«بیانیه فلسفه تربیتی من»
به نام حق
سلام. بنده صبا فتاحی هستم، ۱۹ ساله و دانشجوی دانشگاه فرهنگیان در رشته آموزش ابتدایی در شهر تهران که انشاءالله در همین شهر نیز به شغل معلمی مشغول خواهم شد. از ویژگیهای مثبت خود میتوانم به اراده و پشتکار قوی اشاره کنم. از نظر بنده، علاقه در کنار تلاش و اراده میتواند انسان را بر بسیاری از محدودیتهای بیرونی غلبه دهد؛ چراکه برای رسیدن به موفقیت ابتدا باید بر محدودیتهای درونی مانند ذهن و هوای نفس چیره شد و سپس به رفع موانع محیطی پرداخت.
یکی از خصوصیات مهم من این است که سعی میکنم در تمام امور زندگی، حتی کارهای کوچک روزمره، حضور خداوند را در نظر داشته باشم و همواره در مسیر جلب رضایت الهی قدم بردارم. یکی از بزرگترین اهداف من خدمت در راه خدا و کمک به دیگران است. به مطالعه مطالب علمی علاقهمندم و تلاش میکنم به درک عمیقتری از مباحث دینی برسم تا بتوانم آموزههای قرآن کریم را در زندگی خود اجرا کنم. همچنین به فعالیتهای ورزشی و هنری علاقه دارم و در پی شناسایی و شکوفایی استعدادهای خود در این زمینهها هستم.
سوال یک :
از نظر من تربیت یک فرایند آگاهانه، اختیاری و هدفمند است که با تغییر و تحول فرد همراه است و او را به سمت هدف معینی هدایت میکند. تربیت صحیح استعدادهای درونی انسان را به کار میگیرد، آنها را شکوفا میکند و زمینه کسب استعدادهای بیشتر را برای رسیدن به کمال و سعادت انسان فراهم میسازد. اولین معلم هر انسانی خداوند متعال است که برای تربیت انسان، برنامهای هدفمند به نام دین قرار داده تا با بهرهگیری از استعدادهای ذاتی و درونی، مسیر هدایت او را در دنیا و آخرت فراهم کند. برای تربیت صحیح متربی، وجود مربی ضروری است تا بایدها و نبایدهای مسیر را به او نشان دهد و مانع غفلت و گمراهی او شود. خداوند با ارسال پیامبران الهی و کتابهای آسمانی، معلمان انسان را قرار داد و به همین دلیل میگویند معلمی شغل انبیاست. به نظر من معلمی شغل نیست، بلکه انجام عاشقانه و خالصانه یک رسالت الهی برای تربیت نسل آگاه و متعهد است و این نگاه باعث ایجاد احساس مسئولیت در من میشود.
سوال دو:
خداوند ، خالق جهان هستی و تمامی موجودات این جهان مخلوق او هستند. خداوند انسان را اشرف مخلوقات قرار داده و به او قدرت عقل و اختیار بخشیده تا با بهره گیری از قدرت تعقل و تفکر بتواند راه درست را تشخیص دهد و در مسیر رسیدن به سعادت گام بردارد . البته از آنجایی که عقل انسان کامل نیست و ممکن است دچار خطا و لغزش قرار گیرد پس نیاز به مربی دارد تا تربیت شود و طی فرایند تربیت بتواند ویژگی هایی را کسب کند و با تشخیص صحیح از غلط ، راه درست زندگی را انتخاب کرده و به سمت آن پیش برود.
من معتقدم که انسان هم در برابر خدا و هم در برابر خلقت خدا مسئول است پس تربیت او باید به گونه ای باشد که طرز تفکر صحیح و رفتار مناسب در مقابل خدا ، خلق ، خلقت و خودش را یاد بگیرد . پس من معلم وظیفه دارم دانش آموزان خود را به تفکر و تعقل درباره خود ، خدا و جهان هستی تشویق کنم تا با خود آگاهی و شناخت پروردگار و جهان هستی به اهمیت و جایگاه خود در جهان پی ببرد.
