8 دوستدار 1 امتیاز منفی
2k بازدید
سوال شده در گروه 16-دانشجویان ابتدائی شرافت توسط (1.4k امتیاز)
بسته شده توسط

یکی از مکاتب فلسفی جهان تبیین و نقد کنید 

قالب پاسخ شما:

الف- تبیین دیدگاه فلسفی مکتب مد نظر (300 کلمه) همراه با لینک رفرنس مطلب

ب- مهمترین دیدگاه تربیتی مکتب مورد اشاره (200 کلمه) همراه با لینک رفرنس مطلب

ج- نقد دیدگاه این مکتب (200 کلمه) همراه با لینک رفرنس مطلب

فهرست مکاتب:

1. مکاتب باستانی و شرقی

  1. کنفوسیوسیسم (Confucianism)

  2. هندوئیسم (Hinduism)

  3. بودیسم (Buddhism)

  4. تائوییسم (Taoism)

  5. مشائی‌گرایی (Peripateticism)

  6. اشراقیسم (Illuminationism)


۲. مکاتب کلاسیک و فلسفه‌ی اسلامی

  1. ایده‌آلیسم (Idealism)

  2. رئالیسم (Realism)

  3. عقل‌گرایی یا راسیونالیسم (Rationalism)

  4. تجربه‌گرایی یا امپریسیسم (Empiricism)

  5. طبیعت‌گرایی یا ناتورالیسم (Naturalism)

  6. ماتریالیسم (Materialism)

  7. پدیدارشناسی (Phenomenology)


۳. مکاتب مدرن و نوین

  1. عمل‌گرایی یا پراگماتیسم (Pragmatism)

  2. اثبات‌گرایی یا پوزیتیویسم (Positivism)

  3. هستی‌گرایی یا اگزیستانسیالیسم (Existentialism)

  4. انسان‌گرایی یا اومانیسم (Humanism)

  5. رفتارگرایی (Behaviorism)

  6. شناخت‌گرایی (Cognitivism)

  7. سازنده‌گرایی (Constructivism)

  8. پیشرفت‌گرایی (Progressivism)

  9. دائمی‌گرایی (Perennialism)

  10. اساس‌گرایی (Essentialism)

  11. بازسازی‌گرایی اجتماعی (Reconstructionism)


۴. مکاتب معاصر و انتقادی

  1. روان‌کاوی (Psychoanalysis)

  2. ساختارگرایی (Structuralism)

  3. پساساختارگرایی (Poststructuralism)

  4. نقدگرایی یا تربیت انتقادی (Criticalism)

  5. پست‌مدرنیسم (Postmodernism)

  6. متامدرنیسم (Metamodernism)

  7. چندفرهنگ‌گرایی (Multiculturalism)

  8. بوم‌گرایی یا اکولوژیسم (Ecologism)

  9. سیستم‌گرایی (Systemism)

  10. فلسفه تحلیلی یا آنالیتیسیسم (Analyticism)

  11. حکمت متعالیه یا ترنسندنتیسم (Transcendentism)

ببندید با توجه به این نکته: اتمام مهلت
دارای دیدگاه توسط (269 امتیاز)
سلام استاد،

ممنون برای اینکه اینبار موضوعات مختلف رو برای انتخاب گذاشتید. برام خیلی جالب بود و تونستم در کمترین زمان با مکاتب مختلف آشنا بشم. در کل برای منی که رشته دبیرستانم ریاضی بود و آشنایی با این مکاتب رو نداشتم بی نظیر بود!

چیزی برای نقد باقی نمیمونه.. این کار شما باعث شد من حتی برای دروس عمومی دیگمون که به این نکات نیاز داشتم برگردم به این صفحه و از پاسخ های دوستان برای یادآوری استفاده کنم

ستایش ایمانی

گروه 16-دانشجویان ابتدائی شرافت
دارای دیدگاه توسط
الف. تبیین دیدگاه فلسفی مکتب اگزیستانسیالیسم

اگزیستانسیالیسم یا وجودگرایی، یکی از تأثیرگذارترین جریان‌های فلسفی قرن نوزدهم و بیستم است که تمرکز خود را بر «وجود فرد انسانی» و «آزادی و مسئولیت او در جهان» قرار می‌دهد. واژه‌ی اگزیستانس (existence) به معنای «وجود» است، اما در این مکتب، وجود به معنای زیستن آگاهانه و مسئولانه‌ی انسان در جهان است.

نخستین بذرهای این مکتب را سورن کیرکگور (1813–1855) فیلسوف دانمارکی کاشت که در واکنش به عقل‌گرایی مطلق فلسفه هگل، بر تجربه‌ی فردی، اضطراب، ایمان و انتخاب شخصی تأکید کرد. پس از او، فریدریش نیچه با نقد ارزش‌های سنتی و اعلام «مرگ خدا»، بر ضرورت خلق ارزش‌های تازه توسط انسان تأکید نمود.

در قرن بیستم، مارتین هایدگر و ژان پل سارتر اگزیستانسیالیسم را به صورت فلسفه‌ای نظام‌مند تدوین کردند. هایدگر در اثر مشهور خود هستی و زمان (1927) به تحلیل وجودی انسان (دازاین) پرداخت و نشان داد که انسان موجودی است که همواره در «جهان‌بودگی» و «شدن» قرار دارد. سارتر نیز در اثر هستی و نیستی (1943) بر آزادی مطلق انسان تأکید کرد و شعار معروف خود را مطرح نمود: «وجود بر ماهیت مقدم است.»

در نگاه اگزیستانسیالیستی، هیچ ذات یا ماهیت از پیش‌تعیین‌شده‌ای برای انسان وجود ندارد؛ بلکه هر فرد از طریق انتخاب‌های آزاد خود، ماهیت خویش را می‌سازد. از این رو، این مکتب بر مسئولیت فردی، خودآگاهی، اضطراب وجودی و اصالت تصمیم تأکید دارد.

ب. مهم‌ترین دیدگاه تربیتی مکتب اگزیستانسیالیسم

در فلسفه‌ی تربیتی اگزیستانسیالیسم، هدف آموزش و پرورش آن است که فرد بتواند «خودِ اصیل خویش» را بیابد و زندگی‌ای آگاهانه، آزاد و مسئولانه برگزیند. تعلیم و تربیت از منظر وجودگرایی نه وسیله‌ای برای انتقال دانش از معلم به شاگرد، بلکه فرآیندی برای «کشف خویشتن» و تجربه‌ی آزادی در تصمیم‌گیری است.

در این مکتب، فردگرایی، آزادی انتخاب، مسئولیت شخصی، و رشد خودآگاهی اصول اساسی آموزش به شمار می‌آیند. نقش معلم در این دیدگاه نه سلطه‌گر، بلکه راهنما و تسهیل‌گر است؛ کسی که به دانش‌آموز کمک می‌کند تا از طریق تجربه، مواجهه با چالش‌ها و تأمل در ارزش‌ها، خود را تعریف کند.

آموزش باید از تحمیل ارزش‌ها و باورهای از پیش تعیین‌شده پرهیز کند و فرصت‌هایی برای تجربه‌ی زیستن اصیل فراهم آورد. بنابراین، مدارس اگزیستانسیالیستی تأکید دارند که تربیت باید به پرورش انسان‌هایی آزاد، منتقد و خودمختار منجر شود، نه پیروان نظام‌های از پیش‌ساخته.

ج. نقد دیدگاه مکتب اگزیستانسیالیسم

هرچند اگزیستانسیالیسم سهم بزرگی در تأکید بر آزادی، مسئولیت و کرامت انسان دارد، اما منتقدان بر این باورند که این مکتب بیش از اندازه به «ذهنیت فردی» و «تجربه‌ی شخصی» تکیه دارد و از ارائه‌ی معیارهای عینی و مشترک برای تصمیم‌گیری اخلاقی یا تربیتی ناتوان است.

از دیدگاه منتقدان، تمرکز افراطی بر آزادی فرد ممکن است به نسبی‌گرایی اخلاقی و بی‌ثباتی ارزشی منجر شود. همچنین، تأکید بر اضطراب، پوچی و تنهایی، جنبه‌ای بدبینانه از هستی انسان را برجسته می‌کند که ممکن است امید و معنا را در فرآیند تعلیم و تربیت تضعیف سازد.

در مقابل، طرفداران اگزیستانسیالیسم معتقدند که این مکتب انسان را از وابستگی به ساختارهای تحمیل‌شده رها کرده و او را قادر می‌سازد تا در جهانی بی‌معنا، معنا بیافریند. با این حال، از نظر عملی، پیاده‌سازی کامل دیدگاه‌های اگزیستانسیالیستی در نظام‌های آموزشی رسمی دشوار است، زیرا آموزش رسمی نیازمند ساختار، نظم و اهداف از پیش تعیین‌شده است.

منابع (References):

منابع فارسی

کریمی، محمدرضا. فلسفه‌های تعلیم و تربیت. تهران: سمت، ۱۳۹۸.

شریعتمداری، علی. فلسفه تعلیم و تربیت. تهران: امیرکبیر، ۱۳۹۶.

احمدی، بابک. هایدگر و پرسش بنیادین هستی. نشر مرکز، ۱۳۸۱.

منابع انگلیسی

Sartre, J.-P. (1943). Being and Nothingness. Trans. Hazel Barnes. New York: Philosophical Library.

Heidegger, M. (1927). Being and Time. Trans. John Macquarrie & Edward Robinson. Harper & Row, 1962.

Knight, G. R. (2006). Philosophy and Education: An Introduction in Christian Perspective. Andrews University Press.

