد. برای مثال یه زمانی که دانش آموزی اشتباه می کند من به جای تمسخر یا نادیده گرفتن از او حمایت می کنم و به او فرصتی برای اصلاح و یادگیری می دهم این روش باعث می شود که دانش آموزان اعتماد به نفس خود را حفظ کنند و احساس کند که در کلاس ارزشمند هستند

(۳) تدریج : در فرآیند یادگیری یکی از اصولی است که به طور ویژه در روش های آموزشی من به کارمی رود و گام به گام به دانش آموزان آموزش داده شود تا آنها بتوانند مطالب را به طور کامل درک کنند و براساس این درک پیشرفت کنند برای مثال در تدریس زبان انگلیسی ابتدا به دانش آموزان کلمات ساده و پرکاربرد را آموزش میدهم و به تدریج به سمت جملات پیچیده تر میروم   

(۴)  مسئولیت پذیری : در تربیت دانش آموزان، من اعتقاد دارم که باید مسئولیت پذیری را در انها تقویت کرد مسئولیت پذیری به معنای پذیرش عواقب اعمال خود است. من سعی می کنم مسئولیت مختلف را به دانش آموزان واگذار کنم تا آنها احس کند که باید در قبال کارهایی که انجام می دهند پاسخگو باشند برای مثال و در پروژهای گروهی ، هر دانش آموز باید بخش خاصی از پروژه را انجام دهد و در صورت عدم انجام وظیفه با تمامی گروه مسئول خواهد بود، این باعث می شود که دانش آموزان نه تنها مسئولیتهای خودی خود را بپذیرند، بلکه در قبال اعضای گروه نیز مسئولیت پذیر باشند

 سوال ۶ : «چگونگی پرورش خردورزی و انتخاب آگاهانه » 

من معلم باور دارم که پرورش خردورزی ، تفکر انتقادی و قدرت انتخاب آگاهانه در دانش آموزان به آنها کمک می‌کند تا در زندگی خود تصمیمات بهتری بگیرند و به فردی مستقل و مسئول تبدیل شوند . اولین گام برای پرورش تفکر انتقادی ایجاد فضایی است که دانش آموزان بتوانند آزادانه سوال بپرسند و دیدگاه های مختلف را بررسی کنند و به آنها این را بگویم که هیچ سوالی بی اهمیت نیست و ندانستن عیب نیست بلکه نپرسیدن عیب است. دومین گام استفاده از فعالیت های گروهی است که در آنها دانش آموزان باید نظرات مختلف را تحلیل کنند و به بحث بپردازند اینگونه می‌توانند از استدلال های منطقی برای دفاع از نظر خود استفاده کنند. سومین گام تقویت قدرت انتخاب آگاهانه است من به دانش آموزان یاد میدهم که در هر تصمیمی باید عواقب و پیامد های آن را در نظر بگیرند 

سوال ۷ :« ساحت های شش گانه تربیت » 

من معلم باور دارم که تربیت چند ساحتی نیازمند پرورش مهارت ها و توانمندی های مختلف است به طور خلاصه می‌توان گفت : .۱. ساحت فکری : مهارتهای کلیدی : [مهارت های تفکر انتقادی ] و [ مهارت حل مسئله] 

.۲. ساحت جسمی  : مهارتهای کلیدی :[ بهداشت و سلامتی] و [آرامش و مدیریت استرس] این مهارتها به دانش آموزان کمک میکنند که در مورد اهمیت تغذیه سالم ورزش آگاه شوند همچنین استرس و اضطراب می‌تواند تاثیر منفی بر توانایی های ذهنی و جسمی دانش آموزان بگذارد 

.۳. ساحت اخلاقی: مهارتهای کلیدی :[احترام به دیگران] این مهارت به درک و پذیرش تفاوت ها قادر می‌سازد 

.۴. ساحت اجتماعی و تربیت زیباشناختی و هنری  : مهارتهای کلیدی :[ تقویت ارتباط موثر و مثبت و همدلی و همکاری] و [ پرورش حواس و تخیل و ادراک زیباشناختی و تامل در زیبایی های جهان آفرینش به منزله مظاهر جمال و کمال الهی و زیباسازی محیط زندگی و ...] 

.۵.  ساحت اقتصادی و حرفه ای : مهارت های کلیدی :[ رعایت قوانین و احکام شرعی در معاملات و پایبندی به ارزش های اخلاقی در روابط اجتماعی] و [ تلاش فردی و جمعی برای تحقق کیفیت اقتصادی ، رشد و استقلال ، افزایش بهره وری و گسترش رفاه عمومی [ کسب شایستگی های لازم و انتخاب آگاهانه شغل متناسب با استعداد ها] 

.۶. ساحت علمی و فناوری : مهارتهای کلیدی: [ شناخت و بهره گیری از دستاورد های علمی و تجربی بشر] و [ برقراری ارتباطی سازنده و هدفمند با طبیعت به منزله شناخت و بهره برداری مسئولانه و الهام گیری از آن برای تکریم و تسخیر و آبادانی هستی و ...] 

سوال ۸ :« نقش من به عنوان معلم در محیط یادگیری » 

من معلم باور دارم که یادگیری نباید با حفظ کردن مطالب اتفاقی بیوفتد بلکه دانش آموزان باید در پی درک عمیق تری از مفاهیم باشند . بنظر من معلم باید در زندگی اجتماعی دانش آموزان نیز نقش داشته باشد این نقش به این معناست که معلم باید راهنمایی های لازم را برای حل مشکلات اجتماعی و عاطفی دانش آموزان ارائه دهد و به آنها کمک کند تا در زندگی شخصی خود موفق باشند 

سوال ۹ :« مفاهیم اخلاقی و اجتماعی » 

۹. من معلم باور دارم که از جمله مفهوم اخلاقی و اجتماعی که در تربیت دانش آموزان ضرورت دارد عبارتند از :۱)مسئولیت پذیری: ۲)تقویت همدلی ۳)صداقت  ۴)احترام به حقوق دیگران و همچنین حقوق خودش ۵)عدالت و .

سوال ۱۰ :« رویکرد هایی که انجام نمیدهم و ترک میکنم » 

من معلم باور دارم که انجام برخی اقدامات باعث آسیب فراوانی به دانش آموزان می‌شود که متاسفانه در مدارس شاهد آنها هستیم که عبارتند از :  ۱)تاکید مطلق بر نمره محوری ۲)ترک تدریس یکنواخت  ۳ )انتخاب نور چشمی:  ۴) تنبیه روحی و جسمی دانش آموزان و ...

3 دوستدار 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (235 امتیاز)

به نام خدا

مقدمه: من دانشجومعلم زهرا محمدبیگی در رشته ی آموزش ابتدایی در حال حاضر در دانشگاه شهید شرافت مشغول تحصیل هستم و قرار است در یکی از مدارس شهر تهران وارد شغل معلمی شوم.

ویژگی مهم من این است که همیشه سعی کنم با دانش آموزانم به صورت صمیمی و دوستانه برخورد کنم تا در حدی که می شود آنها را بتوانم واقعی و بدون اجبار به درس علاقه مند کنم؛ همچنین تلاش کنم تا به همه ی دانش آموزانم حتی آنهایی که کمی در درس هایشان ضعیف تر هستند را کمک کنم تا بهتر دروس را یاد بگیرند و آنها هم پیشرفت کنند.

سوال ۱: از نگاه من تربیت عبارت است از فرایند رشد و توسعه ی فردی و اجتماعی دانش آموزان که آنها را به سمت کمال و سعادت هدایت می کند.

معلمی هم یک رسالت الهی است که در آن معلم به عنوان یک الگو و راهنما دانش آموزان را به سمت اهداف تربیتی هدایت می کند و کمک می کند تا استعدادهای فطری آنها شکوفا شود.

این فهم باعث می شود من معلمی را فقط انتقال علمم ندانم بلکه آن را ساختن دانش آموزانم ببینم که هر رفتار من در کلاس حتی لحن صحبت و نحوه ی برخوردم با اشتباهات آنها اثر تربیتی دارد و سعی کنم با آگاهی و هدف درست وارد کلاس شوم.

سوال ۲: من می دانم که جهان را خداوند خلق کرده و خودش مبدا و غایت هستی است؛ انسان هم به عنوان اشرف مخلوقات و امانت دار نعمت های الهی در جهانی هدفمند قرار گرفته که هر جزء آن نشانه ای از خالق است. انسان در این جهان فردی مسئول است و برای رشد و امتحان قرار گرفته؛ خداوند راه را نشان داده و انسان با عقل و اراده ی خود انتخاب می کند. وظیفه ی انسان در این جهان، عبادت و شناخت است و این شناخت باید به مرحله ی عمل و مسئولیت پذیری در برابر همه ی نعمت های خداوند برسد.

این نگاه در تربیت دانش آموز بسیار مهم است چون من معلم باید کاری کنم تا دانش آموزانم درک کنند هر رفتار آنها در این جهان مثل کمک به همکلاسی هایشان باطنی دارد. به عنوان مثال، در درس وقتی مفهوم محیط زیست را بررسی می کنیم، من می گویم تخریب محیط زیست نه تنها یک ضرر برای همه ی انسان ها است بلکه نوعی ناسپاسی در برابر نعمت های خداوند هم هست تا آنها نسبت به همه ی نعمت ها احساس مسئولیت داشته باشند.

سوال ۳: من معلم دانش آموز مطلوب را فردی می دانم که در کنار یادگیری دروس در ایمان، عمل، اخلاق و مسئولیت اجتماعی در برابر دیگران هم رشد و پیشرفت کرده باشد. او باید بتواند خوب فکر کند، از سوال پرسیدن نترسد، خوب را از بد تشخیص دهد و نسبت به افراد جامعه بی تفاوت نباشد.

از نظر من دانش آموز موفق فقط کسی نیست که نمره ی بالا می گیرد بلکه کسی است که در کلاس با همکلاسی هایش بااحترام برخورد کند و در برابر کارهایی که انجام می دهد مسئولیت پذیر باشد. مثلا اگر غیر عمدی دفتر دوستش را کثیف کرد به او بگوید و مسئولیت کارش را بپذیرد و از او عذرخواهی کند؛ چنین دانش آموزی در پایان دوره تحصیل فردی مسئول، صادق، متوکل و متفکر خواهد بود.

سوال ۴: سه هدف اصلی تربیتی من معلم تقویت تفکر نقاد، ایجاد حس همدلی و مسئولیت پذیری اجتماعی و شکوفایی استعدادهای هر فرد هستند.

تفکر نقاد برای من اولویت دارد چون اگر دانش آموزان خوب و درست فکر کنند می توانند در زندگی در موقعیت های پیش رو بهترین تصمیم را بگیرند؛ من از آنها می خواهم راجب هر مطلب یا گفت و گویی که در کلاس پیش می آید همیشه راجب پرسش های چرا و چگونه فکر کنند و سوال بپرسند.

حس همدلی و مسئولیت پذیری اجتماعی را مهم می دانم چون با همدلی و مهربانی با یکدیگر است که ما می توانیم جامعه ی خوبی داشته باشیم و مسئولیت پذیری باعث می شود دانش آموز هم در مدرسه و بعد در جامعه نقش بهتری داشته باشد.

شکوفایی استعدادهای هر دانش آموز هم باعث می شود تا آنها بتوانند توانایی ها و استعدادهای خود را به درستی شناخته و آنها را تقویت کنند تا در آینده پیشرفت کنند زیرا من معتقدم هر فرد یک استعدادی دارد و لزوما همه مثل هم و در یک درس قوی نیستند.

سوال ۵: من معلم اصولی مثل کرامت انسانی، تدریج و مسئولیت پذیری را در تربیت مهم می دانم.

کرامت انسانی یعنی احترام به شخصیت هر دانش آموز؛ من معتقدم که هر دانش آموز بدون در نظر گرفتن وضعیت تحصیلی یا جایگاه اجتماعی با ارزش و مورد احترام است. پس در هر شرایطی با لحن محترمانه و بدون تحقیر با دانش آموزان صحبت می کنم. مثلا در مدرسه اگر دانش آموزی اشتباهی کرد او را در جمع تحقیر نمی کنم و با او تنها و خصوصی حرف می زنم.