برای مثال همانطور که دانش آموز در مدرسه در قبال معلم مسئول هست تا وظایف مشخصی را انجام دهد ، در زندگی نیز نزد خداوند ، جهان ، خود و خلق خدا دارای مسئولیت است که باید به دانش آموزان کمک کنیم وظایف خود را بشناسند و برای انجام دادن آن ها تلاش کنند.
سوال سه :
ازنظر من دانشآموز مطلوب، دانشآموزی است که همواره برای رشد و سعادت دنیوی و اخروی خود تلاش کند. رسیدن به این هدف ارزشمند، نیازمند تعلیم و تربیتی صحیح است که راه و روش درست تلاش کردن را به او بیاموزد و از لغزش و انحراف باز دارد.
دانشآموز باید از هر فرصتی برای یادگیری استفاده کند و از شکست و اشتباه نترسد، بلکه آنها را آموزگار خود بداند و از آنها درس بگیرد.
به نظر من دانشآموز مطلوب کسی است که با شناخت خدای متعال و حکمت دستورات الهی، به خدا ایمان بیاورد و این ایمان را در همه جنبههای زندگی فردی و اجتماعی خود پیاده کند و رضایت خداوند را هدف نهایی بداند.
در کل، دانشآموز مطلوب باید فردی با ایمان، اراده و تقوا باشد و در کنار وحی از عقل و وجدان بهره گیرد. همچنین باید در برابر خود، خدا و جامعه احساس مسئولیت کند. تربیت اسلامی باید هویت و شخصیت ایرانی ـ اسلامی دانشآموز را شکل دهد و منِ معلم وظیفه دارم او را با این مؤلفهها و فرهنگ ملی آشنا کنم.
سوال چهار :
.یکی از مهمترین اهداف من در معلمی، تشویق دانشآموز به خودآگاهی و شناخت استعدادها و تواناییهای خویش است. سعی میکنم اعتمادبهنفس دانشآموزان را تقویت کنم و به آنها کمک کنم استعدادهای نهفته خود را کشف کرده و با تلاش و اراده شکوفا سازند. با دعوت دانشآموز به تفکر درباره خود و ویژگیهایش، او را به سطحی از خودآگاهی میرسانم؛ زیرا لازمه شناخت خدای متعال، آگاهی از خود و نیازهای خویش است تا انسان با درک نیازمندی خود به خدا، او را پرستش کند.
هدف بعدی من، تقویت روحیه پرسشگری و افزایش علاقه دانشآموزان به علمآموزی است. به نظر من روشهای تدریس و تکالیف باید به گونهای باشد که دانشآموز را به تحقیق و پژوهش وادارد و او را به جستوجوی پاسخ پرسشهایش تشویق کند.
هدف مهم دیگر من در معلمی، تربیت انسانی متعهد، با شخصیت و دارای اخلاق نیکو است؛ بنابراین همانگونه که دانشآموز را به اعمال نیک تشویق میکنم، خود نیز به آن پایبند هستم.
سوال پنج .
یکی از مهمترین اصول حاکم بر سبک تربیتی و آموزشی من، رعایت اصل تدریج است. تربیت فرایندی تدریجی است و نمیتوان انتظار داشت اهداف آن به یکباره در متربی محقق شود. منِ معلم باید صبور باشم و با شکیبایی، مرحلهبهمرحله در کنار دانشآموز حرکت کنم و به او کمک کنم تا مشکلاتش را به مرور برطرف سازد. همچنین لازم است برنامهای تربیتی و مستمر طراحی کنم تا متربی بهتدریج به سمت اهداف تربیتی هدایت شود.
اصل مهم دیگر در تربیت، رعایت اعتدال و میانهروی است. تکالیف معلم نباید آنقدر سخت باشد که اعتمادبهنفس دانشآموز را تضعیف کند و او را از تحصیل دلزده سازد، و نه آنقدر آسان که موجب تنبلی و اعتمادبهنفس کاذب شود. همچنین رفتار معلم با دانشآموز نباید بیش از حد صمیمانه باشد که کلاس جدیت خود را از دست بدهد و نه آنقدر خشک و سختگیرانه که دانشآموز از حضور در کلاس دچار ترس یا خستگی شود.