Noddings, N. (2012). Philosophy of Education. Westview Press.
دارای دیدگاه توسط (218 امتیاز)
ویرایش شده توسط
دیدگاه سیستم‌گرایی (اعم از فرد انسانی، اجتماع، نظام تربیتی یا آموزشی) نه به صورت اجزاء منفرد که به‌عنوان یک کل منظم و ارتباط‌مند فهم شود. اجزای یک سیستم (مثلاً معلم، دانش‌آموز، محیط، محتوا، روش) صرفاً عناصر جداگانه نیستند، بلکه در تعامل با یکدیگر و در چارچوب روابط پیچیده‌ای قرار دارند که هویت، عملکرد و کارایی کل سیستم را تشکیل می‌دهند. بنابراین فلسفهٔ سیستم‌گرایی تأکید دارد بر:کلّ‌نگری به‌جای تحلیل صرف اجزاء و ارتباط و تعامل میان اجزاء و خودنظم‌دهی و بازخور و بستر و زمینه به‌عنوان مؤلفهٔ مهم در شکل‌دهی سیستم را دارد و از دیدگاه فلسفی، این رویکرد نفی‌کنندهٔ دیدگاه خطیِ ساده است و بر پویایی و تغییر در درون سیستم و بین سیستم‌ها تأکید میکند . در بستر تربیت، دیدگاه سیستم‌گرایی می‌تواند زمینه‌ای فراهم کند که تعلیم و تربیت را نه صرفاً فرآیندی رفتاری یا شناختی بلکه روندی چند بعدی، ارتباطی و محیطی ببیند . اگرچه مستقیماً با عبارت «سیستم‌گرایی» کم کار شده است، اما بحث‌هایی دربارهٔ «چارچوب سیستمی»، «نظریهٔ سیستم‌ها» و «رویکرد میان‌­رشته‌ای» مشاهده می شود برای نمونه مقاله‌ای می‌گوید: «در طراحی چارچوبی سیستمی، میان رشته‌ای و زمینه‌مند برای آموزش والدین و … برخلاف الگوهای خطی و تقلیل‌گرا» پرداخته است.

در حوزه تربیت، رویکرد سیستم‌گرایی بر این نکته تأکید دارد که فرآیند تربیت نباید به اجزای منفرد (مثلاً معلم یا محتوا یا دانش‌آموز) محدود شود بلکه باید به «نظام تربیتی» به‌عنوان یک کل و ارتباط‌مند نگاه کرد. مهم‌ترین دیدگاه این مکتب عبارت است از: کمک به پدید آمدن هماهنگی، ارتباط مؤثر و بازخور میان اجزاء تربیتی (دانش‌آموز، معلم، خانواده، محتوا، محیط یادگیری) تا تربیتی پویا، هدفمند و سازگار با شرایط محیطی شکل گیرد. در این دیدگاه، معلم نه فقط انتقال‌دهنده محتوا که تسهیل‌کننده تعامل میان اجزاء است؛ محیط یادگیری نیز زمینه‌ای است که امکان تعامل، بازخورد و ارتقاء را فراهم می‌سازد. همچنین دیدگاه سیستم‌گرایی بر ضرورت «انعطاف‌پذیری» و «سازگاری با شرایط» تأکید دارد: یعنی نظام تربیت باید قادر باشد خود را با تغییرات محیطی تنظیم کند.

اگرچه رویکرد سیستم‌گرایی مزایای فراوانی دارد، اما چند نقد مهم نیز متوجه آن است. نخست این که وقتی کلّ را در نظر می‌گیریم، ممکن است اجزای خاص مانند فرد یا شاگرد در پسِ رابطه‌ها گم شوند و عمق فردی و شناختی آن‌ها نادیده گرفته شود؛ یعنی دیدگاه سیستم‌گرایی ممکن است فردیت، انگیزه‌های شخصی و انتخاب آزاد را دست‌کم بگیرد. دوم، کاربرد عملی این رویکرد در تربیت نیازمند داده‌ها، ساختارها و مدیریت پیچیده‌ای است؛ و همچنین رویکرد سیستم‌گرایی گرایش به «همسان‌انگاری» اساره دارد به‌گونه‌ای که تنوع، مقاومت یا تضاد میان اجزاء کم‌تر دیده می‌شود، در حالی که در واقعیت تربیتی، تضادها بسیارند که مدل بسیار منظم سیستم‌گرایی آن‌ها را کم‌تر پیش‌بینی می‌کند.

مائده مشهدی رمضانی

آموزش ابتدایی گروه ۱۶
دارای دیدگاه توسط (136 امتیاز)
بازسازی اجتماعی و آموزش و پرورش

 

فلسفه تربیتی بازسازی گرایی

این فلسفه تربیتی را می توان از شاخه های عمل گرایی و پیشرفت گرایی به شمار آورد زیرا محور اصلی آن تأکید روی تغییر است .

بنیان فلسفی

عمل گرایی ،طرفداران بازسازی اجتماعی مدعی اند که از عمل گرایی جان دیوئی پیروی می کنند که بر ضرورت بازسازی تجربه فردی و اجتماعی تأکید می کند. بازسازی گرایان با بهره گیری از تأکید دیوئی بر بازسازی تجربه ،بر دوباره سازی تجربه اجتماعی و فرهنگ پافشاری می کنند. بازسازی اجتماعی از هیجانات عمل گرایی و پیشرفت گرایی برای اصلاحات اجتماعی , اقتصادی و سیاسی به ظهور پیوست و این مکتب تأکید دارد که مدرسه عامل تحول اجتماعی است.

هدف تعلیم و تربیت از نظر بازسازی گرایان

توسعه و بازسازی جامعه

تعلیم و تربیت برای تغییر و اصلاح اجتماعی

طرفداران بازسازی اجتماعی معتقدند جامعه معاصر به علت بی میلی اش به بازسازی بنیادی فرهنگی ، بحران عمیقی را تجربه می کند.

مسائلی از قبیل بالا رفتن جمعیت ،آلودگی محیط زیست، خشونت و تروریسم علائم بحران فراگیر کنونی به شمار می آیند.

تضمین ادامه حیات انسانی و آفرینش تمدنی انسانی تر مستلزم آن است که انسانها به مهندسانی اجتماعی تبدیل شوند که قادر باشند مسیر تحول را طرح ریزی کرده ،از علم و فناوری برای نیل به آرمانهای مطلوب بهره گیری نمایند.

 

پیشگامان فلسفه بازسازی گرایی

جورج کاونتس   (1974-1889)  George S .Counts معلمی  بود که بازسازی اجتماعی را ترغیب کرد. کاونتس در کتاب خود با عنوان آیا مدرسه شهامت ایجاد نظم اجتماعی نوین را دارد؟ پرسشی را مطرح ساخت که پیش از آنکه پاسخی دریافت کند ، هیجانی بوجود آورد که تا به امروز ادامه دارد.

" آموزش و پرورش همیشه تابع زمان ، مکان و موقعیت هاست " که خود منعکس کننده " امیدها ، بیم ها و آمال برهه ی خاصی از تاریخ است. "

براملد (1904-1978)تقریبا" پرنفوذ ترین شخص در فلسفه بازسازی گرایی به شمار می رود. نویسنده کتاب به سوی فلسفه بازسازی شده ی آموزش و پرورش از پیشروان این دیدگاه است که مطالعه ی جامعه موجود باید به عنوان جزء مهمی از آموزش عمومی پذیرفته شود و دانشجویان رشته آموزش و پرورش باید بیش از پیش به جامعه شناسی تربیتی و پویایی اجتماعی بپردازند.این تلاش سبب شد تا آموزش و پرورش در شمار علوم اجتماعی قرار گیرد.

تافلرToffler,Alvin  او را میتوان از پیشگامان معاصر بازسازی گرایی نامید.تافلر در شوک آینده می نویسد " برای آنکه به انسان کمک کنیم تا شوک آینده را از از سر خود رد کند ، باید یک سیستم آموزش و پرورش فرا صنعتی ایجاد کنیم . برای این منظور به جای جست و جو در گذشته ، باید اهداف و روش های خود را در آینده بیابیم." تافلر در کتاب یادگیری برای فردا  می نویسد"آموزش و پرورش امری نیست که در کله آدم رخ دهد بلکه همه اعضا، حواس، غدد و کل بیوشیمی ما را در بر می گیرد و از تعامل فرد و محیط سرچشمه می گیرد."

محور و موضوعات برنامه درسی

بازسازی گرایان بیش از هر چیز به یادگیری و کاربرد آن توجه دارند. و برنامه درسی باید قابل انعطاف یا چرخشی باشد و به کل جهان بپردازد.برنامه ریزی درسی امری مستمر است که مدام در پرتو نیازهای متحول اجتماعی – اقتصادی و سیاسی در دست بازسازی است و موارد زیر را دربر دارد:

-       تاکید به علوم اجتماعی و روش های تحقیق اجتماعی

-       بررسی مسائل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی

-       تمرکز روی گرایشهای حال و آینده به علاوه مشکلات ملی و بین المللی

روش های آموزش

طرفداران بازسازی اجتماعی ،مسائل اجتماعی خارج از مدرسه را بخشی از اوضاعی می دانند که فعالیت های درون مدرسه را تعیین می کنند. و مدرسه ی مسئله محور خود را بر بر این باور بنا می کنند که بین مدرسه و جامعه فصل مشترک مشخصی وجود دارد. و به مشکلات اجتماعی به دید مسئله می نگرند. مدرسه به آزمایشگاهی اجتماعی تبدیل می شود که دانش آموزان از طریق مشکل گشایی عمل مدارانه به عامل های خود توانمند شده تحولات اجتماعی جهت دار مبدل می گردند.  بنابراین مهارتها و دروسی برای تعیین و اصلاح مسائل جامعه مورد نیاز است ، یادگیری فعال است و با جامعه معاصر و آینده ارتباط دارد.