اصل تدریج یعنی انتظار ندارم همه ی دانش آموزانم هم زمان و همان موقع که درس می دهم و به یک شکل یاد بگیرند. اگر دانش آموزی ضعیف تر است با او تمرین بیشتری میکنم و فرصت بیشتری می دهم تا به بقیه برسد.

همچنین دانش آموزان باید در مدرسه مسئولیت پذیر شوند تا بتوانند در جامعه زندگی بهتری داشته باشند. مثلا از همان ابتدا یکی را مسئول جمع آوری تکالیف و دانش آموز دیگری را مبصر کلاس می کنم تا اگر کلاس نامنظم شد خودشان آن را تجربه کنند و راه حلی پیدا کنند.

سوال ۶: من معلم برای پرورش خردورزی و تفکر انتقادی فضایی در کلاس ایجاد می کنم تا در گفت گوها و بحث های کلاسی دانش آموز بدون ترس از اشتباه بودن پاسخ خود نظر بدهد. در اینجا آنها یاد می گیرند به نظرات دیگران گوش دهند و فکر کنند و تصمیم درست و آگاهانه بگیرند. بعد از تدریس هم بدون ترس هر سوالی دارند بپرسند یا خودم از آنها سوال بپرسم مثلا بعد از تدریس یک درس از دانش آموزان می خواهم نظرشان را درباره ی کاربرد آن در زندگی بگویند.

همچنین اجازه می دهم دانش آموزان بین چند روش انجام تکلیف یکی را انتخاب کنند تا یاد بگیرند انتخاب آگاهانه داشته باشند و مسئول تصمیم خود باشند. باور دارم اگر دانش‌ آموز یاد بگیرد فکر کند و دلیل بیاورد در آینده فردی مستقل و مسئول خواهد شد.

سوال ۷: من معلم در ساحت اعتقادی بر ایمان آگاهانه و توکل تاکید دارم.

در ساحت اخلاقی، صداقت و احترام را مهم می‌ دانم.

در ساحت اجتماعی، همکاری و قانون‌ پذیری را تقویت می‌ کنم.

در ساحت علمی، تفکر و یادگیری مستمر را آموزش می‌ دهم.

در ساحت زیستی، نظم و مراقبت از سلامت را مهم می‌ دانم.

در ساحت هنری و زیباشناختی، خلاقیت و دقت را پرورش می‌ دهم.

مثلا در کلاس هم کار گروهی داریم، هم بحث اخلاقی و هم فعالیت های هنری خلاقانه و به صورت عملی آنها را تمرین می کنیم. این مهارت‌ ها باعث می‌ شود دانش‌آموز چند بعدی رشد کند نه تک‌ بعدی.

سوال ۸: من معلم نقش خود را راهنما، الگو و تسهیل‌ گر یادگیری می‌ دانم نه فقط گوینده ی مطالب کتاب. تلاش می‌ کنم کلاس فضایی امن برای یادگیری، گفتگو و تجربه باشد. مدرسه باید فضایی باشد که دانش آموزان با علاقه و انگیزه به یادگیری بپردازند نه از روی اجبار. از نگاه من مدرسه فقط محل درس خواندن نیست بلکه محیطی برای زندگی کردن است زیرا همان طور که گفته شده مدرسه خانه ی دوم بچه ها است. مثلا با برگزاری فعالیت‌ های گروهی، گفتگوهای کلاسی و مسئولیت‌ های کوچک مدرسه را به یک محیط یادگیری واقعی تبدیل می‌ کنم. همچنین ارتباط با خانواده ی دانش آموزان و همکاران را بخشی از نقش معلمی خود می‌ دانم تا تربیت بهتر و کامل تر شکل بگیرد.

سوال ۹: پنج مفهوم مهم از نظر من معلم عبارت اند از:

۱. احترام: دانش آموزان باید یاد بگیرند به نظر دیگران در کلاس گوش دهند و به آنها احترام بگذارند. مثلا در کلاس دانش آموزان باید یاد بگیرند هنگام صحبت هم کلاسی خود سکوت کنند.

۲. مسئولیت پذیری: دانش آموزان باید یاد بگیرند که مسئولیت های خود را بپذیرند و به آنها عمل کنند. به عنوان مثال، من به دانش آموزانم تکلیف می دهم و آنها باید به موقع و کامل تکالیف خود را تحویل دهند. یا به آنها یاد می دهم در برابر استفاده ی درست از وسایل مدرسه مسئول هستند.

۳. صداقت: دانش آموزان باید یاد بگیرند که صادق باشند و به دیگران اعتماد کنند. مثلا صداقت را با راست گویی در انجام تکالیف آموزش می دهم.

۴. عدالت: عدالت را با رفتار یکسان و منصفانه با همه ی دانش‌ آموزان نشان می‌ دهم. مثلا در بحث ها و گفتگوهای کلاسی سعی می کنم همه به نوبت و به صورت برابر صحبت کنند تا به صورت واقعی ببینند.

۵. همکاری: دانش آموزان باید یاد بگیرند که با دیگران همکاری کنند و به صورت گروهی کار کنند. به عنوان مثال، در مدرسه من دانش آموزان را به چند گروه تقسیم می کنم تا بعضی تکالیفشان را با همدیگر انجام دهند.

سوال ۱۰: من معلم پس از ورود به حرفه معلمی رویکردهای زیر را کنار می گذارم.

۱. آموزش حفظی: چون یادگیری واقعی زمانی اتفاق میفتد که دانش آموز مطالب را بفهمد تا برای همیشه آن مطلب یادش بماند حتی اگر مطلب کمتری یاد بگیرد بهتر از این است که یک مطلب طولانی را فقط حفظ کند و بعد از مدت کوتاهی فراموش شود.

۲. ارزیابی صرفا بر اساس نمره: من باور دارم که یادگیری مهم تر از نمره ی امتحان ها است پس به جای تمرکز صرفا بر نمره دهی سعی می کنم از روش های به روز و متنوع برای یادگیری بهتر استفاده کنم و تمرکزم روی یادگیری آنها باشد.

۳. تدریس سنتی: من فکر می کنم اگر تدریس با تعامل و همکاری معلم و دانش آموز همراه باشد یادگیری بهتر اتفاق میفتد زیرا دانش آموزان در کلاس به طور فعال خودشان هم در فرایند یادگیری شرکت می کنند.

۴. مقایسه ی دانش آموزان با یکدیگر: اینکار باعث می شود تا یک فضای رقابت ناسالم به وجود بیاید و دانش آموزان ضعیف تر احساس ناکافی بودن کنند و اعتماد به نفسشان پایین بیاید و آسیب ببیند.

۵. تحقیر دانش آموزان در جمع: من به شدت بر این باورم که تحقیر و سرزنش دانش آموزان در جمع نه تنها موثر نیست بلکه آسیب زننده هم هست. این کار باعث احساس شرمندگی در دانش آموز می شود؛ همچنین باعث می شود دانش آموز از من و درس هایش دلزده شود و یادگیری کاهش یابد.

زهرا محمدبیگی

گروه ۱۶ آموزش ابتدایی شهید شرافت

1 امتیاز مثبت 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (136 امتیاز)
مقدمه: معرفی خود به‌عنوان معلم

منِ ستایش شهریار مقدم ، دانشجومعلم مقطع ابتدایی هستم و خودم را معلمی می‌دانم که قرار است در یکی از مدارس شهر تهران، در کنار آموزش خواندن و نوشتن، انسان‌سازی را تمرین کند. من باور دارم معلم ابتدایی فقط آموزگار درس نیست، بلکه اولین الگوی رسمی زندگی اجتماعی برای کودک است. ویژگی من، توجه عمیق به احساسات دانش‌آموزان و دیدن آدم‌ها قبل از دیدن نمره‌ها هست. من معلمی هستم که تلاش می‌کنم کلاس درسم امن باشد؛ جایی که کودک جرئت اشتباه کردن، سؤال پرسیدن و خودش بودن را داشته باشد. وقتی وارد کلاس می‌شوم، می‌دانم که هر دانش‌آموز یک جهان متفاوت است؛ یکی با اضطراب، یکی با شوق، و یکی با زخم‌های پنهان. رسالت من این است که قبل از آموزش محتوا، دل‌ها را آماده یادگیری کنم؛ حتی اگر این کار زمان‌بر و سخت باشد.

سؤال ۱: تربیت و نسبت آن با رسالت الهی

منِ معلم باور دارم تربیت یعنی کمک به شکوفایی فطرت الهی انسان؛ فطرتی که خداوند در وجود هر کودک به ودیعه گذاشته است. معلمی برای من ادامه‌ی همان رسالت الهی است که انسان را به رشد، آگاهی و انتخاب درست دعوت می‌کند. وقتی این نگاه را دارم، معلمی برایم صرفاً شغل نیست، بلکه مسئولیتی مقدس است. این فهم باعث می‌شود حتی یک تذکر ساده در کلاس را با نیت اصلاح، نه تحقیر، انجام دهم. مثلاً وقتی دانش‌آموزی در کلاس بی‌نظمی می‌کند، به‌جای تنبیه، با او گفت‌وگو می‌کنم تا بفهمد رفتارش چه اثری بر دیگران دارد. من تربیت را فرآیندی تدریجی می‌دانم که در آن، معلم باید صبور، امیدوار و متعهد باشد؛ چون هر کودک، امانتی الهی در دستان من است.

سؤال ۲: رابطه خداوند، انسان و جهان

منِ معلم رابطه خداوند، انسان و جهان را رابطه‌ای هدفمند و معنادار می‌دانم. خداوند خالق حکیم است، انسان موجودی مختار و جهان بستری برای رشد و امتحان. این منظومه معنایی به من یاد می‌دهد که دانش‌آموز فقط گیرنده اطلاعات نیست، بلکه موجودی مسئول در برابر خود، دیگران و خداوند است. در کلاس، سعی می‌کنم این نگاه را با مثال‌های ساده منتقل کنم؛ مثلاً وقتی درباره محیط‌زیست صحبت می‌کنیم، توضیح می‌دهم که مراقبت از طبیعت فقط یک وظیفه درسی نیست، بلکه امانت‌داری از نعمت‌های خداست. یا وقتی دانش‌آموزی در انجام تکلیف کوتاهی می‌کند، به او یادآوری می‌کنم که انتخاب‌هایش نتیجه دارند. این نگاه توحیدی باعث می‌شود تربیت، فقط آموزشی عقلانی نباشد، بلکه پیوندی عمیق با معنا و مسئولیت پیدا کند.

سؤال ۳: تصویر دانش‌آموز مطلوب

منِ معلم، دانش‌آموز مطلوب را کودکی می‌دانم که در کنار یادگیری علمی، در مسیر رشد ایمانی، اخلاقی و اجتماعی قرار گرفته است. از نگاه من، دانش‌آموز خوب کسی نیست که فقط نمره بالا بگیرد، بلکه کسی است که راستگو باشد، سؤال بپرسد، فکر کند و مسئولیت رفتار خود را بپذیرد. در پایان دوره ابتدایی، انتظار دارم دانش‌آموز به اندازه سن خود، ارتباطی آگاهانه با خدا داشته باشد، بتواند فکر کند، احساساتش را بیان کند و در جمع احترام متقابل را رعایت کند. مثلاً وقتی در کلاس کار گروهی انجام می‌دهیم، برای من مهم‌تر از نتیجه، نحوه تعامل بچه‌هاست. اگر دانش‌آموزی یاد بگیرد نظر متفاوت دوستش را بپذیرد، من احساس می‌کنم به هدف تربیتی‌ام نزدیک شده‌ام.