سوال شش :
برای پرورش مهارت خردورزی در دانشآموز، سعی میکنم او را به تفکر و تعقل درباره موضوعات گوناگون تشویق کنم. برای مثال، دانشآموزان را به خواندن کتابهای متنوع، حل مسئلههای مختلف و انجام بازیهای فکری متناسب با سطح تفکرشان ترغیب میکنم.
همچنین آنها را با شیوه تفکر نقادانه آشنا میسازم و نحوه رفتار صحیح با منتقدان را به آنان میآموزم. در این مسیر باید به دانشآموزان یاد داد که هر چیزی را به آسانی نپذیرند، بلکه ابتدا بهطور عمیق درباره آن بیاندیشند و سپس تصمیم بگیرند. برای تقویت این مهارت، میتوان مسائلی را در کلاس مطرح کرد و از دانشآموزان خواست مزایا و معایب آنها را شناسایی کرده و مورد نقد و بررسی قرار دهند.
برای داشتن انتخابهای صحیح و آگاهانه، دانشآموز باید مصالح و مضرات خود را بشناسد و پیش از هر انتخاب، به عواقب آن بیندیشد و در صورت نیاز از تجربیات دیگران بهره بگیرد. همچنین با طرح پرسشهای انتخابمحور، معلم میتواند با شناخت دیدگاه دانشآموزان، آنها را در انتخابهای بهتر یاری رساند.
سوال هفت :
دانشآموز موفق، دانشآموزی است که بتواند در همه ساحتها و جنبههای زندگی رشد و پیشرفت کند و این امر نیازمند تربیتی جامع برای کسب مهارتهای گوناگون است.
در ساحت هنر و زیباییشناسی :
۱)تشویق به فعالیتهای هنری و
۲) تقویت مهارت ، مشاهده باعث میشود دانشآموز زیباییهای خلقت را بشناسد، ذوق و خلاقیت او پرورش یابد و بتواند در آثار خود زیبایی بیافریند.
در ساحت اعتقادی :
۱)پرورش تفکر و تعقل درباره آیات قرآن اهمیت دارد، زیرا تعبد بدون تعقل ارزشی ندارد.
۲)همچنین خودشناسی، زمینه اصلاح نفس و رشد معنوی را فراهم میکند و دانشآموز میآموزد پیش از اصلاح دیگران، خود را اصلاح کند.
در ساحت علمی و فناوری:
۱)تقویت پرسشگری و تحقیق
۲)خلاقیت و ابتکار زیرا موجب یادگیری عمیق و آمادگی برای نوآوری میشود.
در ساحت زیستی و بدنی:
۱) فعالیتهای ورزشی
۲) انتخاب سبک زندگی سالم، زیرا سلامت جسم و روان و نشاط دانشآموز را تضمین میکند.
در ساحت اقتصادی و حرفهای:
۱)یادگیری مهارت های گوناگون
۲)مدیریت مالی
زیرا اعتمادبهنفس، استقلال و مسئولیتپذیری دانشآموز را افزایش میدهد.
در ساحت اجتماعی و سیاسی:
۱) توانایی گفتوگو و تعامل صحیح
۲) تحلیل نقادانه مسائل اجتماعی زیرا دانشآموز را به فردی آگاه، مسئول و توانمند در جامعه تبدیل میکند.
:سوال هشت
به نظر من برای اینکه یک معلم بتواند روی دانشآموزان تاثیرات سازندهای بگذارد، باید خودش به آنچه از دانشآموزان میخواهد عمل کند؛ مثلا اگر از دانشآموزان میخواهد راستگو باشند، خودش نیز باید با صداقت با آنها رفتار کند.