 

اهمیت فناوری

فناوری فرایند و روشی برای حل مسائل و نگریستن به جهان است. فناوری یعنی به کار بستن علم در شیوه ها و فنون زندگی دارای خصیصه هایی است:

عقلایی یعنی کارکردی ، هدفمند ، پویا و کارآمد است.

پویاست ،یک اختراع یا کشف سرآغاز اختراعات بزرگتر و نوین است وفناوری به تحولات اجتماعی شتاب می بخشد.

کارایی فراگیرترین خصیصه فناوری است فرایندهای فناوری بزرگترین اهداف ممکن را با کمترین میزان افت و اتلاف انرژی تحقق می بخشد.

فناوری قدرت شگرفی در اختیار انسان قرار می دهد. فناوری همچون علم ابزار بی طرفانه ایست که می تواند خادم اهداف ا

۳t: نسانی ثمر بخش ، یا ابزاری برای استثمار بی رحمانه باشد.

نقش معلم

معلم یک عامل تغییرو اصلاح است و به عنوان راهنمای پژوهش به دانش آموزان یاری می کند تا آنان از مسائل اساسی بشر آگاه شوند.

انتقاد

محاسن

    -       سرعت روز افزون و غیر قابل پیش بینی تغییر و تحول موج سوم تاریخ زندگی انسان را مطرح و تأکید می کند.

    -       تأکید بر تربیت اجتماعی دانش آموزان مخصوصا" در جهان امروز

    -       ضرورت آینده نگری و قدرتمند ساختن محصلان برای مقابله با سرعت غیر قابل پیش بینی زمان

    -       جهانی اندیشیدن

    -       ترویج مدارس پژوهش مدار

    -       قراردادن مدرسه در بطن جامعه و بهره گیری از آنها برای تحول و اصلاح جهت دار

    -       شناسایی مسائل جاری اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی و تربیت

معایب

    -       بی توجهی به فرهنگ

    -       پرداختن بیش از حد به آینده و فراموشی زمان حال

    -       تندرویی و بی احتیاطی پیشگامان آن

    -       تغییر دادن انسان به سهولت تغییر اشیا نیست حتی گاهی ممکن است موفقیتی در کار نباشد

    -       سیاسی کردن مدرسه و القای تفکرات خود به کودکان

    -       نفی قدرت سنت ،دامن زدن به بی ثباتی اجتماعی ،غفلت در پرورش مهارت و موضوعات ضروری

    -       تبدیل مدرسه به آزمایشگاهی اجتماعی و تربیتی برای آزمایش نظریه های اجتماعی

 

منابع

۱- مکاتب فلسفی و آراء تربیتی .جرالد ال.گوتک ُترجمه دکتر محمد جعفر پاک سرشت .تهران سمت ۱۳۸۹

۲- فلسفه آموزش و پرورش . علی اکبر شعاری نژاد.تهران امیرکبیر ۱۳۸۶

۳- برنامه ریزی درسی «راهنمای عمل » . حسن ملکی. انتشارات پیام اندیشه

33 پاسخ

3 دوستدار 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (214 امتیاز)
ویرایش شده توسط
ساقی سعادتمند  گروه ۱۶ ابتدایی شرافت

الف- تبیین دیدگاه فلسفی مکتب شناخت‌گرایی: شناخت‌گرایی در روان‌شناسی و فلسفه آموزش، رویکردی است که به فرآیندهای ذهنی مانند پردازش اطلاعات، حافظه، استدلال و حل مسئله می‌پردازد. این مکتب به‌عنوان پاسخی به رفتارگرایی ظهور کرد و بر این باور است که یادگیری تنها تغییر در رفتار نیست، بلکه تغییر در ساختارهای شناختی ذهن است. در این دیدگاه، ذهن انسان به‌عنوان یک پردازشگر فعال اطلاعات در نظر گرفته می‌شود که اطلاعات را از محیط دریافت، پردازش و ذخیره می‌کند. یادگیری در این رویکرد، فرآیندی فعال و درون‌زا است که در آن یادگیرنده به‌طور مستقل و با استفاده از استراتژی‌های شناختی، اطلاعات را سازمان‌دهی و معنا می‌بخشد.شناخت‌گرایان معتقدند که یادگیری موفق زمانی رخ می‌دهد که اطلاعات جدید با ساختارهای ذهنی قبلی مرتبط شود. این رویکرد بر اهمیت فرآیندهای ذهنی مانند توجه، حافظه کاری، سازمان‌دهی اطلاعات و حل مسئله تأکید دارد. در آموزش، معلمان باید شرایطی را فراهم کنند که یادگیرندگان بتوانند به‌طور فعال در فرآیند یادگیری مشارکت کنند و از استراتژی‌های شناختی مانند خلاصه‌سازی، تکرار و سازمان‌دهی اطلاعات استفاده کنند.

منبع:https://www.tebyan.net/news/227291/%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C

ب- مهم‌ترین دیدگاه تربیتی مکتب شناخت‌گرایی: در رویکرد تربیتی شناخت‌گرایی، یادگیری به‌عنوان فرآیندی فعال و درون‌زا در نظر گرفته می‌شود که در آن یادگیرنده با استفاده از استراتژی‌های شناختی، اطلاعات را پردازش و سازمان‌دهی می‌کند. معلمان در این رویکرد باید شرایطی را فراهم کنند که یادگیرندگان بتوانند به‌طور فعال در فرآیند یادگیری مشارکت کنند و از استراتژی‌هایی مانند خلاصه‌سازی، تکرار و سازمان‌دهی اطلاعات استفاده کنند. این رویکرد بر اهمیت فرآیندهای ذهنی مانند توجه، حافظه کاری، سازمان‌دهی اطلاعات و حل مسئله تأکید دارد.در کلاس‌های درس مبتنی بر رویکرد شناخت‌گرایی، معلمان باید فعالیت‌هایی را طراحی کنند که یادگیرندگان را در فرآیند یادگیری فعال کنند. این فعالیت‌ها باید چالش‌برانگیز، معنا‌دار و مرتبط با زندگی واقعی باشند تا یادگیرندگان بتوانند اطلاعات را به‌طور مؤثر پردازش و سازمان‌دهی کنند. همچنین، معلمان باید بازخوردهای مؤثر و به‌موقع ارائه دهند تا یادگیرندگان بتوانند فرآیندهای شناختی خود را اصلاح و بهبود بخشند.

منبع: https://www.migna.ir/news/57070/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4

ج- نقد دیدگاه این مکتب: با وجود مزایای فراوان رویکرد شناخت‌گرایی، این مکتب با نقدهایی نیز مواجه است. یکی از مهم‌ترین نقدها، تمرکز بیش از حد بر فرآیندهای ذهنی و نادیده گرفتن جنبه‌های عاطفی، اجتماعی و فرهنگی یادگیری است. یادگیری تنها یک فرآیند شناختی نیست، بلکه تحت تأثیر عوامل عاطفی، اجتماعی و فرهنگی نیز قرار دارد.نقد دیگر، تأکید بر فردگرایی در یادگیری است. در حالی که یادگیری در بسیاری از مواقع یک فرآیند اجتماعی است که در تعامل با دیگران رخ می‌دهد. بنابراین، تأکید بیش از حد بر یادگیری فردی ممکن است تعاملات اجتماعی و یادگیری گروهی را نادیده بگیرد.همچنین، رویکرد شناخت‌گرایی ممکن است در برخی موارد به‌ویژه در محیط‌های آموزشی با منابع محدود، دشوار و پرهزینه باشد. اجرای فعالیت‌های پیچیده شناختی نیازمند منابع، زمان و آموزش ویژه است که در برخی محیط‌ها ممکن است در دسترس نباشد.

منبع: https://stim.qom.ac.ir/article_836_080fd5859d225623c1baa73e836f75e5.pdf
دارای دیدگاه توسط (222 امتیاز)

به نظرم، مکتب شناخت‌گرایی یکی از مؤثرترین و عمیق‌ترین رویکردها در فهم یادگیری است، چون به جای تمرکز صرف بر رفتار بیرونی، بر فرآیندهای ذهنی درونی و سازوکارهای فکری انسان تأکید دارد. این دیدگاه نشان می‌دهد که یادگیری صرفاً دریافت منفعلانه اطلاعات نیست، بلکه فرآیندی فعال، هدفمند و مبتنی بر معنا‌سازی است. از نظر من، شناخت‌گرایی با تأکید بر نقش تفکر، حافظه و سازمان‌دهی ذهنی، دیدگاهی انسانی‌تر و دقیق‌تر از یادگیری ارائه می‌دهد و در آموزش امروزی، می‌تواند به رشد یادگیرندگان مستقل و خلاق کمک کند.

دارای دیدگاه توسط (232 امتیاز)
بعضاً شناخت‌گرایی یادگیری رو به «پردازش اطلاعات» تقلیل می‌ده، بدون اینکه به «معنا» و «هویت یادگیرنده» توجه کافی کنه.  
در این رویکرد، ذهن مثل یک ماشین تحلیل‌گر دیده می‌شه اما انسان فقط پردازشگر نیست؛ بلکه معنا‌ساز، تجربه‌گر و موجودی با دغدغه‌های درونی و اجتماعیه.  
اگر آموزش صرفاً بر سازمان‌دهی داده‌ها تمرکز کنه، ممکنه یادگیری به فعالیتی فنی و بی‌روح تبدیل بشه. در حالی که یادگیری واقعی زمانی اتفاق می‌افته که دانش‌آموز بتونه اطلاعات رو با زندگی، احساسات و ارزش‌هاش پیوند بده.
برای اینکه شناخت‌گرایی در تربیت امروز مؤثرتر باشه، باید با رویکردهایی تلفیق بشه که معنا، تجربه زیسته و ارتباط انسانی رو هم در نظربگیرن.
دارای دیدگاه توسط (241 امتیاز)
سلام در واقع مکتب شناخت‌گرایی یکی از مهم‌ترین رویکردهای فلسفی و روان‌شناختی در حوزه یادگیری و آموزش است. این مکتب در واکنش به رفتارگرایی شکل گرفت و بر نقش فرایندهای ذهنی در شناخت و یادگیری تأکید دارد.