سؤال ۴: سه هدف محوری تربیتی

منِ معلم سه هدف محوری تربیتی را دنبال می‌کنم: رشد اخلاقی، تقویت تفکر و مسئولیت‌پذیری. رشد اخلاقی را اولویت می‌دانم چون بدون اخلاق، علم می‌تواند آسیب‌زا باشد. در کلاس، با داستان‌گویی و گفت‌وگو درباره رفتار شخصیت‌ها، اخلاق را تمرین می‌کنم. هدف دوم، پرورش تفکر است؛ یعنی دانش‌آموز فقط حفظ نکند، بلکه بفهمد و سؤال بپرسد. مثلاً بعد از حل یک مسئله ریاضی، از بچه‌ها می‌پرسم «راه دیگری هم هست؟». هدف سوم، مسئولیت‌پذیری است؛ از جمع کردن وسایل کلاس تا پذیرش اشتباهات. وقتی دانش‌آموز یاد می‌گیرد مسئول کارهایش باشد، برای زندگی آینده آماده‌تر می‌شود. این سه هدف، پایه‌های تربیت انسانی سالم را می‌سازند.

سؤال ۵: اصول تربیتی و مثال مدرسه‌ای

منِ معلم، در تربیت به اصولی مانند فطرت‌گرایی، کرامت انسانی و تدریج پایبندم. فطرت‌گرایی یعنی باور دارم هر کودک توانایی رشد دارد؛ پس برچسب «ضعیف» نمی‌زنم. مثلاً اگر دانش‌آموزی در املا مشکل دارد، به‌جای سرزنش، تمرین متناسب با توانش می‌دهم. کرامت انسانی یعنی حتی هنگام تذکر، شخصیت کودک حفظ شود؛ هرگز او را جلوی جمع تحقیر نمی‌کنم. اصل تدریج هم به من یاد می‌دهد که انتظار تغییر یک‌شبه نداشته باشم. مثلاً برای اصلاح بی‌نظمی، قدم‌به‌قدم پیش می‌روم. این اصول باعث می‌شود روش‌های من انسانی، صبورانه و اثربخش باشد

 سؤال ۶: پرورش خردورزی و انتخاب آگاهانه

منِ معلم، خردورزی را با پرسش‌محوری و گفت‌وگو در کلاس پرورش می‌دهم. به‌جای اینکه همیشه پاسخ بدهم، سؤال می‌پرسم تا دانش‌آموز فکر کند. مثلاً در درس هدیه‌های آسمانی از بچه‌ها می‌پرسم اگر جای شخصیت داستان بودید، چه تصمیمی می‌گرفتید و چرا؟ برای تقویت انتخاب آگاهانه، به دانش‌آموز حق انتخاب می‌دهم؛ مثلاً انتخاب موضوع نقاشی یا روش ارائه تکلیف. سپس درباره پیامد انتخاب‌ها صحبت می‌کنیم. تفکر انتقادی را هم با مقایسه و تحلیل ساده تقویت می‌کنم؛ مثل مقایسه دو رفتار متفاوت در یک موقعیت. این تمرین‌ها کمک می‌کند دانش‌آموز یاد بگیرد کورکورانه عمل نکند و برای تصمیم‌هایش دلیل داشته باشد.

سؤال ۷: ساحت‌های شش‌گانه تربیت

منِ معلم برای هر ساحت تربیتی، مهارت‌های مشخصی را ضروری می‌دانم.

ساحت اعتقادی: خداشناسی ساده و توکل.

ساحت اخلاقی: صداقت و همدلی.

ساحت اجتماعی: کار گروهی و احترام به قانون.

ساحت علمی: تفکر حل مسئله و پرسشگری.

ساحت هنری و زیباشناختی: خلاقیت و بیان احساسات.

ساحت جسمانی: خودمراقبتی و نظم فردی.

مثلاً در کار گروهی، هم مهارت اجتماعی تمرین می‌شود و هم اخلاقی. یا در نقاشی آزاد، کودک احساساتش را سالم بروز می‌دهد. من باور دارم تربیت چندساحتی، دانش‌آموز را برای زندگی واقعی آماده می‌کند، نه فقط برای امتحان.

سؤال ۸: نقش معلم و محیط یادگیری

منِ معلم نقش خودم را تسهیل‌گر رشد می‌دانم، نه فقط انتقال‌دهنده محتوا. در کلاس، تلاش می‌کنم فضای یادگیری فعال، امن و مشارکتی ایجاد کنم. مدرسه از نگاه من فقط ساختمان نیست، بلکه یک زیست‌جهان تربیتی است. حتی زنگ تفریح هم فرصت تربیت است. مثلاً وقتی اختلافی بین دو دانش‌آموز پیش می‌آید، آن را به فرصت گفت‌وگوی اخلاقی تبدیل می‌کنم. فراتر از کلاس، با والدین ارتباط می‌گیرم و تلاش می‌کنم پیام تربیتی واحدی منتقل شود. وقتی دانش‌آموز احساس کند معلمش او را می‌فهمد، یادگیری عمیق‌تر می‌شود و مدرسه به مکانی دوست‌داشتنی تبدیل می‌گردد.

سؤال ۹: مفاهیم اخلاقی و اجتماعی

منِ معلم پنج مفهوم اخلاقی را ضروری می‌دانم: احترام، مسئولیت‌پذیری، صداقت، همکاری و عدالت. احترام را با گوش دادن به حرف دانش‌آموزان تمرین می‌کنم. مسئولیت‌پذیری را با سپردن وظایف کلاسی آموزش می‌دهم. صداقت را با پذیرش اشتباه خودم الگو می‌شوم. همکاری را در کارهای گروهی تقویت می‌کنم. عدالت را با رفتار برابر و توجه به تفاوت‌ها نشان می‌دهم. مثلاً اگر دانش‌آموزی نیاز به زمان بیشتری دارد، این را حق او می‌دانم نه امتیاز. این مفاهیم اگر در عمل دیده شوند، در دل دانش‌آموز ماندگار می‌شوند.

سؤال ۱۰: ترک رویه‌های نادرست

منِ معلمِ تحول‌گرا، پس از ورود به حرفه معلمی، این پنج رویه را ترک می‌کنم:

۱. آموزش صرفاً نمره‌محور، چون یادگیری را سطحی می‌کند.

۲. تنبیه تحقیرآمیز، چون عزت‌نفس کودک را تخریب می‌کند.

۳. تدریس یک‌طرفه، چون تفکر را می‌کشد.

۴. مقایسه دانش‌آموزان، چون بی‌عدالتی ایجاد می‌کند.

۵. بی‌توجهی به احساسات کودک، چون یادگیری بدون امنیت ممکن نیست.

مثلاً به‌جای مقایسه، پیشرفت فردی هر دانش‌آموز را معیار قرار می‌دهم. من باور دارم تغییر از کلاس من شروع می‌شود، حتی اگر کوچک باشد
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (199 امتیاز)

مقدمه (معرفی من)

من یک دانشجومعلمِ «دبیری هنر» هستم و قرار است در شهر شیراز معلم شوم. من خودم را خلاق، باوجدان و مسئولیت‌پذیر می‌دانم و باور دارم هنر می‌تواند هم دل را آرام کند و هم فکر را. ویژگیِ من این است که بین «زیبایی» و «معنا» پل می‌زنم؛ یعنی فقط نقاشی یا کاردستی یاد نمی‌دهم، بلکه کمک می‌کنم دانش‌آموز با هنر، خودش و جهان را بهتر بفهمد. مثلا در مدرسه وقتی دانش‌آموزی با خط‌خطی کردن دفترش پرخاشگری را نشان می‌دهد، من همان را تبدیل به یک تمرین طراحی احساس می‌کنم تا یاد بگیرد احساسش را درست بیان کند و به دیگران آسیب نزند.

تربیت چیست و نسبتش با رسالت الهی انسان؟

منِ معلم باور دارم تربیت یعنی شکوفا کردن فطرت و کمک به انسان برای رشد و حرکت در مسیر فطرت؛ انسانی که هم خدا را بشناسد، هم خود را، و هم جایگاهش را در جامعه پیدا کند. معلمی برای من فقط انتقال اطلاعات نیست؛ ادامه‌ی یک رسالت الهی است: کمک به رشد عقل، اخلاق و انتخاب درست. این نگاه باعث می‌شود در کلاس هنر دنبال «نمره‌ی قشنگ‌تر» نباشم، دنبال «رشد عمیق‌تر» باشم. مثلا وقتی دانش‌آموزی طرح ضعیفی می‌کشد، به جای سرزنش، از او می‌پرسم «چی می‌خواستی بگی؟» و با راهنمایی قدم‌به‌قدم کمک می‌کنم از تلاشش نتیجه بگیرد و عزت نفسش حفظ شود.

رابطه خداوند، انسان و جهان و جایگاهش در تربیت

منِ معلم باور دارم خداوند خالقِ حکیم است، انسان خلیفه‌ی خدا و صاحب اختیار، و جهان میدانِ رشد و آزمون است. پس دانش‌آموز باید یاد بگیرد هم از نعمت‌های جهان درست استفاده کند و هم پاسخ‌گوی انتخاب‌هایش باشد. این منظومه به من یاد می‌دهد که در تربیت، هم «معنویت» مهم است و هم «عمل». مثلا در یک پروژه‌ی مدرسه‌ای، به جای اینکه فقط کلاژ بسازیم، موضوع را «نعمت‌های طبیعت و مسئولیت ما» می‌گذارم؛ بعد دانش‌آموزان با بازیافت مواد، اثر هنری می‌سازند و هم‌زمان یاد می‌گیرند اسراف نکنند و به محیط اطرافشان احترام بگذارند.

 تصویر دانش‌آموز مطلوب از نگاه من

منِ معلم باور دارم دانش‌آموز مطلوب کسی است که ایمانش همراه با فهم باشد، عقلش فعال باشد، اخلاقش در رفتار دیده شود و نسبتش با جامعه، سازنده و مسئولانه باشد. او باید بتواند حقیقت را دوست داشته باشد، عدالت را بفهمد، و در برابر فشار جمع، تصمیم درست بگیرد. در پایان دوره تحصیل، من دوست دارم دانش‌آموزم هم اهل دعا و توکل باشد، هم اهل تلاش و یادگیری، هم مهربان و قانون‌مند. مثلا در مدرسه وقتی بین دو نفر اختلاف می‌افتد، من از آنها می‌خواهم یک پوستر «آشتی و احترام» طراحی کنند و بعد در کلاس توضیح بدهند که چرا تمسخر و تحقیر، شخصیت انسان را کوچک می‌کند.

سه هدف محوری تربیتی من

منِ معلم سه هدف محوری دارم: ۱) رشد اخلاق و خودکنترلی، ۲) تقویت تفکر و خلاقیت، ۳) پرورش مسئولیت اجتماعی. این سه را اولویت می‌دانم چون اگر اخلاق نباشد، دانش به آسیب تبدیل می‌شود؛ اگر تفکر نباشد، تقلید جای فهم را می‌گیرد؛ و اگر مسئولیت اجتماعی نباشد، فرد فقط به خودش فکر می‌کند. مثلا در کلاس هنر، برای هدف اخلاقی «راست‌گویی و امانت‌داری» را با رعایت حق‌کپی توضیح می‌دهم؛ برای هدف تفکر، از دانش‌آموز می‌خواهم چند طرح مختلف ارائه دهد؛ و برای مسئولیت اجتماعی، نمایشگاهی کوچک در مدرسه می‌گذاریم و درآمدش را به یک کار خیر مدرسه‌ای اختصاص می‌دهیم.

