سیاست زبان
در روزنامه همشهری مورخ ۱۸/۱/۸۸ مطلبی تحت عنوان "سیاست زبان" بقلم امیر وحیدیان بچاپ رسیده که از نظر زبانشناسی و کاربردشناسی زبان قابل تامل است. من خودم از خواندن این مقاله بسیار لذت بردم و در فکر تایپ مقاله بودم که سایت روزنامه همشهری با تاخیر مطلب را منشر کرد.
این مقاله اینگونه آغاز میشود:
زبان در زندگي اجتماعي انسانها يكي از كليديترين نقشها را ايفا ميكند؛ به گونهاي كه در تعريف انسان، «ناطقبودن» يكي از ويژگيها و مميزههاي اصلي آدميان با ساير موجودات است.
هر چند «ناطق بودن» در تعريف منطقي انسان لزوماً بر مفهوم زبان تكيه و تاكيد ندارد ولي زبان و قوهناطقه در ادبيات فلسفي جزء جداييناپذير قوه عاقله آدمي است و به واسطه نقش و اهميتي كه قوهناطقه و زبان در تبلور قوهعاقله دارد آدمي را حيوان ناطق ناميدهاند.
در عالم انديشه و عمل سياسي نيز زبان، نقش مهمي را بر عهده دارد؛ به همين جهت شناخت زبان و ويژگيهاي آن ميتواند در تبيين و تحليل رخدادهاي سياسي كمك مؤثري به سياستمداران و كساني كه مفعول عمل سياست قرار ميگيرند داشته باشد.
مطلب حاضر با نگاه به نظريه تحليل گفتمان به بررسي اين موضوع ميپردازد كه چگونه سياستمداران در محدوده گفتمان سياسي خود، ناچار از به كارگيري «زبان» خاص خود هستند.
سير تفكرات فلسفي و متعاقب آن تفكرات اجتماعي- سياسي درباره موضوعات مورد كنكاش از زمان شكلگيري مكتوب آنان بدينگونه بوده است كه انديشمندان و فلاسفه دوران كلاسيك با مفروضگرفتن توانمنديهاي ذهني- زباني انسانها جستوجوي فكري خود را معطوف به شناخت عالم وجود كردند و در تعريف فلسفه، «وجود شناسي» را اصلي اساسي ميدانستند. در قالب اين تفكر، فيلسوف تلاش ميكرد با تبيين جهانهستي به شناخت اجزاي آن بپردازد؛ اجزايي كه هركدام داراي موقعيتي ازپيشتعيينشده هستند. در واقع كار فيلسوف اين بود كه به شناخت اجزاي نظام هستي- همانگونه كه هستند- بپردازد چنين قالب تفكري به حوزههاي ديگر نيز گسترش يافت.
درك هستيشناسانه انسان، جامعه و سياست محصول چنين تفكري است؛ دركي كه براي همه مؤلفههاي تشكيلدهنده زندگي آدمي در تمامي ساحتها و حوزهها جايگاهي ازپيشتعيينشده قائل بوده كه كار فيلسوف، انديشمند سياسي و همچنين حاكمان را معطوف به شناخت اين جايگاه ميكرد؛ به گونهاي كه عدالت را كه يكي از مهمترين و محوريترين مفاهيم در عالم انساني است به معناي قراردادن هر چيزي در جاي خود تعريف كردهاند.
مفهوم «جاي خود» نشانگر وجود وضعيت ازپيشتعيين شدهاي است كه هر نوع خروج از آن وضعيت منجر به بيعدالتي، بينظمي و نابساماني ميشود؛ به همين جهت عدالت كه شرط تدبير امور در همه حوزههاست منوط به قرارگرفتن هر چيزي در جايگاه خود است؛ بر همين اساس سياستمداران و سياستانديشان نيز بايد به گونهاي عمل كنند و بينديشند كه اولاً انديشه و عمل آنان منجر به خروج چيزي از جايگاه تعيينشده خود نشود و ثانياً درصورت خروج از وضعيت طبيعي بهگونهاي بينديشند و عمل كنند كه آن پديدههاي خروجيافته را به وضعيت سابق و طبيعي خود باز گردانند. تقسيمبنديهايي كه حكماي يونان از ذات آدميان ارائه ميكردند و بر اساس آن ذاتيات، جامعه را به شقوق مختلف مبدل ميساختند متاثر از درك هستيشناسانه آنان از انسان و جامعه انساني بود.