مبینا جعفری زاده گروه ۱۶ آموزش ابتدایی شرافت
دارای دیدگاه توسط (214 امتیاز)
کاملاً با شما موافقم. واقعیت این است که یادگیری فقط پردازش اطلاعات نیست و ذهن انسان فراتر از تحلیل داده‌ها عمل می‌کند. وقتی معنا، تجربه زیسته و هویت یادگیرنده در آموزش نادیده گرفته شود، یادگیری سطحی و مکانیکی می‌شود. بنابراین، تلفیق شناخت‌گرایی با رویکردهایی که خلاقیت، احساس و ارتباط انسانی را در نظر می‌گیرند، ضروری است تا یادگیری واقعی و معنادار شکل بگیرد.
3 دوستدار 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (190 امتیاز)
ناتورالیسم می‌گوید آنچه وجود دارد، طبیعت است، یعنی هیچ موجود یا نیروی فوق‌طبیعی وجود ندارد یا اگر وجود داشته باشد، نقشی در توضیح واقعیات ما ندارد. همچنین، ناتورالیسم تأکید دارد که روش‌های علوم تجربی، مشاهده، تجربه و استنتاج از طبیعت، بهترین یا تنها راه برای شناخت واقعیت‌اند. به‌طور خلاصه، (طبیعت همه‌چیز است، و چیز دیگری جز آن نیست یا اگر هست، بی‌نقش است ).مکتب ناتورالیسم فلسفی می‌گوید:ما بخشی از طبیعتیم، و جهان ما توسط قوانین طبیعی اداره می‌شود، بنابراین برای فهم آن، باید به طبیعت رجوع کنیم، نه به معجزه یا فوق‌طبیعت. همه واقعیت‌ها را می‌توان در چارچوب طبیعت و قوانین طبیعی توضیح داد، و هیچ چیز فراتر از طبیعت وجود ندارد یا در تبیین جهان نقشی ندارد.

https://plato.stanford.edu/entries/naturalism/

مهم‌ترین دیدگاه تربیتی:

《تربیت باید مطابق طبیعت کودک باشد 》بر اساس ناتورالیسم، کودک در مرکز فرآیند تربیت قرار دارد، و تربیت باید تابع طبیعت او (علاقه‌ها، تمایلات، ظرفیت‌ها)باشد، نه مطابق با ساختارهای تحمیل شده بیرونی.

https://philonotes.com/2023/04/what-is-naturalism-in-education/

نقد شده است که مکتب ناتورالیسم بیش از حد روی طبیعت و علل طبیعی تمرکز دارد و ابعاد معنوی ، ارزشی ، اخلاقی را کم رنگ می‌کند.برای مثال در حوزه تربیت ، گفته می‌شود که صرفا 《رشد طبیعی کودک》کافی نیست و آموزش های فرهنگی ،اخلاقی یا معنوی نیز ضروری اند.یکی دیگر از مشکلات این مکتب آن است که آزادی بسیار زیاد کودک و تأکید بر رشد طبیعی بدون مداخله زیاد مربی ممکن است باعث شود که کودک نتواند در ساختار اجتماعی ،آموزشی یا اخلاقی بطور کامل رشد کند.تعبیر برخی نقدگران این است که ناتورالیسم بیشتر به نیازهای حال و به رشد طبیعی کودک نگاه دارد تا به نیاز های آینده یا به مهارت هایی که در جامعه مدرن لازم است.

https://www.yourarticlelibrary.com/education/naturalism-meaning-principles-and-contribution-education/69153

نگین ده نمکی (شهید شرافت گروه ۱۶)
دارای دیدگاه توسط (232 امتیاز)
در این مکتب تصور می‌شه اگر کودک آزاد باشه و طبق طبیعت خودش پیش بره، خودش به بلوغ فکری، اخلاقی و اجتماعی می‌رسه در حالی که تربیت فقط رها کردن نیست، بلکه هدایتِ سنجیده است.
در دنیای امروز، کودک نه‌تنها باید با طبیعت خودش هماهنگ باشه، بلکه باید برای زیستن در جامعه‌ای پیچیده، چندفرهنگی و فناورانه آماده بشه. اگر تربیت فقط به حال کودک نگاه کنه و نیازهای آینده رو نادیده بگیره، ممکنه او نتونه مهارت‌های لازم برای مشارکت مؤثر در جامعه رو کسب کنه.
برای اینکه ناتورالیسم در تربیت امروز کاربردی‌تر بشه، باید با رویکردهایی تلفیق بشه که هم به طبیعت کودک احترام بذارن، هم او رو برای آینده‌ای پیچیده و اخلاق‌محور آماده کنن.
دارای دیدگاه توسط (227 امتیاز)
ناتورالیسم در تربیت می‌خواد بچه‌ها رو کاملاً طبیعی رها کنه، اما این روش تو دنیای واقعی جواب نمیده. بچه‌ها نیاز به راهنمایی و چهارچوب دارن، نه اینکه فقط غریزه‌شون هدایتشون کنه. از طرفی، اگر بچه‌ها رو زیاد آزاد بذاریم، ممکنه برای زندگی اجتماعی آماده نشن.بهترین راه یه تعادل منطقیه: هم به طبیعت بچه احترام بذاریم، هم راهنمایی لازم رو ارائه بدیم
دارای دیدگاه توسط (241 امتیاز)
سلام

مکتب ناتورالیسم مورد انتقاد قرار گرفته است، زیرا بیش از اندازه بر طبیعت و علل طبیعی تأکید دارد و در نتیجه، ابعاد معنوی، اخلاقی و ارزشی انسان را کم‌رنگ می‌کند.در حوزه‌ی تربیت، منتقدان می‌گویند که صرفاً تکیه بر «رشد طبیعی کودک» کافی نیست؛ بلکه لازم است آموزش‌های فرهنگی، اخلاقی و معنوی نیز در کنار آن قرار گیرد تا رشد همه‌جانبه‌تری حاصل شود. همچنین، آزادی بیش از حدی که ناتورالیسم برای کودک قائل است و تأکید بر رشد بدون مداخله‌ی زیاد مربی، ممکن است سبب شود که کودک نتواند در ساختار اجتماعی، آموزشی یا اخلاقی به‌درستی پرورش یابد.به تعبیر برخی صاحب‌نظران، این مکتب بیشتر به نیازهای فعلی و رشد طبیعی کودک توجه دارد تا به نیازهای آینده و مهارت‌هایی که برای زندگی در جامعه‌ی مدرن ضروری‌اند.

مبینا جعفری زاده گروه ۱۶ آموزش ابتدایی شرافت
5 دوستدار 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (216 امتیاز)
ویرایش شده توسط
به نام خدا

صبا فتاحی ، آموزش ابتدایی ، گروه ۱۶

مکتب : هندوئیسم

الف)

آیین هندو که در گذشته دین برهمایی نامیده می‌شد، شکل تکامل‌یافته آنیمیسم است و بنیانگذار مشخصی ندارد. این آیین مجموعه‌ای از فرهنگ، آداب و سنن اجتماعی است که با تهذیب نفس و ریاضت آمیخته شده و نقشی اساسی در زندگی مردم هندوستان داشته است.

اصول دین هندو شامل اعتقاد و احترام به کتاب‌های باستانی، پرستش خدایان متعدد، اعتقاد به تناسخ، رعایت مقررات طبقات اجتماعی و احترام به موجودات زنده، به‌ویژه گاو است. هندوان به تعداد بی‌شماری از خدایان با اسما و صفات عجیب اعتقاد دارند و برایشان بتخانه‌های باشکوه می‌سازند.

حدود قرن ششم پیش از میلاد، در اوج قدرت روحانیون هندو که برهمن (Brahmana) نامیده می‌شدند، نظام طبقاتی شدیدی (کاست - Caste) در هندوستان تثبیت شد که برای ۲۵۰۰ سال حاکم بود و بقایای آن هنوز وجود دارد. این نظام شامل چهار طبقه اصلی بود:

برهمان‌ها (Brahmanas): طبقه روحانیون.

کشاتریاها (Kshatrias): طبقه شاهان و جنگاوران.

ویشیاها (Vaisyas): طبقه بازرگان و دهقانان.

شودراها (Sudras): طبقه کارگران.

معاشرت و ازدواج بین افراد طبقات مختلف ممنوع بود. فروتر از این چهار طبقه، گروهی از بومیان غیرآریایی بودند که نجس‌ها (Untouchables) خوانده می‌شدند و هرگونه تماس، حتی نگاه کردن به آن‌ها، برای طبقات بالا گناه کبیره شمرده می‌شد. نجس‌ها حق تردد در محله‌های طبقات دیگر را نداشتند و برای اعلام حضور باید با صدای بلند هشدار می‌دادند. گوش دادن آن‌ها به تلاوت کتاب‌های مقدس حرام بود و مجازات سنگینی داشت. نکته عجیب این بود که نجس‌ها این وضعیت را پذیرفته و آن را نتیجه بد کرداری خود در زندگی پیشین (تناسخ) می‌دانستند. این سنت اجتماعی سرانجام در سال ۱۹۵۵ رسماً لغو شد.