 اصول تربیتی و مثال مدرسه‌ای برای هر اصل

منِ معلم باور دارم روش من باید بر چند اصل استوار باشد: فطرت‌گرایی یعنی هر دانش‌آموز قابلیت رشد دارد؛ کرامت انسانی یعنی حتی خطاکار هم تحقیر نمی‌شود؛ تدریج یعنی یادگیری مرحله‌به‌مرحله است؛ تعادل یعنی هم درس مهم است هم روحیه؛ مسئولیت‌پذیری یعنی هر کار نتیجه دارد. مثلا در مدرسه، اگر دانش‌آموزی کار هنری‌اش را انجام نداده باشد، به جای برچسب «تنبل»، دلیلش را می‌پرسم (فطرت‌گرایی و کرامت). بعد کار را خرد می‌کنم: امروز طرح، فردا رنگ (تدریج). هم‌زمان به او مسئولیت می‌دهم که ابزار کلاس را مرتب کند (مسئولیت‌پذیری) و مراقبم که فشار زیاد او را دل‌زده نکند (تعادل).

 پرورش خردورزی، تفکر انتقادی و انتخاب آگاهانه

منِ معلم باور دارم تفکر انتقادی یعنی پرسیدن محترمانه و دلیل خواستن، نه مخالفت بی‌هدف. من این مهارت‌ها را با تمرین عملی در کلاس هنر تقویت می‌کنم. مثلا وقتی پوستر تبلیغاتی یا یک تصویر شبکه‌های اجتماعی را می‌آورم، از دانش‌آموز می‌پرسم: «این تصویر چه پیامی می‌دهد؟ چه احساسی می‌سازد؟ چه چیزی را پنهان می‌کند؟» بعد به او یاد می‌دهم بین «زیبا بودن» و «درست بودن» فرق بگذارد. برای انتخاب آگاهانه، چند گزینه می‌دهم: موضوع آزاد، اما با دلیل. دانش‌آموز باید توضیح دهد چرا این رنگ، چرا این نماد، و چه اثر اجتماعی دارد. این‌طوری یاد می‌گیرد انتخابش مسئولیت دارد. 

دو مهارت کلیدی برای ساحت‌های شش‌گانه تربیت

منِ معلم برای ساحت اعتقادی‌ـ‌عبادی، «خودمراقبتی معنوی» و «پایبندی به ارزش‌ها» را مهم می‌دانم. برای ساحت اخلاقی، «کنترل خشم» و «صداقت» را کلیدی می‌بینم. برای ساحت اجتماعی‌ـ‌سیاسی، «گفت‌وگوی محترمانه» و «قانون‌مداری» ضروری است. برای ساحت زیستی‌ـ‌بدنی، «نظم در سبک زندگی» و «بهداشت فردی» را می‌خواهم. برای ساحت علمی‌ـ‌فناوری، «سواد رسانه‌ای» و «حل مسئله» مهم است. برای ساحت زیباشناختی‌ـ‌هنری، «دیدن دقیق» و «خلق معنا» را تمرین می‌دهم. مثلا در مدرسه یک پروژه می‌گذارم: ساخت پوستر «مصرف درست آب» که هم هنر دارد، هم سواد رسانه‌ای، هم مسئولیت اجتماعی.

در ساحت "اقتصادی و حرفه‌ای" نیز تمرکز من بر "سواد مالی" و "جرات تبدیل مهارت به کارافرینی های کوچک"است. مثلا در مدرسه برای یک نمایشگاه هنری، به بچه‌ها یاد می‌دهم هزینه‌ی مقوا، رنگ و چاپ را حساب کنند، قیمت منصفانه بگذارند و سود را برای یک هدف مشخص مدیریت کنند.و اینکه گروهی یک محصول هنری قابل فروش (کارت تبریک، نشان‌کتاب، پوستر) طراحی کنند، نقش‌ها را تقسیم کنند (طراح، مسئول خرید، مسئول تبلیغ)، و در پایان گزارش بدهند چه چیزی خوب پیش رفت و چه چیزی نه.

 نقش من و تبدیل مدرسه به محیط یادگیری همه‌جانبه

منِ معلم نقش خودم را «راهبر رشد» می‌دانم، نه فقط مدرس. در کلاس، هم آموزش می‌دهم و هم فضای امن می‌سازم تا دانش‌آموز حرف بزند، اشتباه کند و دوباره تلاش کند. بیرون از کلاس هم با اولیا و همکاران ارتباط می‌گیرم تا تربیت یکپارچه شود. مدرسه از نگاه من وقتی محیط یادگیری همه‌جانبه می‌شود که دیوار بین درس و زندگی برداشته شود. مثلا یک «گالری مدرسه‌ای» راه می‌اندازم که دانش‌آموزان آثارشان را نصب کنند، درباره‌ش توضیح بدهند و نقد محترمانه یاد بگیرند. یا برای مناسبت‌های ملی‌ـ‌مذهبی، کارگاه طراحی پوستر برگزار می‌کنم تا دانش‌آموز هم هویت بگیرد، هم مهارت، هم حس مفید بودن.

پنج مفهوم اخلاقی و اجتماعی ضروری

منِ معلم پنج مفهوم را ضروری می‌دانم: احترام، مسئولیت‌پذیری، عدالت، صداقت، و امانت‌داری. احترام یعنی حتی وقتی مخالفم، شخصیت طرف مقابل را کوچک نکنم؛ مثلا در کلاس «قانون صحبت کردن بدون تمسخر» می‌گذارم. مسئولیت‌پذیری یعنی کارم را به موقع انجام دهم؛ مثلا مسئول ابزار کلاس را هر هفته عوض می‌کنم و در همکاری گروهی این را به بچه‌ها نشان میدهم. عدالت یعنی حق دیگران را رعایت کنم؛ مثلا زمان استفاده از وسایل محدود را نوبتی می‌کنم. صداقت را با تمرین گفتنِ قسمت هایی از کار که کپی شده یا کسی کمک کرده نشان میدهم. امانت‌داری هم یعنی از کار دیگران کپی نکنم؛ مثلا به دانش‌آموز یاد می‌دهم برای ایده‌ی الهام‌گرفته، منبع را ذکر کند.

 پنج رویه رایج که ترک می‌کنم و دلیل

منِ معلم بعد از ورود به مدرسه پنج کار را ترک می‌کنم: ۱) تحقیر و مقایسه دانش‌آموزان، چون عزت نفس را می‌شکند؛ مثلا به جای «ببین فلانی چقدر بهتره»، می‌گویم «نسبت به قبلت پیشرفت کردی». ۲) نمره‌محوریِ صرف، چون یادگیری عمیق را نابود می‌کند؛ مثلا معیار را «فرآیند و تلاش» هم می‌گذارم. ۳) تک‌گویی طولانی، چون دانش‌آموز را منفعل می‌کند؛ پس فعالیت عملی می‌دهم. ۴) بی‌توجهی به تفاوت‌های فردی؛ مثلا برای دانش‌آموز خجالتی ارائه کوتاه‌تر می‌گذارم. ۵) بی‌ارتباط بودن درس با زندگی؛ مثلا هنر را به مسائل واقعی مثل محیط‌زیست و هویت مدرسه وصل می‌کنم.

3 دوستدار 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (168 امتیاز)

 به نام خدا 

بیانیه فلسفی من 

مقدمه : دانشجو معلم عزیز! لطفا خودتان را معرفی و توصیف کنید که معلم چه درسی هستید و قراره در کدام شهر معلم شوید و چه ویژگی منحصر به فردی دارید؟

من هلیا سادات احمدی نسب، دانشجو معلم رشته ابتدایی هستم. منطقه خدمت من، مدرسه ای در منطقه ۱۲ خواهد بود. من خودم رو معلمی صبور و دنبال رشد و تحول می دونم. دوست دارم دانش آموز ها در کلاس من، نه فقط به درس بلکه به تمام تحولات اجتماعی و فرهنگی و ... که در اطرافشان می افتد اهمیت دهند و وضعیت اطرافیان و جامعه برایشان مهم باشند. همچنین در پی رشد دادن خودم هستم که بتوانم به سوالات بچه ها پاسخگو باشم و الگوی مناسبی نیز برای آنان باشم. علاقه دارم که طوری تدریس کنم و به نحوی بچه ها را تربیت کنم که در تمام تصمیمات زندگی شان، هم خدا را در نظر داشته باشند و هم از عقل شان استفاده کنند.


بخش اول: مبانی و جهان‌بینی تربیتی

سؤال ۱ : از نگاه شما، تربیت چیست و معلمی چه نسبتی با رسالت الهی انسان دارد؟ این فهم چگونه بر نگاه شما به حرفه معلمی اثر می‌گذارد؟

من به عنوان یک معلم باور دارم که تربیت فرآیندی است که هدف آن حرکت انسان از نقص به سمت کمال و «شدن» است (برخلاف نگاه مادی که بر «بودن» تمرکز دارد). همچنین تربیت اسلامی، انسان رو دارای یک حیات ملکوتی می‌داند و پیرو نظام الهی است.

به نظرم نسبت معلمی با رسالت الهی انسان در این است که رسالت نهایی تربیت اسلامی، رشد «حیات طیبه» در دنیا و آخرت و دستیابی به خودآگاهی و خداآگاهی است. من معلم در این میان، نقش هدایت‌گر را دارم تا دانش‌آموز را به سمت این کمال الهی راهنمایی کنم. مثلا وقتی وارد کلاس می شوم، فقط به درس دادن اهمیت نمی دهم، بلکه یکسری مبانی اخلاقی و الهی را نیز در حین درس دادن برای دانش آموزانم تبیین میکنم. این فهم من باعث می‌شود حرفه معلمی از یک انتقال صرفِ اطلاعات به یک مسئولیت مقدس و سازندگی «امت الهی» ارتقا پیدا کند ؛ جایی که معلم نه تنها کارشناس علمی، بلکه مربی اخلاقی و معنوی است.

سؤال ۲ : رابطه‌ی خداوند، انسان و جهان را چگونه تبیین می‌کنید و این منظومه معنایی چه جایگاهی در تربیت دانش‌آموز دارد؟

من معلم باور دارم که در این منظومه معنایی، خداوند منشأ و غایت واقعیت است و انسان موجودی است دارای حیات ملکوتی که تابع نظام الهی است و جهان، میدانی برای آزمایش و رسیدن به کمال است. تربیت در این منظومه، به دانش آموز کمک می کند که جایگاه خودش را متوجه شود.

وقتی این منظومه را در تربیت دانش آموز دخیل کنیم، دانش‌آموز یاد می‌گیرد که علم و تجربه (که در نگاه غربی مبنای تربیت است) کافی نیستند، بلکه باید از «وحی، عقل و شهود» برای شناخت حقیقت بهره ببرد. تربیت در این نگاه، دانش‌آموز را در برابر طبیعت به سمت سلطه بر آن (نگاه غربی) نمی‌برد، بلکه او را به سمت خداآگاهی و فهم جایگاه خود در هستی سوق می‌دهد. مثلا هر روز در کلاس هایم از پدیده های طبیعت و حکمت آنها برای بچه ها می گویم و این را بیان می کنم که در عین اینکه ما می توانیم از طبیعت استفاده کنیم، اجازه بر هم زدن و نابودی آن را نداریم.


بخش دوم: تصویر متربی و اهداف تربیتی

سؤال 3: بر اساس فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، تصویر شما از «دانش‌آموز مطلوب» چیست؟ او در پایان دوره تحصیل چه نسبتی با ایمان، عقل، اخلاق و جامعه باید داشته باشد؟

به نظر من معلم، دانش‌آموز مطلوب در پایان دوره تحصیل، کسی است که به «خودآگاهی و خداآگاهی» دست یافته است. او انسانی است که حیات طیبه را در زندگی دنیوی و اخروی پایه‌ریزی کرده و از ایمان و عقل به صورت همزمان بهره می‌برد.

نسبت او با «ایمان» و «عقل» این است که عقل را در کنار وحی و شهود می‌شناسد و به جای تکیه صرف بر تجربه، از حکمت الهی بهره می‌گیرد. در «اخلاق»، دارای کرامت و مسئولیت‌پذیری است و در «جامعه»، به جای تلاش صرف برای شهروندی در یک جامعه مدنی (نگاه غربی)، خود را عضوی از «امت الهی» می‌داند که در پی سعادت جمعی بر اساس ارزش‌های الهی است. مثلا در پایان سال تحصیلی، اگر ببینم دانش آموزانم، بلند در حین اشتباه عذرخواهی کنند، یا اینکه به حقوق یکدیگر در گروه و کلاس احترام بگذارند، می فهمم که به هدفم از تدریس رسیده ام.