علاوه بر این، برقراری رابطه صمیمانه و جلب نظر دانشآموزان نقش مهمی دارد، زیرا دانشآموزان بیشتر از معلمی اثر میپذیرند که او را دوست داشته باشند. من سعی میکنم با مهربانی با دانشآموزان رفتار کنم و بیشتر از کلام، با رفتارم به آنها آموزش دهم.
به نظر من معلم فقط نباید درس بدهد، بلکه باید نشان دهد که او هم در کنار دانشآموزان به دنبال یادگیری است؛ چون دانشآموز از اینکه معلمش چیزی از او یاد بگیرد خوشحال میشود و اعتمادبهنفسش ارتقا مییابد.
باید توجه داشت که مدرسه فقط یک محیط آموزشی نیست، بلکه فضایی برای رشد و پرورش شخصیت دانشآموزان است.
سوال نه :
۱) ایمان به خدای متعال:
هدف نهایی ما تقرب به خداست؛ بنابراین دانشآموز باید به خدا ایمان بیاورد و با ایمان و اعمال صالح به سعادت و کمال برسد. ایمان باعث پایبندی بیشتر به اصول اخلاقی میشود، زیرا کسی که از خدا نترسد، از بنده خدا و قوانین دیگر نیز نمیترسد.
۲) صداقت و راستگویی:
برای من مهم است که دانشآموزان با من، دیگران و خودشان صادقانه رفتار کنند و از سنین کم، عادت راستگویی را در وجود خود نهادینه سازند زیرا دروغگویی علاوه بر گناه، ظلم به خود و دیگران است. مثلاً دانشآموزی که در آزمون تقلب میکند، هم از نمره واقعی خود بیخبر میماند و هم حق دیگران را پایمال میکند.
۳) مردمداری و مدارا:
دانشآموز باید بداند هیچ انسانی بینقص نیست و به جای تاکید بر ایرادات دیگران، ابتدا عیوب خود را اصلاح کند و با ملایمت مشکلات را به صورت مسالمتآمیز حل کند.
۴) مسئولیتپذیری:
دانشآموز باید بداند مسئول زندگی خود است و باید برای آن تلاش کند.
۵) روحیه ایثار و فداکاری:
دانشآموز باید در برخی مواقع مصالح دیگران را بر منافع خود ترجیح دهد و حتی بدون وظیفه، به دیگران کمک کند، مانند شریک شدن در تغذیه با دوست نیازمند.
سوال ده :
۱) نتیجهگرایی:
یکی از بزرگترین ایرادات سیستم آموزشی ما، نتیجهگرا بودن و تاکید بر نمرات است، زیرا به جای توجه به فرایند و نحوه یادگیری، موفقیت دانشآموز را تنها در نمره میداند و تفاوتهای فردی را نادیده میگیرد.
۲) الگوی رقابتی:
رقابت بهخصوص در دبستان بیشتر زیانآور است، چون دانشآموز را به جای تلاش برای بهتر شدن از گذشته خود، به رقابت با دیگران سوق میدهد و علاوه بر تحمیل استرس، روحیه همکاری را تضعیف میکند.
۳) آموزش رسمی و اجباری:
مدرسه نباید محیطی رنجآور و خستهکننده باشد؛ بلکه باید فضایی شاد و جذاب فراهم کند تا دانشآموز برای حضور در مدرسه لحظهشماری کند. استفاده از روشهای تدریس خلاقانه، فعالیتهای گوناگون و تلفیق بازی با درس میتواند این مشکل را حل کند.
۴) تئوری بودن بیشتر دروس:
مواد درسی ما عمدتاً حفظی است و دانشآموزان پس از فارغالتحصیلی مهارتهای لازم زندگی را ندارند. بهتر است حجم دروس تئوری کمتر و مهارتهای ضروری زندگی و مهارتهای فنی در برنامه درسی جایگزین شود.
۵) تنبیه دانشآموز:
من ترجیح میدهم به جای تنبیه از تشویق استفاده کنم، چون در تنبیه انگیزه از ترس است و به عزت نفس آسیب میزند، اما تشویق انگیزه مثبت و تلاش دانشآموز را افزایش میدهد.