منبع : آشنایی با ادیان بزرگ , توفیقی، حسین

https://noo.rs/dXRl1

ب)

مهم‌ترین دیدگاه تربیتی مکتب هندوئیسم بر محور رهاسازی فرد از چرخه تولد و مرگ (سامسارا) و رسیدن به کمال و وحدت با حقیقت غایی (بَرهمن) از طریق شناخت نفس (آتمن) متمرکز است.

آموزش در هندوئیسم صرفاً انتقال دانش نیست، بلکه فرایندی برای تکامل درونی و رسیدن به مُکشا (رهایی) است.

هدف نهایی، تربیت فرد برای دستیابی به رستگاری (مکشا) که رهایی از چرخه باززایی است. این هدف با تحقق درک یگانگی آتمن (نفس جاویدان فرد) با برهمن (حقیقت مطلق جهانی) به دست می‌آید.

 این فرایند از طریق مجموعه‌ای از اعمال و آموزه‌ها صورت میگیرد که عبارتند از :

کسب دانش (جْنان)، به‌ویژه دانش متون مقدس مانند اوپانیشادها.

عمل و وظیفه (کَرْمَه)، که شامل انجام درست وظایف فردی و اجتماعی (دارما) بر اساس نظام وارنا (طبقات اجتماعی) است.

عبادت و اخلاص (بهاکتی).

انضباط ذهن و جسم (یوگا) و مراقبه.

نقش مربی (گورو): گورو نقش محوری و حیاتی دارد و به عنوان راهنما، دانش‌آموز (شیْشیا) را در طول چهار مرحله زندگی (آشْراما)، به‌ویژه در دوره شاگردی (بْرَهْمَه‌چاریا)، به سمت درک حقایق روحانی هدایت می‌کند.

در نهایت، تربیت هندو به دنبال خودشناسی و تطبیق زندگی با اصول اخلاقی و کیهانی (دارما) است تا کارمای فرد پاک شده و زمینه برای رهایی فراهم شود.

عنوان منبع: انسان کامل از دیدگاه هندوئیسم - روانشناسی هاشملو (بر اساس متون مذهبی هندو مانند اوپانیشادها).

لینک منبع: https://jafarhashemlou.blogfa.com/post/1920

ج)

یکی از موارد، نقد سیستم طبقه‌بندی هندوئیسم است که به آن ورن می‌گویند. «برخورد تبعیض آمیز و بیرحمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز» از ویژگی های این سیستم است.

 بیش از ۱۶۵ میلیون نفر در هند بر پایه ورن توجیه می‌شود، ورن یک ویژگی مشخص آیین هندوئیسم است که بارها مورد توجه و توصیف دیدبان حقوق بشر و سازمان ملل قرار گرفته‌است.

پیروان این آئین، به خدایان بسیاری اعتقاد دارند نظیر گاو و غیره، آنان بت‌های دست‌ساز خود را می‌پرستند به طوری که کشور هند دارای بزرگ‌ترین بت‌خانه‌های جهان است.

جسد پیروان این آیئن سوزانده می‌شود، در یک رسم به اسم ساتی «هنگام سوزاندن جسد مرد متوفی، همسر وی نیز به نشانهٔ وفاداری، میان توده‌های هیزم می‌خوابید و همراه شوهر می‌سوخت…»، یا زن بخاطر فشارهای خانوادگی و اجتماعی، مجبور به خودسوزی می‌شد.

معاشرت افراد یک طبقه با طبقات دیگر شرعاً و عرفاً ممنوع بود.

منابع

 "Hidden Apartheid". Human Rights Watch (به انگلیسی). 2007-02-12. Retrieved 2021-01-09.

 "CASTE DISCRIMINATION:". www.hrw.org. Retrieved 2021-01-09.

 "OHCHR | Caste systems violate human rights and dignity of millions worldwide – New UN expert report". www.ohchr.org. Retrieved 2021-01-09.

 "UN report slams India for caste discrimination". CBC News. 2 March 2007.

 حسین توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ، تهران: انتشارات سمت، چپ اول، 1379، ص 39 و 40.

 1. حسین توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ، تهران: انتشارات سمت، چپ اول، 1379، ص 37.

 "South Asia | India wife dies on husband's pyre". BBC News. 2006-08-22. Retrieved 2010-04-23.

 همچنین ر.ک. ادیان، آسیا، ویراستهٔ فرید هلم هاردی، ترجمهٔ عبدالرحیم گواهی، انتشارات فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1377، ص 419-489.

 حسین توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ، تهران: انتشارات سمت، چپ اول، 1379، ص

لینک منبع : https://www.porseman.com/article/نقد-هندوئيسم-و-برتري-اسلام/119315
دارای دیدگاه توسط (222 امتیاز)

به نظر من، آیین هندو یکی از قدیمی‌ترین و پررمز و رازترین ادیان دنیاست که ریشه در فرهنگ و سنت‌های کهن مردم هند دارد. به نظرم، اینکه این آیین بنیان‌گذار مشخصی ندارد، باعث شده در طول زمان با افکار و باورهای مختلف آمیخته شود و شکل گسترده و متنوعی پیدا کند.

از دید من، نظام طبقاتی یا «کاست» اگرچه شاید در ابتدا برای نظم اجتماعی ایجاد شده بود، اما به مرور باعث نابرابری و تبعیض شد و هنوز هم اثراتش در جامعه هند دیده می‌شود. در عین حال، جنبه‌های معنوی آیین هندو مثل باور به تناسخ، کارما و احترام به همه موجودات زنده نشان‌دهنده عمق تفکر و روحیه انسان‌دوستانه در این مکتب است.

به طور کلی، من فکر می‌کنم آیین هندو ترکیبی از فلسفه، اخلاق و سنت‌های معنوی است که هم آموزنده است و هم پیچیده.

دارای دیدگاه توسط (223 امتیاز)
یکی از اصلی‌ترین و بزرگ‌ترین ایرادهای نظام آموزشی در آیین هندو، وجود نظام طبقاتی هست.

این نظام از خیلی قدیم، جامعه‌ی هند رو به چند طبقه تقسیم کرده بود؛ مثل (روحانیون)، (جنگجوها)،  (بازرگان‌ها) و  (کارگرها).

پایین‌تر از همه هم گروهی بودن به اسم نجس‌ها که اصلاً جزو طبقات حساب نمی‌شدن و از خیلی حقوق انسانی محروم بودن.

مشکل اینجا بود که این تقسیم‌بندی فقط مربوط به شغل یا درآمد نبود بلکه به آموزش و تربیت هم کشیده شده بود.

یعنی فقط طبقات بالا اجازه داشتن درس بخونن و متون مقدس رو یاد بگیرن .

در واقع آموزش در اون زمان فقط مخصوص قشر خاصی بود و مردم عادی، حتی اگه باهوش و بااستعداد بودن، حق یادگیری نداشتن.این باعث شد که دانش فقط در دست گروه کوچیکی بمونه و بقیه در ناآگاهی نگه داشته بشن.

این باعث میشه مردم احساس کنن جایگاهشون از قبل تعیین شده و تلاش فایده نداره و انگیزه ی یادگیری و پیشرفت از بین می‌ره.

نابرابری و بی‌عدالتی آموزشی عادی جلوه داده میشه.

حتی از نظر اخلاقی هم این سیستم درست نیست، چون ارزش انسان رو بر اساس ویژگی های ارثی او می سنجد و به شایستگی افراد توجه نمیشود .در حالی که هدف واقعی آموزش باید رشد تمام انسان‌ها باشه. نه فقط عده‌ای خاص!

به نظر من، این نظام طبقاتی باعث شد آموزش در هند قدیم فقط برای گروه محدودی باقی بمونه و جلوی رشد علمی، اجتماعی و انسانی جامعه گرفته بشه.و به جای ایجاد برابری خودش شد ابزار تبعیض.

نازنین زهرا کاظمی

گروه ۱۶

آموزش ابتدایی
دارای دیدگاه توسط (241 امتیاز)
سلام در واقع مکتب هندوئیسم یکی از کهن‌ترین مکاتب فلسفی و دینی جهان است که ریشه در هند باستان دارد. این مکتب بر باور به وحدت همه موجودات با حقیقت نهایی (برهمن) تأکید می‌کند و هدف نهایی انسان را رهایی (موکشا) از چرخه تولد و مرگ می‌داند.

در هندوئیسم، اصولی چون کارما (عمل و پیامد آن)، تناسخ و وظیفه اخلاقی (دارما) اهمیت زیادی دارند. این مکتب انسان را موجودی روحانی می‌داند که باید از طریق دانش، عبادت و رفتار درست به آرامش درونی و یگانگی با حقیقت برسد.

مبینا جعفری زاده گروه ۱۶ آموزش ابتدایی شرافت
4 دوستدار 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (173 امتیاز)
ویرایش شده توسط
الف) تبیین دیدگاه فلسفی مکتب بودیسم

بوداگرایی، آیین بودایی یا بودیسم پس از اسلام و مسیحیت ، از جمله آیین‌هایی است که در سراسر جهان پیرو دارند
طبق آمار سال ۲۰۰۵م. این آیین ۳۶۰ میلیون پیرو در سراسر جهان دارد که پیروان در هند، مغولستان، تبت، چین، کره، ژاپن، آمریکا و اروپا پراکنده‌اند
 بودیسم، یکی از کهن‌ترین ادیان جهان است که بیش از دو هزار و پانصد سال پیش در هند بر آموزه‌های «سیدارتا گوتاما» بنیان نهاده شد؛ کسی که به «بودا» شهرت یافت.
بودا به معنای «شخص بیدار» است و به هر انسانی که به روشنی و آگاهی کامل رسیده باشد اطلاق می‌شود، نه فقط به بودای تاریخی.
با این حال، در میان همه بوداها، سیدارتا گوتما جایگاهی ویژه دارد؛ او را نه انسان می‌دانند و نه خدا، بلکه آموزگار خدایان و انسان‌ها است.
هدف بودا رهایی از چرخه بی‌پایان زایش و باززایش و رسیدن به نیروانه بود.او با درک «چهار حقیقت والا» و «راه هشت‌گانه» مسیر رهایی از رنج را یافت.
چهار حقیقت والا عبارت‌اند از:
۱. وجود رنج در جهان.
۲. ریشه رنج، خواسته‌ها و دلبستگی‌های نفسانی است.
۳. امکان از میان بردن این خواسته‌ها وجود دارد.
۴. با نابودی آن‌ها، می‌توان از رنج رها شد.
راه هشت‌گانه شامل فهم درست، بینش درست، سخن درست، رفتار درست، معاش درست، کوشش درست، تأمل درست و تمرکز درست است.
اجرای این اصول انسان را به نیروانه، یعنی رهایی از چرخه تولد و مرگ می‌رساند.