سؤال 4: سه هدف محوری تربیتی که در معلمی خود دنبال می‌کنید کدام‌اند؟ تبیین کنید که چرا این اهداف را اولویت می‌دانید.

من معلم سه هدف دارم، که عبارتند از : 

۱)تحقق حیات طیبه : به نظرم هدف اصلی تربیت اسلامی، رشد حیات طیبه در هر دو جهان است. این هدف اولویت دارد زیرا خوشبختی واقعی انسان را تضمین می‌کند.

۲)خودآگاهی و خداآگاهی : به نظر من ثمره تربیت اسلامی باید رسیدن به این دو مقام باشد. بدون شناخت خدا و خود، سایر دانش‌ها بی ارزش و گمراه‌کننده خواهند بود.

۳)سازندگی امت الهی : تربیت باید منجر به ساختن جامعه‌ای الهی شود، نه صرفاً یک جامعه مدنی با اهداف مادی.

مثلا اگر بتوانم به دانش آموزانم یاد دهم که در کلاس باید برای بهتر کردن وضع کلاس و هم کلاسی هایشان تلاش کنند، این نمونه ای کوچک از جامعه ای خواهد بود که بعداً در آن هستند و یاد میگیرند در هر جامعه ای، باید برای بهتر کردن آن، بکوشند.


بخش سوم : اصول و روش‌های تربیتی

سؤال ۵ : چه اصول تربیتی (مانند فطرت‌گرایی، کرامت انسانی، تدریج، تعادل، مسئولیت‌پذیری و …) بر روش‌های آموزشی و تربیتی شما حاکم خواهند بود؟ هر اصل را با یک مثال مدرسه‌ای توضیح دهید.

من به عنوان معلم، اصول زیر را به عنوان اصول تربیتی حاکم بر روش‌های آموزشی ام بر می‌گزینم : 

۱)کرامت انسانی : با توجه به اینکه اسلام انسان را دارای حیات ملکوتی می‌داند، در کلاس از تحقیر دانش‌آموزانم پرهیز می کنن و نظرات آن‌ها را محترم شمرده و به آن گوش می دهم. مثلا به دانش‌آموزانم اجازه می دهم که بدون ترس از تمسخر، در بحث های کلاسی، به بیان عقیده خود بپردازند.

۲) تدریج : تربیت در اسلام بر «شدن» استوار است و به نظر من، آموزش باید مطابق با سطح رشدی دانش‌آموز باشد. برای مثال، برای آموزش مفاهیم اخلاقی پیچیده، ابتدا با داستان‌های ساده شروع می کنم و به تدریج با توجه به ظرفیت کلاس، بیشتر به آن مفهوم می پردازم.

۳) توازن : به نظر من رسالت تربیت، رشد دادن افراد برای هر دو عالم است. مثلا در برنامه درسی، هم به مهارت‌های فنی و علمی برای اشتغال (دنیا) و هم به آموزش‌های دینی و اخلاقی (آخرت) زمان یکسان اختصاص داده می دهم.

۴) مسئولیت‌پذیری اجتماعی : به عقیده من، تربیت اسلامی باید سازنده امت الهی است. برای مثال مدیریت کلاس را به نوبت به دانش‌آموزانم واگذار می کنم تا آنها حس مسئولیت نسبت به محیط جمعی را تجربه کنند.

سؤال ۶ : چگونه خردورزی، تفکر انتقادی و قدرت انتخاب آگاهانه را به‌صورت عملی در دانش‌آموزان پرورش می‌دهید؟

من به عنوان یک معلم باور دارم که همانطور که اسلام به «عقل» اعتبار می‌بخشد، من معلم نیز باید دانش‌آموزان را به استفاده از عقل تشویق کنم. 

همچنین برای پرورش تفکر انتقادی، نباید صرفاً حقایق را دیکته کنیم بلکه باید دانش‌آموزان را به مقایسه «مکاتب غربی» (که بر تجربه تکیه دارند) و «نگاه اسلامی» (که از وحی و عقل بهره می‌برد) دعوت کنیم. 

برای اینکه قدرت انتخاب آگاهانه دانش آموزانم را تقویت کنم، پیامدهای مختلف انتخاب‌ها (دنیوی و اخروی) را به آنها نشان می دهم و برایشان بیان می کنم تا دانش‌آموزم یاد بگیرد انتخاب‌های او تنها بر اساس منافع مادی لحظه‌ای نباشد.

سؤال ۷ : برای هر یک از ساحت‌های شش‌گانه تربیت، دو مهارت کلیدی مورد تأکید خود را نام ببرید و توضیح دهید چرا کسب این مهارت‌ها برای تربیت دانش‌آموز چندساحتی ضروری است.

من به عنوان یک معلم تلاش می کنم در 

ساحت اعتقادی، مهارت «تدبر در آیات» و «استدلال عقلی»در دانش آموزانم تقویت نمایم تا ایمان آنها بر اساس عقل و وحی تثبیت گردد.

در ساحت زیستی تلاش میکنم تا «سلامت» و «بهداشت فردی» را در داشت آموزانم تقویت کنم تا زندگی ای سالم داشته باشند.

در ساحت هنری تلاش میکنم تا مهارت «تخیل» و «استفاده از هنر در زندگی» را در آنها تقویت کنم تا در زندگی شان سرزندگی و شادی را به همراه داشته باشند.

در ساحت اقتصادی هم تلاش می کنم مهارت «کسب حلال» و «قناعت» را به آنها آموزش دهم تا رفاه مادی را از حیات طیبه تفکیک کنند.

 در ساحت اجتماعی تلاش میکنم مهارت «همکاری جمعی» و «امر به معروف و نهی از منکر»را برای ساختن امت الهی به دان آموزانم، آموزش دهم.

در ساحت علمی نیز تلاش میکنم مهارت «پژوهش» و «ارتباط علم با وحی» را برای جلوگیری از علم‌زدگی مادی به دانش آموزانم یاد دهم.


بخش چهارم : نقش معلم و محیط یادگیری

سؤال ۸ : نقش خود را به‌عنوان یک معلم اثربخش در کلاس درس و فراتر از آن چگونه تعریف می‌کنید؟ مدرسه از نگاه شما چگونه به یک محیط یادگیری همه‌جانبه تبدیل می‌شود؟

من معلم باور دارم که نقش معلم اثربخش فراتر از تدریس است و باید کسی باشیم که هدفش ساخت «امت الهی» باشد. در کلاس، باید بر حرکت دانش‌آموزان ناظر باشم تا از نقص به سمت کمال حرکت کنند. مدرسه باید به محیطی تبدیل شود که در آن دانش‌آموزان تنها برای شهروندی در جامعه مدنی تربیت نشوند، بلکه برای زندگی در نظام الهی آماده گردند. این محیط باید جایی باشد که عقل و تجربه در کنار وحی و شهود به کار گرفته شوند. ما باید کاری کنیم که دانش آموزان، خود را بخشی از مدرسه ببینند و در این صورت، برای این هدف مشترک تلاش می کنند.


بخش پنجم: اخلاق حرفه‌ای و مسئولیت اجتماعی

سؤال ۹ : پنج مفهوم اخلاقی و اجتماعی که تربیت آن‌ها را در دانش‌آموزان ضروری می‌دانید نام ببرید و با مثال تبیین کنید.

من معلم پنج مفهوم اخلاقی و اجتماعی ضروری ای که دوست دارم در تربیت دانش آموزانم به کار ببرم را در ادامه توضیح می‌دهم : 

۱) توکل : به جای تکیه صرف بر توانایی‌های شخصی، تکیه بر خداوند را در تمام کار های روزانه به دانش آموزانم می آموزم.

برای مثال دانش‌آموزم را به تلاش حداکثری برای امتحان تشویق می کنم و سپس به او می گویم که نتیجه را به خداوند بسپارد.

۲) عدالت اجتماعی : عدالت باید برای همه افرادی که در کلاس هستند، رعایت شود و نگاه فردگرایانه نباید در کلاس موجود باشد.

مثلا امکانات کلاس را بین دانش‌آموزان قوی و ضعیف به صورت عادلانه تقسیم می‌کنم.

۳) احترام به والدین : این مفهوم را به عنوان نمادی از احترام به ریشه های الهی به دانش آموزانم یاد می دهم.

مثلا جشن‌هایی برای تجلیل از پدر و مادر و تشریح جایگاه آن‌ها در اسلام در مدرسه برگزار می کنیم.

۴) اوقات فراغت پاک : به دانش آموزانم یاد می دهم که از زمان خود به درستی استفاده کنند.

برای مثال کلاس‌هایی مانند کلاس قرآن یا ورزش را در زمان‌های اضافه مدرسه ران اندازی می کنیم.

۵) خدمت به خلق : این مفهوم را به عنوان راهی برای خداآگاهی به دانش‌آموزانم یاد می دهم.

برای مثال یکسری گروه‌های دانش‌آموزی برای کمک به همکلاسی‌های کم‌بضاعت یا نظافت محیط مدرسه تشکیل می دهم.

دارای دیدگاه توسط (168 امتیاز)

بخش ششم: تربیت و افق تحول

سؤال ۱۰ : با فرض آنکه خود را معلمی اثرگذار، تحول‌گرا و آشنا با روش‌های نوین تربیت می‌دانید، پس از ورود به حرفه معلمی، کدام رویکردها یا رویه‌های رایج آموزشی و تربیتی را ترک خواهید کرد؟ با ذکر دلیل، پنج مورد را بیان کنید.

من معلم با تکیه بر روش‌های نوین و رویکردی دانش‌آموز-محور، پنج رویه رایج آموزشی و تربیتی را به سرعت وقتی به حرفه معلمی برسم کنار می‌گذارم، که عبارتند از:

۱) آموزش مبتنی بر حفظ صرف و سخنرانی‌های طولانی 

دلیل : دانش آموزان امروزی به دنبال درک عمیق از چیزی هستند نه صرفا گرفتن اطلاعات. پس من به عنوان یک معلم دانش آموز محور، بجای اینکه به صورت منفعلانه، فقط خودم حرف بزنم و بخواهم اطلاعات را وارد مغز دانشجو بکنم، با استفاده از روش‌های فعال، پرسش‌گری، پروژه‌های اکتشافی و بحث‌های گروهی، یادگیری را برای دانش آموزانم، پویا و معنادار سازم.

۲)اهمیت به بعضی دروس و استعداد ها و تحقیر برخی دیگر از دروس و استعداد ها

دلیل : هر دانش آموزی، منحصر به فرد است و استعداد ها و نقاط قوت و ضعف خودش را دارد. 

همچنین همه دروس به یک اندازه مهم هستند و کشور به هر شغلی اعم از هنرمند، کارگر، مهندس و ... نیاز دارد. 

پس من بجای اینکه فقط به دروسی مانند ریاضی و علوم اهمیت دهم و هنر را کم اهمیت بشمارم، برای هر استعدادی ارزش قائل می شوم و سعی می کنم او را تشویق کنم تا هم در استعدادش پیشرفت کند و قوی بشود و هم در دروسی که در آن ضعیف است.

۳) کلاس درس، زمینه ای برای رشد و شکوفایی

دلیل : سعی می کنم در کلاسم به عنوان یک مربی عمل کنم و یک معلم تحول گرا باشم تا بتوانم کنجکاوی دانش آموزانم را در مسیری درست قرار دهم.

دانش‌آموز را در مرکز فرآیند یادگیری قرار می‌دهم تا حس مالکیت و مسئولیت‌پذیری او نسبت به آموخته‌هایش افزایش یابد. دانش‌آموزان را تشویق خواهم کرد تا پرسشگر، کاشف و سازنده دانش خود باشند.

۴)نظام تنبیه و پاداش صرفاً بیرونی

دلیل : اتکای بیش از حد به تشویق‌ها و تنبیه‌های بیرونی (مانند نمره یا جریمه) می‌تواند انگیزه درونی، خلاقیت و خودتنظیمی را تضعیف کند. هدف نهایی همه من معلم باید پرورش افرادی مسئولیت‌پذیر و خودانگیخته باشد. پس به جای تمرکز بر پیامدهای خارجی، بر ایجاد محیطی حمایتی، پرورش درک متقابل، تمرین مهارت‌های اجتماعی و تقویت حس درونی اخلاق و انضباط تاکید خواهم داشت.

۵) ارزشیابی محدود به آزمون‌های پایانی

دلیل : آزمون‌های پایانی تنها تصویری ناقص از یادگیری دانش‌آموز ارائه می‌دهند. ارزشیابی باید مستمر، تکوینی و چندوجهی باشد؛ و شامل مشاهده، پروژه‌های عملی، تکالیف خلاقانه، خودارزیابی باشد. این رویکرد به من کمک می‌کند تا در طول فرآیند یادگیری، بازخورد دقیق و به‌موقع به دانش‌آموزان بدهم و مسیر تدریس خود را اصلاح کنم. مثلا یکی از دوستان من درسش خیلی خوب بود اما اکثر اوقات در امتحان های پایانی، نمره خوبی نمی گرفت.

هلیا سادات احمدی نسب/ گروه ۱۶ ابتدایی 

1 امتیاز مثبت 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (218 امتیاز)

بسم الله الرحمن الرحیم 

من مائده مشهدی رمضانی دانشجو معلم رشته آموزش ابتدایی شهر تهران به عنوان یک دانشجو معلم قدم در راه مسیری با شور و اشتیاق برای انتقال دانش و پرورش خود سازی کودکان نهاده ام. مسیری که هر روز سعی و علاقه به افزایش مهارت های خود برای انتقال و تربیت بهتر آیندگان این سرزمین دارم و میدانم بیش از هر چیز در این راه انعطاف‌پذیری من ملاک است چرا مه خلاقیت در مواجهه با چالش‌ها و تعهد عمیق به رشد و شکوفایی نسل آینده راه را روشن میسازد.هدف من نه تنها انتقال محتوای درسی بلکه پرورش تفکر و تقویت اعتماد به نفس دانش‌آموزان است.من به عنوان یک دانشجو معلم به دنبال ساختن نسلی دانا و مسئولیت‌پذیر و آگاه هستم و باور دارم که هر دانش‌آموز پتانسیل ویژه‌ای برای درخشش دارد.

سوال اول:

همانطور که در کلاس درس فلسفه آموختیم تربیت فرایندی تعالی جویانه تعاملی تدریجی یکپارچه و مبتنی بر نظام معیار اسلامی که به منظور هدایت افراد جامعه به سوی آمادگی برای تحقق آگاهانه و اختیاری مراتب حیات طیبه در همه ابعاد زمینه های مناسب تکوین و تعالی پیوسته هویت ایشان را در راستای شکل گیری و پیشرفت جامعه اسلامی فراهم می آورد و در ادامه خواندیم فلسفه تربیت در آن است که به طور کلی طرز برخورد هر کسی با خدا خود دیگران و جهان چه از لحاظ نگرش و چه از لحاظ کنش بیان میکند این مسئله در آموزش و پرورش یا در تربیت از اهمیت خاصی برخوردار است.حال از دیدگاه من دانشجو معلم، تربیت فراتر از انتقال دانش است بلکه فرایندی عمیق برای شکوفایی استعدادها و پرورش فضایل اخلاقی و خودشناسی است که این رسالت انسان را به سوی کمال و تحقق و اهداف والایی که برایش مقدر شده راهنمایی میکنید و ما باید بدانیم که فهم ما از تربیت به عنوان معلم در این میان نقشی کلیدی دارد زیرا با هدایت و تربیت صحیح است که انسان در مسیر رسیدن به این رسالت الهی موفق می شود.این درک باعث می شود حرفه معلمی را از یک شغل به یک مسئولیت مقدس تبدیل کند.من به عنوان معلم معتقدم هر دانش آموز جرقه‌ای از آن رسالت بزرگ نهفته است که وظیفه من روشن کردن آن است.

سوال دوم:

همانطور که در کلاس فلسفه آموختیم انسان به عنوان یکی از عناصر سه گانه هستی (خدا ، عالم و انسان) مورد مطالعه قرار میگیرد.انسان شناسی فلسفی به تبیین چیستی چگونگی و موقعیت انسان در کل نظام هستی می پردازد.از نگاه من دانشجو معلم رابطه خداوند، انسان و جهان را می‌توان به یک منظومه واحد و پیوسته دید که در آن خداوند خالق و غایت همه چیز است. انسان به عنوان اشرف مخلوقات و امانت‌دار او بر روی زمین است و جهان صحنه‌ای برای ظهور صفات الهی و آزمایشی برای انسان است که از نظر من این فهم جایگاهی بنیادین در تربیت دانش‌آموز دارد چرا که وقتی دانش‌آموز این ارتباط را درک می‌کند جهان را بی‌معنا و اتفاقی نمی‌بیند بلکه آن را جلوه‌ای از حکمت الهی تلقی می‌کند و به دانش آموزان انگیزه می‌دهد تا در طلب علم و معرفت بکوشد و نسبت به مخلوقات دیگر احساس مسئولیت کند و اخلاقی والا را در پیش گیرد چرا که این منظومه معنایی چارچوبی برای هدایت او به سوی معنای زندگی آن ها فراهم میکند و او را برای ایفای نقش خود در این آفرینش آماده می‌سازد.

سوال سوم:

همانطور که آموختیم داشتن ذهن فلسفی برای یک معلم یا مدیر ضروری است ذهن فلسفی به معنای طرز تفکر نحوه مواجهه با مسائل و گرایش ها و ویژگی های فکری است که در جنبه های مختلف رفتار فرد نمود پیدا میکند.من دانشجو معلم باور دارم دانش‌آموز مطلوب در فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی کسی است که در او ایمان، عقل، اخلاق و مسئولیت اجتماعی به شکلی متعالی در هم تنیده شده است و قابل تفکیک نیست چون او کسی است که آموخته‌هایش را نه تنها به خاطر سپرده بلکه فهمیده و در زندگی خود به کار گرفته است که این نتیجه کاربر محور بودن آموخته های ماست.در دوره تحصیل و پایان آن دانش‌آموز مطلوب باید دارای ایمانی راسخ و پویا باشد که راهنمای تمام اعمال و افکار اوست چرا که عقل او باید پرورش یافته و قادر به درک حقایق و تمییز خیر از شر و حل مسائل باشد و عقل آن در خدمت وحی و هدایت الهی است و دانش آموز مطلوب رفتار با هم نوع و بزرگ تر از خود را بلد است که از نظر اخلاقی او باید فضایل اسلامی، مهربان، امین، عادل و مسئولیت‌پذیر در تعاملات فردی و اجتماعی باشد.همچنین بداند در نسبت با جامعه، او عضوی فعال، دلسوز و مصلح است که برای آبادانی، خدمت به خلق و گسترش عدالت تلاش می‌کند و الگویی از یک انسان سازنده است.

سوال چهارم:

من به عنوان یک دانشجو معلم سه هدف محوری تربیتی را که در معلمی خود سعی در دنبال کردن دارم را ذکر میکنم :

۱.پرورش تفکر نقاد و پرسشگری: اولویت دادن به این هدف از آن رو اهمیت دارد که دانش‌آموز قدرت بیان مشکلات و عواملی که او را آزار می دهد را دارد و او را قادر می‌سازد تا فکر و تحلیل کند و به دنبال چرایی و چگونگی مسائل باشد و درک عمیق‌تری از مفاهیم و رفتار ها به‌ویژه در چارچوب آموزه‌های اسلامی، کسب کند.

۲.تقویت فضایل اخلاقی و خودسازی: معتقدم تربیت واقعی ساختن انسان‌هایی با وجدان بیدار و اخلاقی نیکوست. این هدف اولویت دارد زیرا شکوفایی استعدادهای علمی بدون پایبندی به اصول اخلاقی، ناقص است و جامعه‌ای سالم نیازمند افرادی متعهد و با فضیلت است.

۳.ایجاد عشق به یادگیری مادام‌العمر:هدف نهایی من توانمندسازی دانش‌آموز برای خودآموزی و خود آگاهی و یادگیری رشد و پیشرفت مستمر است. این امر ضروری است زیرا دانش محدود به سنین تحصیل نیست و جهان پیوسته در حال تغییر است. دانش‌آموزی که عاشق یادگیری است، همواره بهترین نسخه خود خواهد بود و می‌تواند به جامعه خدمت کند.

سوال پنجم:

من به عنوان یک دانشجو معلم اصول متعددی چون فطرت‌گرایی،کرامت انسانی،تدریج،تعادل و مسئولیت‌پذیری روش‌های آموزشی و تربیتی من را هدایت خواهند کرد:

فطرت‌گرایی: باور به سرشت پاک و خدا جوی انسان. این اصل با تشویق کنجکاوی طبیعی دانش‌آموزان برای کشف حقیقت و زیبایی عملی می‌شود.برای مثال: به جای ارائه صرف اطلاعات درباره طبیعت طرح پروژه‌ های که دانش‌آموزان را به مشاهده مستقیم و پرسشگری وادار کند.

کرامت انسانی: احترام به شخصیت و ارزش ذاتی هر فرد در هنگام برخورد با اشتباهات، از تنبیه تحقیرآمیز پرهیز کرده و با صبر و حوصله دانش‌آموز را به سمت اصلاح هدایت می‌کنیم.برای مثال: به جای سرزنش اشتباه یک دانش‌آموز در پاسخگویی را فرصتی برای یادگیری عمیق‌تر او تلقی می‌کنیم.

تدریج: آموزش مفاهیم و مهارت‌ها به صورت مرحله‌ای و متناسب با توانایی رشد.برای مثال:در درس ریاضی مفاهیم پیچیده را از اصول اولیه شروع کرده و به تدریج ابعاد گسترده‌تر آن را معرفی می‌کنیم.

مسئولیت‌پذیری:واگذاری وظایف متناسب با توانایی و تشویق به انجام آن‌ها. برای مثال: در کلاس از دانش‌آموزان می‌خواهیم تا در نظافت کلاس یا کمک به همکلاسی خود نقش داشته باشند و این را نشانه‌ای از اعتماد و رشد می‌دانیم.

سوال ششم:

به عنوان یک دانشجو معلم من برای پرورش خردورزی و تفکر انتقادی و قدرت انتخاب آگاهانه را در دانش‌آموزان از طریق رویکردهای عملی در کلاس این رفتار ها را دنبال میکنم:

۱.فعالیت‌های بحث و مناظره: با طرح موضوعات چالش‌برانگیز(مثلاً در درس مطالعات اجتماعی یا علوم تجربی) و تشویق دانش‌آموزان به تحقیق، تحلیل دیدگاه‌های مختلف و ارائه استدلال منطقی، توانایی تفکر انتقادی آن‌ها را تقویت می‌کنم. این امر به آن‌ها کمک می‌کند تا صرفاً اطلاعات را نپذیرند، بلکه آن را ارزیابی کنند.

۲.پروژه‌های مسئله‌محور: دانش‌آموزان را به شناسایی مشکلات در محیط مدرسه یا جامعه و پیشنهاد راه‌حل‌های خلاقانه و مستدل تشویق می‌کنم. این فعالیت، فرآیند تصمیم‌گیری آگاهانه را با در نظر گرفتن پیامدهای احتمالی، تمرین می‌دهد.