ب. دیدگاه تربیتی مکتب بودیسم

با توجه به ارکان زیارت در آیین بودیسم نتیجه می‌شود که ...
1. کسب معرفت
«از نگاه بوداییان، معرفت از ارکان اساسی زیارت است ، زیارت بدون کسب معرفت لازم، ارزشی اندک دارد؛ زیرا فاقد یکی از ارکان اصلی آن است.»
که نشان میدهد در نظر بوداییان، تربیت بدون معرفت و آگاهی ارزش کمی دارد؛ زیرا شناخت، رکن اساسی در راه بیداری است.

2. دوری از تجملات
« زایر سادگی سفر را حفظ کند و از عیش و نوش پرهیز کند.»
که این نشان میدهد سادگی، فروتنی و دوری از تجملات نیز بخشی از سیر تربیتی در این مکتب است.

3. پوشیدن لباس ویژه
« لباس ویژه زیارت از اموری است که معمولاً به آن پایبند هستند. اما ، الزامی نیست.»
پوشیدن لباس ویژه معمولاً پیروان را در حالت روحی و ظاهری مناسب برای تمرکز معنوی قرار می‌دهد، اما الزام‌آور نبودن ، نشان از تأکید بر( اهمیت معرفت بیش از ظاهر)  در فرایند تربیتی دارد.

4. مراقبه و توجه معنوی
«قطع دلبستگی‌های مربوط به دنیا و عادات روزانه دنیوی ، در ترقی روحانی نقش اساسی دارد؛ توجه به چگونگی سخن گفتن و دیگر مسائل اخلاقی در زیارت از امور لازم است . طهارت جسمی، روزه‌داری و همچنین توجه و مراقبه برای یافتن حالت معنوی، هم مورد توجه زائران است.»

5. زیارت با پای برهنه
«درآوردن کفش‌ها از روی احترام انجام می‌گردد، لازم و ضروری است »
دو مورد بالا اشاره دارد که زائران و پیروان بودایی برای رشد معنوی، به تمرین مراقبه، طهارت جسمی، و تفکر معنوی می‌پردازند

ج ) نقد دیدگاه تربیتی مکتب بودیسم

نقد بودیسم اشکال مختلفی دارد، از جمله اینکه پیروان آن برخلاف اصول بودایی رفتار می‌کنند، یا اینکه این اصول این دین زنان را به حاشیه می‌برد.
در بودیسم مفهومی به اسم خدا که خالق هستی باشد وجود ندارد. بودا به بسیاری از سوال‌های هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی پاسخ نداد و برای مقابله با کنجاوی پیروانش، استدلال می‌کرد که «کنجکاوی در مورد بسیاری از سوالات باعث اتلاف وقت و بیهودگی است» و آنان را از اندیشیدن دربارهٔ فلسفه دور می‌کرد و بحث را جایز نمی‌دانست
بودا در پاسخ به سوالات اساسی بشر و متافیزیک سکوت کرد، سوالاتی مثل «آیا روح جدای از بدن است؟» «آیا روح بعد از مرگ باقی است؟» «آیا جهان حادث است یا قدیم؟»، «آیا کسی که به حقیقت رسیده دوباره بعد از مرگ به جهان بازخواهد گشت؟» و او فقط سکوت می‌کرد، این دسته سوالات در کتب کهن بودایی «پرسش‌های نامتعین» نامیده می‌شوند.
در نتیجه سکوت بودا باعث شد که برخی پیروانش، فلسفه وی را اثبات‌گرایی و برخی دیگر شک‌گرایی توصیف کنند و به عقیده چاترجی و داتا در کتاب مکتب‌های فلسفی هند باعث شد که پس از مرگ او، سی مکتب دیگر از بودا ایجاد شود و برخی از این مکتب‌ها بدون پیروی از آموزه‌های بودا، در عمق متافزیک سِیر کنند

منابع استفاده شده در بخش اول و دوم :

نکته : بخش دوم بر اساس منابع زیر و کمی تحلیل و نتیجه گیری نوشته شده

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D9%85

https://share.google/ej7ic690WF8IdXwoB

منبع برای بخش سوم :

https://share.google/5U8V9TRU8cmr57NdP
دارای دیدگاه توسط (227 امتیاز)
بودیسم بچه‌ها رو از دنیای واقعی دور می‌کنه. تمرکز بیش از حد روی رهایی از دلبستگی، بچه‌ها رو برای چالش‌های زندگی آماده نمی‌کنه و رهایی از دلبستگی‌ها شاید تو شرایط آرام جواب بده، ولی برای چالش‌های روزمره کاربردی نداره. از طرفی، نادیده گرفتن سوالات اساسی یه جور فرار از مسئله‌ست. این سکوت به جای روشنگری، باعث سردرگمی بیشتر می‌شه. انسان ذاتاً کنجکاو و جویای معناست. یه نظام تربیتی کارآمد باید بتونه به این نیازهای فکری پاسخ بده، نه اینکه با سکوت ازشون طفره بره.
دارای دیدگاه توسط (241 امتیاز)
سلام

مکتب بودیسم با وجود آموزه‌های عمیق اخلاقی و معنوی، مورد چند نقد اساسی قرار گرفته است. منتقدان می‌گویند که تأکید بیش از حد این مکتب بر رهایی فردی و آرامش درونی ممکن است باعث بی‌توجهی به مسئولیت‌های اجتماعی و تلاش برای اصلاح جامعه شود.همچنین، آموزه‌ی نفی خواسته‌ها و دلبستگی‌ها گاهی به گونه‌ای تفسیر می‌شود که می‌تواند موجب انفعال، کناره‌گیری از زندگی و کاهش انگیزه برای پیشرفت مادی گردد.از سوی دیگر، برخی معتقدند که تمرکز بودیسم بر رنج و فناپذیری جهان، نگاه انسان به زندگی را بیش از حد بدبینانه می‌کند و جنبه‌های مثبت و سازنده حیات را کمتر مورد توجه قرار می‌دهد.

مبینا جعفری زاده گروه ۱۶ آموزش ابتدایی شرافت
دارای دیدگاه توسط (222 امتیاز)

به نظر من، بودیسم فقط یه دین نیست، بلکه یه راه و روش برای زندگیه. بودا یاد داده که ریشه‌ی بیشتر رنج‌های ما، وابستگی و خواسته‌های بی‌پایانه‌مونه. وقتی یاد بگیریم از دلبستگی‌ها و حرص‌هامون کم کنیم، می‌تونیم آرامش بیشتری پیدا کنیم.
من فکر می‌کنم آموزه‌های بودا درباره‌ی مهربونی، آرامش درونی و آگاهی از خودمون، چیزهایی هستن که هرکسی ـ با هر دینی یا فرهنگی ـ می‌تونه ازش استفاده کنه. هدف اصلیش اینه که آدم بتونه خودش رو بهتر بشناسه و از رنج و نگرانی آزاد بشه.

3 دوستدار 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (241 امتیاز)
ویرایش شده توسط
مکتب تجربه گرایی:

الف) مکتب تجربه‌گرایی (Empiricism) یکی از رویکردهای برجسته در فلسفه است که تأکید دارد بر اینکه تمام دانش بشری از تجربه‌های حسی ناشی می‌شود. این دیدگاه در مقابل عقل‌گرایی قرار دارد که معتقد است برخی از دانش‌ها مستقل از تجربه حسی و از طریق عقل به دست می‌آید. تجربه‌گرایان بر این باورند که ذهن انسان در بدو تولد همچون لوحی سفید است و تمام مفاهیم و دانش‌ها از طریق تجربه‌های حسی شکل می‌گیرد. این رویکرد در توسعه روش علمی و تأکید بر مشاهده و آزمایش در فرآیند کسب دانش نقش اساسی داشته است.

ب) مهم‌ترین دیدگاه تربیتی مکتب تجربه‌گرایی

در حوزه تربیت، تجربه‌گرایان بر اهمیت یادگیری از طریق تجربه تأکید دارند. آنها معتقدند که آموزش باید بر اساس فعالیت‌های عملی و تجربی باشد تا دانش‌آموزان بتوانند مفاهیم را از طریق تعامل مستقیم با محیط و مشاهده به دست آورند. این رویکرد به ویژه در توسعه روش‌های آموزشی فعال و مبتنی بر پروژه‌های عملی تأثیرگذار بوده است.

ج) نقد دیدگاه مکتب تجربه‌گرایی

یکی از نقدهای اصلی به تجربه‌گرایی این است که این رویکرد نمی‌تواند توضیح دهد که چگونه مفاهیم انتزاعی و عمومی مانند ریاضیات و منطق از تجربه‌های حسی ناشی می‌شوند. همچنین، تجربه‌گرایی در مواجهه با مفاهیم پیشینی و غیرقابل مشاهده، مانند اصول اخلاقی یا گزاره‌های دینی، با چالش‌هایی روبه‌رو است. برخی منتقدان معتقدند که تجربه‌گرایی نمی‌تواند به‌طور کامل توضیح دهد که چگونه انسان‌ها قادر به شناخت این مفاهیم هستند.

برای مطالعه بیشتر، می‌توانید به منابع زیر مراجعه کنید:

https://www.iranketab.ir/blog/empiricism

https://raj.smc.ac.ir/article_27009.html

https://research.ru.edu.af/da/doi/full/47/606835afadb96/26?more_articles=recommdaded

مبینا جعفری زاده گروه ۱۶ آموزش ابتدایی شرافت
دارای دیدگاه توسط (222 امتیاز)

به نظر من، مکتب تجربه‌گرایی دیدگاه خیلی منطقی و کاربردی‌ای داره، چون تأکیدش روی تجربه و عمله، نه فقط حفظ کردن یا فکر کردن بدون پایه. این روش باعث می‌شه آدم‌ها خودشون چیزها رو تجربه کنن و یادگیری واقعی‌تری داشته باشن. توی آموزش هم این خیلی مهمه، چون وقتی دانش‌آموز خودش کاری رو انجام بده، بهتر می‌فهمه و یادش می‌مونه.

با این حال، فکر می‌کنم تجربه‌گرایی یه ضعف هم داره، چون بعضی چیزها مثل مفاهیم اخلاقی، دینی یا حتی ریاضی رو نمی‌شه فقط با تجربه توضیح داد. یعنی ذهن انسان فقط با حواس و تجربه شکل نمی‌گیره؛ یه بخش از درک ما از فکر و منطق درونیه. پس به نظرم ترکیب تجربه با عقل می‌تونه دید کامل‌تری از یادگیری و شناخت به ما بده.

3 دوستدار 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (218 امتیاز)
دیدگاه سیستم‌گرایی (اعم از فرد انسانی، اجتماع، نظام تربیتی یا آموزشی) نه به صورت اجزاء منفرد که به‌عنوان یک کل منظم و ارتباط‌مند فهم شود. اجزای یک سیستم (مثلاً معلم، دانش‌آموز، محیط، محتوا، روش) صرفاً عناصر جداگانه نیستند، بلکه در تعامل با یکدیگر و در چارچوب روابط پیچیده‌ای قرار دارند که هویت، عملکرد و کارایی کل سیستم را تشکیل می‌دهند. بنابراین فلسفهٔ سیستم‌گرایی تأکید دارد بر:کلّ‌نگری به‌جای تحلیل صرف اجزاء و ارتباط و تعامل میان اجزاء و خودنظم‌دهی و بازخور و بستر و زمینه به‌عنوان مؤلفهٔ مهم در شکل‌دهی سیستم را دارد و از دیدگاه فلسفی، این رویکرد نفی‌کنندهٔ دیدگاه خطیِ ساده است و بر پویایی و تغییر در درون سیستم و بین سیستم‌ها تأکید میکند . در بستر تربیت، دیدگاه سیستم‌گرایی می‌تواند زمینه‌ای فراهم کند که تعلیم و تربیت را نه صرفاً فرآیندی رفتاری یا شناختی بلکه روندی چند بعدی، ارتباطی و محیطی ببیند . اگرچه مستقیماً با عبارت «سیستم‌گرایی» کم کار شده است، اما بحث‌هایی دربارهٔ «چارچوب سیستمی»، «نظریهٔ سیستم‌ها» و «رویکرد میان‌­رشته‌ای» مشاهده می شود برای نمونه مقاله‌ای می‌گوید: «در طراحی چارچوبی سیستمی، میان رشته‌ای و زمینه‌مند برای آموزش والدین و … برخلاف الگوهای خطی و تقلیل‌گرا» پرداخته است.

در حوزه تربیت، رویکرد سیستم‌گرایی بر این نکته تأکید دارد که فرآیند تربیت نباید به اجزای منفرد (مثلاً معلم یا محتوا یا دانش‌آموز) محدود شود بلکه باید به «نظام تربیتی» به‌عنوان یک کل و ارتباط‌مند نگاه کرد. مهم‌ترین دیدگاه این مکتب عبارت است از: کمک به پدید آمدن هماهنگی، ارتباط مؤثر و بازخور میان اجزاء تربیتی (دانش‌آموز، معلم، خانواده، محتوا، محیط یادگیری) تا تربیتی پویا، هدفمند و سازگار با شرایط محیطی شکل گیرد. در این دیدگاه، معلم نه فقط انتقال‌دهنده محتوا که تسهیل‌کننده تعامل میان اجزاء است؛ محیط یادگیری نیز زمینه‌ای است که امکان تعامل، بازخورد و ارتقاء را فراهم می‌سازد. همچنین دیدگاه سیستم‌گرایی بر ضرورت «انعطاف‌پذیری» و «سازگاری با شرایط» تأکید دارد: یعنی نظام تربیت باید قادر باشد خود را با تغییرات محیطی تنظیم کند.

اگرچه رویکرد سیستم‌گرایی مزایای فراوانی دارد، اما چند نقد مهم نیز متوجه آن است. نخست این که وقتی کلّ را در نظر می‌گیریم، ممکن است اجزای خاص مانند فرد یا شاگرد در پسِ رابطه‌ها گم شوند و عمق فردی و شناختی آن‌ها نادیده گرفته شود؛ یعنی دیدگاه سیستم‌گرایی ممکن است فردیت، انگیزه‌های شخصی و انتخاب آزاد را دست‌کم بگیرد. دوم، کاربرد عملی این رویکرد در تربیت نیازمند داده‌ها، ساختارها و مدیریت پیچیده‌ای است؛ و همچنین رویکرد سیستم‌گرایی گرایش به «همسان‌انگاری» اساره دارد به‌گونه‌ای که تنوع، مقاومت یا تضاد میان اجزاء کم‌تر دیده می‌شود، در حالی که در واقعیت تربیتی، تضادها بسیارند که مدل بسیار منظم سیستم‌گرایی آن‌ها را کم‌تر پیش‌بینی می‌کند.

مائده مشهدی رمضانی

آموزش ابتدایی گروه ۱۶
دارای دیدگاه توسط (227 امتیاز)
سیستم‌گرایی فقط به کل سیستم توجه داره و اجزای تشکیل‌دهنده‌ش رو نادیده می‌گیره. اینطوری استعدادهای فردی و تفاوت‌های شخصیتی بچه‌ها تو این برنامه‌ریزی کلی گم میشه.

مثلاً یه دانش‌آموز خلاق مجبور میشه خودش رو با سیستم یکدست تطبیق بده. یا بچه‌ای با نیازهای ویژه ممکنه توجه لازم رو نگیره چون سیستم برای همه یه نسخه یکسان می‌پیچه.

در نهایت این سیستم به جای پرورش استعدادهای منحصربه‌فرد، آدم‌های یک شکل و مطیع تحویل جامعه میده.
دارای دیدگاه توسط (241 امتیاز)
سلام

اگرچه رویکرد رفتارگرایی دستاوردهای ارزشمندی در فهم و پیش‌بینی رفتار انسان داشته است، اما نقدهایی نیز بر آن وارد است. نخست آنکه رفتارگرایی با تأکید بیش از حد بر رفتارهای قابل مشاهده و محرک‌های بیرونی، از فرایندهای ذهنی، انگیزش درونی و تجربه‌های آگاهانه انسان غفلت می‌کند. در نتیجه، یادگیری را بیشتر به صورت واکنش مکانیکی به محرک‌ها می‌بیند تا فرایندی پویا و درونی. دوم آنکه، در کاربرد آموزشی، این رویکرد گاه به تقویت‌های بیرونی و پاداش‌های ظاهری تکیه دارد و ممکن است خلاقیت، تفکر انتقادی و استقلال فکری شاگرد را تضعیف کند. به تعبیر برخی منتقدان، رفتارگرایی تصویری بیش از حد ساده و ماشینی از انسان ارائه می‌دهد و ابعاد عاطفی، اجتماعی و شناختی او را نادیده می‌گیرد.

مبینا جعفری زاده گروه ۱۶ آموزش ابتدایی شرافت
دارای دیدگاه توسط (222 امتیاز)
من فکر می‌کنم سیستم‌گرایی یه نقطه‌ضعف هم داره. چون وقتی زیاد روی «کل» تأکید می‌کنیم، ممکنه از نیازها، احساسات یا ویژگی‌های فردی دانش‌آموزها غافل بشیم. آموزش فقط یه سیستم نیست؛ با انسان‌ها سروکار داره و انسان‌ها همیشه متفاوت و خاص هستن.
3 دوستدار 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (218 امتیاز)

بسم الله الرحمن الرحیم 
 تبیین مکتب فلسفه تحلیلی یا انالیتیسیسم  (Analyticism) 

این فلسفه که قدمتی در حدود صد و بیست سال دارد یکی از جریان ها فلسفی مهم در قرن بیستم و بیست و یکم است که در کشور های انگلیسی زبان مثل بریتانیا و کانادا غالب بوده است و با تلاش های فرگه منطق دان و ریاضی دان المانی متولد میشود .  فرگه که میتوان او را خالق این فلسفه دانست تلاش میکرده منطق را از علم روان ش ناسی گرایی  که دستاورد فیلسوفان تجربه گرا بریتانیایی بوده جدا کند . 