۳.ارائه گزینه‌ها و بحث درباره پیامدها: در برخی تکالیف یا فعالیت‌های کلاسی، چندین گزینه پیش روی دانش‌آموزان قرار می‌دهم و از آن‌ها می‌خواهم تا بر اساس علایق، توانایی‌ها و اهداف یادگیری خود، انتخابی آگاهانه داشته باشند و سپس درباره دلایل انتخاب و نتایج احتمالی آن بحث کنیم. این رویکرد، به آن‌ها یاد می‌دهد که انتخاب‌هایشان پیامد دارد و خردورزی در تصمیم‌گیری، مسیری به سوی موفقیت و رشد است.

سوال هفتم:

به عنوان یک دانشجو معلم من معتقدم تربیت چندساحتی دانش‌آموزان امری حیاتی است و در هر ساحت مهارت‌های کلیدی زیر را برمی‌گزینم:

۱.ساحت اعتقادی عبادی و اخلاقی:تفکر نقادانه دینی و توانایی بررسی و فهم عمیق مبانی اعتقادی و اخلاقی، نه صرفاً پذیرش ظاهری.چ باعث درک و تقرب دانش آموزان می شود این مهارت به دانش‌آموز کمک می‌کند تا با درک چرایی، باورهای خود را مستحکم‌تر سازد.همدلی و شفقت ظرفیت درک احساسات دیگران و واکنش مهربانانه. این مهم‌ترین اصل اخلاقی است که پایه‌های روابط انسانی سالم و جامعه‌ای پویا بر آن بنا می‌شود.

۲.ساحت علمی فناوری:حل مسئله و توانایی شناسایی و تحلیل و ارائه راه‌حل برای چالش‌های علمی و عملی که این مهارت فرد را برای مواجهه با مسائل پیچیده در تمام ابعاد زندگی آماده می‌کند.یادگیری مستمر و میل و توانایی کسب دانش و مهارت‌های جدید و به‌ روز که در دنیای پر تغییر امروز این مهارت تضمین‌کننده رشد و پویایی فردی و حرفه‌ای است.

۳.ساحت اجتماعی سیاسی:مشارکت اجتماعی که تمایل و توانایی حضور فعال در فعالیت‌های گروهی و اجتماعی است و این مهارت شهروندی مسئول و آگاه را تربیت می‌کند.گفتگوی سازنده که توانایی تبادل نظر با دیدگاه‌های متفاوت و رسیدن به تفاهمات که این امر برای همزیستی مسالمت‌آمیز و پیشرفت جامعه ضروری است.

۴.ساحت زیستی و بدنی:خودمراقبتی که درک اهمیت سلامت جسمانی و روانی و اقدام برای حفظ آن را نشان می دهد و جسم سالم بستر فعالیت‌های سازنده در سایر ساحت‌هاست.مسئولیت‌پذیری محیطی و درک تأثیر اقدامات بر محیط زیست و تلاش برای حفظ آن که این مهارت آینده سیاره و نسل‌های بعد را تضمین‌ می‌کند.

۵.ساحت تربیت زیبا شناختی و هنری:خلاقیت که توانایی نوآوری خلق ایده‌ها و آثار جدید است و ابراز وجود از طریق هنر غنای روحی و فکری فرد را افزایش می‌دهد.تخیل که قدرت تصور دنیای جدید و موقعیت‌های گوناگون است و تخیل موتور محرک خلاقیت و حل مسئله و درک عمیق‌تر هنر است.

۶.ساحت اقتصادی و حرفه‌ای:سوادی مالی که درک مفاهیم اقتصادی پایه و توانایی مدیریت منابع مالی است و این مهارت استقلال اقتصادی و تصمیم‌گیری درست را ممکن می‌سازد.کارآفرینی رویکرد نوآورانه در جهت خلق ارزش و فرصت‌های جدید است و این مهارت ضمن ایجاد شغل برای خود به توسعه اقتصادی جامعه نیز کمک می‌کند.

کسب این مهارت‌ها در کنار هم، دانش‌آموزان را برای مواجهه جامع با ابعاد مختلف زندگی، ایفای نقش مؤثر در جامعه و دستیابی به مراتبی از شکوفایی فردی و جمعی یاری می‌رساند.

دارای دیدگاه توسط (218 امتیاز)

ادامه پاسخ ها:

سوال هشتم:

من به عنوان یک دانشجو معلم نقش خود را در کلاس درس در درجه اول تسهیل گری برای کشف و یادگیری تعریف می‌کنم چرا که فضایی امن و پویا که در آن کنجکاوی دانش‌ آموزان شکوفا شود و ایده‌ها آزادانه تبادل گردند به شکوفایی دانش آموزان کمک می کند و فراتر از کلاس من یک مربی و الگوی علاقه‌مند به یادگیری مستمر هستم که تلاش می‌کند ارتباط میان آموخته‌ها و دنیای واقعی را نشان دهد و دانش‌آموزان را به پرسشگری تشویق کند.برای تبدیل مدرسه به یک محیط یادگیری همه‌جانبه باید از چارچوب‌های سنتی فراتر رفت و ما در درس روش های پژوهش خواندیم که باید کودک را از با اجبار نشستن سر کلاس درس رها ساخت طوری که دیگر حس اجبار نداشته باشد و این امر از طریق اضافه کردن هنر و علاقه به تربیت به تحقق می پوند البته که پروژه‌های عملی و یادگیری مبتنی بر تحقیق و گنجاندن تجربیات واقعی در برنامه درسی کمک زیادی میکند و همچنین ایجاد ارتباط قوی با جامعه و استفاده خلاقانه یادگیری را عمیق و مرتبط با زندگی روزمره دانش‌آموزان می‌کند. مهم‌تر از همه ایجاد فرهنگ احترام متقابل و مشارکت فعال جایی که هر دانش‌آموز احساس تعلق و توانمندی کند.

سوال نهم:

به عنوان یک دانشجو معلم پنج مفهوم اخلاقی و اجتماعی که تربیت آن‌ها را در دانش‌آموزان ضروری می‌دانم عبارتند از:

۱.احترام به دیگران: یعنی درک و پذیرش ارزش و کرامت هر فرد، بدون توجه به تفاوت‌ها.مثال: هنگام صحبت کردن یک همکلاسی، با دقت گوش دادن و اجازه ندادن به قطع کردن حرف او.

۲.مسئولیت‌پذیری:یعنی پذیرش کارهایی که به عهده می‌گیریم و پاسخگویی در قبال نتایج آن‌ها. مثال: اگر تکالیفم را دیر تحویل دادم به جای بهانه آوردن مسئولیت آن را پذیرفته و دلیلش را توضیح دهم.

۳.همدلی:یعنی توانایی درک احساسات دیگران و شریک شدن با آن‌ها.مثال:وقتی دوستم از نمره امتحانش ناراحت است سعی کنم دلیل ناراحتی‌اش را بفهمم و او را دلداری دهم.

۴.همکاری: یعنی توانایی کار کردن با دیگران برای رسیدن به یک هدف مشترک.مثال: در کارهای گروهی، وظایف را تقسیم کنیم و به هم کمک کنیم تا پروژه با موفقیت به پایان برسد.

۵.صداقت: یعنی راستگویی و وفای به عهد.مثال: اگر چیزی را اشتباه گفتم یا انجام دادم، حقیقت را بگویم و سعی در پنهان کردن آن نکنم.

کسب این مهارت‌ها، دانش‌آموزان را به فردی توانمند چ متعهد و اخلاق‌ مدار تبدیل می‌کند.

سوال دهم:

به عنوان یک دانشجو معلم پنج رویه رایج آموزشی و تربیتی را کنار خواهم گذاشت:

۱.صرف نظر کردن از اجبار و حفظیات: زیرا این روش خلاقیت و درک عمیق را محدود کرده و دانش‌آموزان را به حافظه‌های زنده تبدیل می‌کند نه متفکران.

۲.تنبیه به جای هدایت: زیرا ترس و اضطراب ناشی از تنبیه فرآیند یادگیری را مختل کرده و رابطه معلم و دانش‌آموز را خدشه‌دار می‌کند.

۳.آموزش و روش تربیتی یکسان برای همه: زیرا هر دانش‌آموز سبک یادگیری توانمندی‌ها و نیازهای منحصربه‌فردی دارد که نادیده گرفتن آن‌ها باعث افت تحصیلی می‌شود.

۴.سرکوب پرسشگری: زیرا کنجکاوی و اعتماد به نفس پرسیدن را از کودک سرکوب کردن میگیرد و پرسشگری موتور محرکه یادگیری است و ایجاد فضایی امن برای پرسیدن خلاقیت و نوآوری را شکوفا می‌سازد.

۵.تمرکز تنها بر نمره: ما ترم پیش در مبانی آموزش و پرورش آموختیم نتیجه محور بودن زیان های بسیاری دارد زیرا ارزیابی باید جامع باشد و جنبه‌های عاطفی و اجتماعی و مهارتی دانش‌آموز را نیز مد نظر قرار دهد نه صرفاً سنجش بر اساس امتحان ها.

1 امتیاز مثبت 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (173 امتیاز)

به نام خدا مهربان 

زهرا ره انجام 

هویت معلمی من : 

من زهرا ره انجام معلم رشته آموزش ابتدایی منطقه دوازده تهران هستم

من به عنوان یک معلم تلاش میکنم معلمی باشم که دانش آموز به عنوان یک انسان کامل با نعمت ها و استعداد های خدا دادی اش آشنا شود و در این مسیر پیشرفت کند 

من معلمی خواهم بود که به تک تک دانش آموزان توجه خواهم کرد و به تفاوت های فردی آنها اهمیت خواهم داد 

من به عنوان معلم اشتباهاتم در این زمینه‌را زود قبول خواهم کرد و از معلمان موفق همیشه الگو خواهم گرفت تا برای دانش آموزان همیشه معلمی کوشا و در حال پیشرفت باشم 

حتی اگر لازم باید از دانش آموز خودم مواردی را یاد بگیرم ...

پاسخ به سوال اول : 

از نگاه من ، تربیت تنها روشی برای انتقال دانش یا شکل‌دهی رفتارهای بیرونی نیست، بلکه یک حرکت تکاملی است که انسان را از پتانسیل‌های نهفته به سمت فعلیت و کمال هدایت می‌کند. معلمی در اینجا تجلی‌گر هدایت الهی است؛ همان‌طور که خداوند انسان را به سمت کمال دعوت می‌کند ، شغل معلمی هم نیز واسطه‌ی این فرآیند در زمین آموزش است. این فهم باعث می‌شو من به عنوان یک معلم خود را نه یک کارمند، بلکه یک مربی برای رسیدن به کمال بدانم که مسئولیت دارد بذر حیات طیبه را در وجود دانش‌آموز بکارد و او را برای رسیدن به نهایت درجات و رسیدن به نهایت بالندگی در زندگی همراهی کرده و مسیر درست را در دل و جان دانش آموز حک کند 

من به عنوان معلم سعی میکنم به دانش آموز در کنار دروس مربوطه مسیر درست زندگی را یاد دهم تا دانش آموز در تمام مراحل زندگی توانایی شناخت هر خوب از بد و هر درست از نادرست را نسبتا داشته باشد

پاسخ به سوال دوم :

منظومه معنایی خدا، انسان و جهان و جایگاه آن در تربیت ،

رابطه آن در این منظومه، رابطه‌ی «حقیقت، مظهر و میدان» است. خداوند حقیقت مطلق و نهایی است که جهان آفرینش برای شناخت او پدید آمده و انسان نیز تنها موجودی است که می‌تواند این حقیقت را بشناسد و به سمت آن حرکت کند . 

من معلم باید به عنوان یک نقش مهم در تربیت دانش‌آموز، باید بدانم این جایگاه به این معناست که مدرسه نباید کارگاهی برای تولید ابزارهای مادی باشد، بلکه باید «تکیه‌گاهی برای معرفت» باشد. من به عنوان معلم تمام سعیم را میکنم تا دانش‌آموز بیاموزد که جهان هستی برای تسخیر او نیست، بلکه آیینه‌ای است برای شناخت خالق خود و برای رسیدن به خودآگاهی و خدا آگاهی.

پاسخ به سوال سوم :

دانش‌آموز مطلوب در پایان دوره تحصیل، انسانی است «توحیدی» و «عقلانی». 

در ذهن من دانش اموز مطلوب کسی است که تعادل میان «حیات دنیوی» و «حیات اخروی» را برقرار کرده و با استفاده از قوانین الهی هم دنیا و هم آخرت را دارا باشد 

مثلا به جای نگاه از برگه دیگری می‌تواند بهتر یاد بگیرد و به درجات بالا برسد 

 یک دانش آموز مطلوب در کلاس من باید بداند ایمان حاصل بهره‌گیری از عقل در کنار وحی و شهود است 

او می‌داند که عقل ابزار نفوذ در قلمرو حقیقت است.

من معلم به دانش آموز کمک میکنم بفهمد اخلاق او ریشه در فطرت پاک دارد و در جامعه، او نه شهروندی منفعت‌طلب، بلکه عضوی فعال از «امت الهی» است که مسئولیت ساختن جامعه‌ای مبتنی بر عدالت و ارزش‌های الهی را بر عهده دارد. 

پاسخ به سوال چهارم : 

هدف اول من تحقق خودآگاهی و خداآگاهی است ، بنظرم این مهم‌ترین هدف است زیرا بدون شناخت خالق و خود، سایر دستاوردها انسان ها بی‌هویت و بی‌ثمر خواهند بود 

هدف دومی که مد نظر دارم این است که هدف تربیت باید رشد و تعالی در هر دو جهان باشد. دانش‌آموز باید یاد بگیرد چگونه در دنیا زندگی کند بدون اینکه آخرتش را فدای دنیا کند .

و در آخر سازندگی امت الهی ، تربیت فردی باید منجر به اصلاح جامعه شود . یعنی هدف نهایی من ، تربیت نسلی است که بتواند جامعه‌ای بر پایه نظام الهی بسازد، نه صرفاً جامعه‌ای مدنی با اهداف مادی ، دانش آموز باید در مورد جامعه خود را مسئول بداند ، و به این فکر کند که تغییر در جامعه از تغییر خود آغاز می‌شود هرچند کوچک

پاسخ به سوال پنجم: 

من به عنوان معلم اصل فطرت‌گرایی یا همان باور به اینکه انسان ذاتاً به سمت خدا و حق گرایش دارد. را بر کلاس حاکم میدانم بنظرم این اصل بر سایر مقدم است 

  برای مثال در کلاس ادبیات، به جای تحلیل‌های صرفاً زیبایی‌شناسانه، به دنبال پیام‌های توحیدی و حکمت نهفته در شعر می‌گردیم تا فطرت الهی دانش‌آموز بیدار شود.

در دیدگاه دوم کرامت انسانی یا همان احترام به بُعد ملکوتی انسان. که بنظرم به دیدگاه دانش آموز به زندگی اجتماعی‌اش کمک کننده خواهد بود 

 برای مثال در برخورد با دانش‌آموزی که نمره پایین آورده، به جای تحقیر او یا تمسخر ، روی نقاط قوت او تمرکز کرده و او را به عنوان موجودی ارزشمند که پتانسیل رشد دارد، خطاب قرار می‌دهیم تا دانش آموز الگو بگیرد و بداند هرکس در جایگاه خودش و با ویژگی های فردی اش قابل احترام است 

اصل بعدی تدریج و حرکت از نقص به کمال مد نظر بنده هست که بیانگر این است که تربیت فرآیندی زمان‌بر است.

  برای مثال من به عنوان معلم درکلاس انتظار ندارم دانش‌آموز ناگهان اهل عبادات سنگین شود و یا نسبت به آن شوق نشان دهد ؛ بلکه با تمرین‌های ساده مانند نماز جماعت کلاسی، به تدریج او را به سمت تعالی معنوی هدایت می‌کنم 

و در پایان اصل توازن میان دنیا و آخرت.

 که به عنوان نمونه در برنامه‌ریزی هفتگی، کنار دروس ریاضی و علوم، زمانی را برای تفکر در طبیعت، منابع قرآنی و گفتگوهای معنوی اختصاص می‌دهیم. حتی اگر زمانی کمی باشد وجود آن به نظر من در کلاسم ضروری است 

پاسخ به سوال ششم :

بر اساس کلاس فلسفه ای که در این مدت داشتیم 

میتوانم بگویم اسلام است که به عقل اعتبار می‌بخشد و آن را ابزار معرفی می‌کند ، من معلم برای پرورش تفکر انتقادی، در کلاس خودم «روش‌های استدلالی» را آموزش می‌دهم و از دانش‌آموزان می‌خواهم که هر مطلبی را با سه معیار «عقل، وحی و شهود» بسنجند هرچند این کار زمان لازم داشته باشد ، برای قدرت انتخاب، دانش‌آموزان را در موقعیت‌های تصمیم‌گیری قرار می‌دهم که باید بین منافع زودگذر و ارزش‌های پایدار زندگی یکی را انتخاب کنند و مهم تر اینکه تاوان انتخاب خود را متحمل شود تا آگاهانه بیاموزند که هر انتخابی، سرنوشت دنیوی و اخروی آن‌ها را رقم می‌زند. و خودش مسئول این انتخاب است

مثلا به دانش آموز تایم مطالعه داده میشود همزمان خوراکی خوردن و بیرون رفتن مجاز است 

بعد از زمان امتحان گرفته می‌شود دانش آموز باید عواقب عملکرد خود در این زمان و نمره آزمون را پذیرا باشد 

پاسخ به سوال هفتم: 

۱. من برای ساحت اعتقادی مهارت «تفکر فلسفی» و «تطبیق علم با دین» را مهم میدانم ؛ برای استوار کردن ایمان بر پایه عقل

۲. در جایگاه دوم ساحت عبادی که مهارت «مراقبه قلبی» و «خلوص در عمل»؛ برای ارتقای حیات ملکوتی است 

۳. سپس ساحت اخلاقی که مهارت «خودنقدی» و «مدارا»؛ برای

پالایش درون و تعامل سالم. مهم است 

۴. ساحت اقتصادی هم ، مهارت «اقتصاد مقاومتی» و «کارآفرینی اخلاقی»؛ برای استقلال و عزت در امت الهی.

۵. در ساحت اجتماعی ، مهارت «دیپلماسی دینی» و «همکاری جمعی»؛ برای مدیریت جامعه اسلامی.

۶. در ساحت علمی مهارت «پژوهش مبتنی بر وحی» و «کشف اسرار خلقت»؛ برای استفاده از علم در مسیر خداشناسی.

پاسخ به سوال هشتم :

نقش من به عنوان معلم، مثل باغبان است کسی که نه تنها آب می‌دهد ، بلکه از علف‌های هرز نیز می‌زداید و به درختان فرصت رشد به سمت آسمان می‌دهد. مدرسه از نگاه من باید به یک «محیط زنده و پویا» تبدیل شود که در آن معلم یک الگو همه جانبه است و. مدرسه جایی است که دانش‌آموز در آن «حیات طیبه» را می‌چشد و می‌آموزد که چگونه می‌تواند به نهایت کمال برسد 

اگر معلم علاوه بر تدریس و یاد دادن مسائل دینی و درس خودش یک الگو عملی زندگی توحیدی باشد دانش آموز همه جانبه پیشرفت خواهد داشت 

دارای دیدگاه توسط (173 امتیاز)

پاسخ سوال نهم:

۱.توکل: اعتماد مطلق به خدا در کنار تلاش / مثال: دانش‌آموزی که در کلاس من با وجود تلاش فراوان نتیجه نگرفت، به جای ناامیدی به جای سرزنش به او امید میدهم و انگیزه برای تلاش دانش آموز من ، یاد می‌گیرد که نتیجه نهایی دست خداست و از تلاش دست نمی‌کشد 

۲. عفت :حفظ حریم شخصی و اجتماعی در برابر هیاهو مادی./  مثال: من معلم آموزش نحوه صحیح استفاده از فضای مجازی و پرهیز از نگاه‌های آلوده در تعاملات را به دانش آموزانم یاد میدهم 

۳. قناعت:رضایت به داشته‌ها در برابر مصرف‌گرایی./ مثال: تشویق دانش‌آموزان به استفاده از لوازم تحریر ساده و پرهیز از تجمل‌گرایی در مدرسه. و بنظرم این قناعت جلوگیری از اسراف هم در پی دارد که خود این قناعت و اسراف نکردن بنظر من مهم ترین چیز در زندگی امروزه هست 

۴. شجاعت : دفاع از حق در برابر باطل./ مثال: دانش‌آموز من باید یاد بگیرد در خیلی از مسائل به جای گفتن مسئله به معلم و خانواده خودش از حقش دفاع کند البته این برای موارد جزئی مثل زمانی که دوستش وسایلش را برداشته و یا در صف نوبتش را گرفته اند و یا مواردی که لزومی به دخالت نداشته باشد 

۵. خدمت‌رسانی: قرار دادن خلق در اولویت./ مثال: تشکیل گروه‌های کلاسی برای کمک به کلاس های دیگر و کلاس خود مثل نظافت کلاس یا محیط مدرسه بدون چشم‌داشت و کمک در جا به جایی وسایل برا بوفه و ....

پاسخ سوال دهم : 

۱.رویکرد انتفال اطلاعات:   جایی که دانش‌آموز صرفاً گیرنده اطلاعات است. این را ترک می‌کنم چون تربیت اسلامی بر «شدن» و حرکت پویا تأکید دارد، نه پر کردن ذهن با داده‌های بی‌روح درس باید به جان و دل دانش آموز بشیند و با عمل کردن به ثبات برشد

۲. تفکیک علم از ارزش : رویه‌ای که دروس را بی‌طرف و جدا از اخلاق تدریس می‌کند. من علم را در خدمت زندگی می‌دانم و این تفکیک را رها می‌کنم دانش‌آموز با درس خوب بدون اخلاق خوب صرفا بخاطر سطح درسی لایق نمونه بودن نیست .

۳. تمرکز بر رقابت فردی: سیستم‌هایی که دانش‌آموزان را در برابر هم قرار می‌دهند. من به جای رقابت، بر «همکاری در مسیر رشد» تمرکز خواهم کرد ، شاید کار های گروهی را به کار های فردی ترجیح دهم ولی در هر صورت دانش آموزان نباید رقیت هم باشند 

۴.ارزشیابی صرفاً کمی : نمره دادن بر اساس حافظه. این را ترک کرده و به ارزشیابی کیفی بر اساس میزان رشد «خودآگاهی و خداشناسی و سطح علمی » روی می‌آورم بنظرم به عنوان معلم این ها سه حوضه ای هستند که دانش آموزم باید در آن ها پیشرفت کند و نمره بگیرد

۵. نگاه ابزاری به دانش‌آموز: دیدن دانش‌آموز به عنوان نیروی کار برای آینده. من او را به عنوان «خلیفه‌الله» و موجودی دارای کرامت می‌بینم و نگاه ابزاری را کنار می‌گذارم من معلم سعی میکنم استعداد های درونی و علایق دانش آموزم را ببینم ، تقویت کنم و تشویق کنم تا هرکس به نهایت درجه کرامت ذاتی خودش برسد 

به تالار گفتگو خوش آمدید, اینجا مکانی است برای پرسش ، پاسخ و نقد و بررسی توسط اعضای فرهیخته تالار در موضوعات مختلف تعلیم و تربیت. ..................................................... دستورالعمل فعالیت در تالار:: :: :: :: :: 1- سوال جدید حول موضوع اعلامی باشد 2- پاسخ باید ناظر به سوال مطروحه باشد 3- دیدگاه و نقدها ناظر به پاسخ ها باشد. 4- پاسخ و دیدگاه،تحلیلی واستنتاجی باشد 5- مطالب ، باید کوتاه، جذاب و مفید باشد. 6- سوال باید مسئله محور و جزئی باشد. 7- از ورود به سوالات سایر گروه ها پرهیز شود.

100 سوال

1.8k پاسخ

2.5k دیدگاه

279 کاربر

...