یکی از نکات قابل توجه در فلسفه تربیتی این است که این فلسفه بر روی تحلیل زبانی و استدلال منطقی توجه دارد  و در واقع تز اصلی این فلسفه تقدم زبان بر ذهن است .  و فیلسوفان تحلیلی بیشتر به مسایل مربوط به منطق و زبان و نظریه ی معرفت و معرفت شناسی دانش ها ی مختلف مثل فلسفه ی اخلاق و فلسفه ی سیاست توجه میکردند . 

 فلسفه ی تحلیلی یک رویکرد فلسفی است به این معنا که فلسفه تحلیلی یک نگاه کلان درباره ی مسایل فلسفی است که ذیل ان میتوان به مسایل مختلف نیز نگاه کرد . البته به لحاظ موضوعی برخی فلسفه تحلیلی رل از سایر فلسفه ها جدا میکنند . 

یکی از نکات قابل توجه این است که بع دلیل هم زمانی ظهور فلسفه تحلیلی و فلسفه قاره ای در جریانات فکردی قرن بیستم و برجستگی این دو فلسفه در معروف ترین طبقه بندی فلسفه معاصر به تحلیلی و قاره ای نیز تقسیم میشود . نام فلسفه ی تحلیلی برای اولین بار در دهه ی سی قرن بیستم در مقاله هایی از نیگل تحت عنوان ( تاثیرات .و برداشت های فلسفه تحلیلی به کار رفته است  و نیگل معتقد است که هدف فلسفه تحلیلی این است  که انچه را که واقعا میدانیم تا ان جا که  ممکن است روشن کند . در فلسفه تحلیلی ظاهرا موضع گیری از لحاظ اخلاقی وجود ندارد . و فلسفه ی تحلیلی به سه شاخه اصلی تقسیم میشود .1) مکتب کمبریج  2) پوزیتیویست های منطقی 3) مکتب اکسفورد 

https://mph.ui.ac.ir/?_action=article&kw=82745&_kw=%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87+%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C
 

مهم ترین دیدگاه تربیتی مکتب فلسفه تحلیلی : از ان جا که فلسفه  تحلیلی اغاز شده در قرن بیستم رسالت فلسفه را نه کشفی و نه انتقادی بلکه ایضاحی ( توضیحی - تشریحی ) میداند و کار عقل را روشن نمودن مفاهیم و گزاره ها در نظر میگیرد در فرایند تربیت مسلک و نکته تربیتی جدیدی را مطرح نمیکرد بلکه باعص میشد افراد در زمینه مسایل مختلف و مسایلی که ان ها را یاد میگیرند معانی ان مسایل را متوجه شده و بفهمند و حال نسبت به ان مسایل نگرش واضح تر و با معنی تری داشته باشند.  پیش تر گفتیم که فلسفه ی تحلیلی با منطق و  اسدلال های ان وزبان  و تحلیل هلی ان سر و کار دارد و و اصلا تز اصلی ان تقدم زبان بر ذهن است و حال معلم و شاگرد که دو عنصر اصلی اموزش هستند نیز دایما با تعمیم های متعدد و  و قضاوت های ارزشی در مورد مسایل متعدد از جمله مسایل تربیتی در ارتباط هستند لازم است نگاه خود را نسبت به زبان عوض کرده و ان را تنها بخش کوچکی از فلسه یا یکی از عوامل برطرف کننده نیاز های انسان  در نظر نگرفته بلکه ان را بخش گسترده ای از فلسفه علی الخصوص فلسفه تحلیلی دانسته و عاملی برای ارزیابی و توضیح در نظر گرفته و در تاش باشند تا ان را به واسطه فلسفه تحلیلی اموخته و فراگیرند .

https://rasekhoon.net/article/show/1494761/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA#:~:text=%D8%B1%D8%A7%20%D8%AA%D8%B4%D8%AE%DB%8C%D8%B5%20%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85%D8%9F-,%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87%20%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85%20%D9%88%20%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA,-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86

نقد دیدگاه فلسفه تحلیلی : خب درست است که میگوییم لازم است دو عنصر به خوبی زبان و تحلیل را اموخته و استفاده کنند اما بر خی فلاسفه اینجا نسبت به فلسفه تحلیلی انقاد  داشته و میگویند تحلیل معلمان در مورد مسایل مختلف من جمله مسایل اموزشی  درست است اما نسبت به فرهنگ متغیر و پیچیده ما محدود است . 


https://rasekhoon.net/article/show/1495017#:~:text=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA%20%DA%A9%D9%87,%DA%86%D8%A7%D9%BE%20%D8%AF%D9%88%D9%85%D8%8C%201387

4 دوستدار 0 امتیاز منفی
پاسخ داده شده توسط (130 امتیاز)

الف) تبیین دیدگاه فلسفی مکتب «دائمی‌گرایی»

مکتب دائمی‌گرایی بر این باور است که حقیقت، معرفت و طبیعت انسان دارای ویژگی‌هایی ثابت و جهانی هستند که فارغ از زمان، مکان و فرهنگ، همواره معتبرند.  مطابق این دیدگاه، انسان به‌واسطهٔ عقلِ خویش قادر است به این حقایق جاودانه دست یابد.  بنابراین هدف اصلی آموزش، نه صرفاً انتقال مهارت‌های زمان‌مند یا فناوری‌های زودگذر، بلکه پرورش ذهن و رشد عقلانی انسان است تا بتواند با «ایده‌های بزرگ» و «حقایق همیشه جاری» مواجه شود.  در این نگرش، محتوای آموزشی باید متکی بر «متون بزرگ» (“Great Books”) و آثار برجستهٔ اندیشمندان تاریخ باشد که حامل تفکر عمیق، اخلاق و عقل‌اند.  مکتب دائمی‌گرایی به گونه‌ای زمینه‌فکری‌اش را در ایده‌های مکتب فکری «ایده‌الیسم» و «رئالیسم»، و نیز در سنت تعلیمات کلیساییِ قرون وسطی می‌یابد؛ به عبارت دیگر، از فیلسوفانی چون افلاطون، ارسطو و توماس آکویناس تأثیر پذیرفته است.  در این چشم‌انداز، «ماهیت انسان» ثابت است، عقلانیت و جست‌وجوی حقیقت وظیفهٔ بنیادین انسان‌اند، و وظیفهٔ آموزش نیز همراهی در این مسیر است.  به‌طور خلاصه، فلسفۀ دائمی‌گرایی می‌گوید: «ما با آنچه همیشه بوده مواجهیم، و آموزش باید ما را برای مواجهه با آن آماده شود

    ب) مهم‌ترین دیدگاه تربیتی مکتب دائمی‌گرایی

    در حوزهٔ تربیت، دائمی‌گرایی آموزش را فرآیندی می‌داند که باید ذهن معلم و شاگرد را برای مواجهه با مفاهیم جاودانه آماده کند. یکی از مهم‌ترین دیدگاه‌ها این است که محور آموزش، پرورش عقل و رشد معنوی انسان است، نه صرفاً مهارت‌های فنی یا آموزش شغلی.  در این مکتب، معلم نقش مرکزی دارد؛ او هدایت‌کننده‌ای است که شاگرد را به مطالعهٔ آثار کلاسیک، مباحث فلسفی و بحث اخلاقی سوق می‌دهد.  دانش‌آموز نیز فعال است و با روش‌هایی چون گفت‌وگوی سقراطی (Socratic seminar) به تفکر انتقادی، تحلیل منطقی و مشارکت در بحث تشویق می‌شود.  مهم‌تر اینکه، دائمی‌گرایی تأکید دارد که آموزش باید برای همه یکسان باشد؛ یعنی تمامی شاگردان به همان دانش و حقیقت بنیادی دسترسی داشته باشند، فارغ از تفاوت‌های فردی، و این دانش، هستندۀ تجربه انسان است.  به‌این ترتیب، دیدگاه تربیتی این مکتب عبارت است از: ارائهٔ یک «هستهٔ ثابت» از دانش و ارزش‌ها، تمرکز بر تفکر عقلانی و اخلاقی، و کاهش تمرکز بر مهارت‌های زودگذر یا تخصصی.

    ج) نقد دیدگاه مکتب دائمی‌گرایی

    با وجود جذابیتِ مفاهیم دائمی‌گرایی، چند نقد جدی به آن وارد شده است. نخست اینکه، این مکتب ممکن است با نیازهای دنیای معاصر و تحولات سریع علمی و فناوری هماهنگ نباشد؛ زیرا تأکید آن بر متون و مفاهیم کلاسیک و ثابت است، نه مهارت‌ها یا دانشی که سریع‌تر تغییر می‌کند.  دوم اینکه، از نظر فرهنگی ممکن است انحصارگر یا غرب‌محور باشد؛ بسیاری از متون کلاسیکی که این مکتب بر آن‌ها تأکید می‌کند، محصول فرهنگ غرب هستند و دیدگاه‌های دیگر فرهنگی را کم‌تر لحاظ می‌کنند.  سوم، این که این دیدگاه تمایل دارد تفاوت‌های فردی، علایق، پیش‌زمینه فرهنگی و سبک‌های یادگیری متفاوت دانش‌آموزان را نادیده بگیرد و تمرکز بر یک هستهٔ استاندارد از دانش داشته باشد، که ممکن است موجب بی‌انگیزگی یا ناتوانی در پاسخگویی به تنوع یادگیرندگان شود.  به‌طور کلی، نقدها دغدغه‌هایی دربارهٔ «میزان تطبیق‌پذیری با جهان پویا»، «تنوع فرهنگی و فردی» و «کارآمدی برای آمادگی حرفه‌ای دانش‌آموزان» مطرح می‌کنند. 

    2 دوستدار 0 امتیاز منفی
    پاسخ داده شده توسط (209 امتیاز)
    پساساختارگرایی

    مجموعه‌ای از افکار روشنفکرانۀ فیلسوفان اروپای غربی و جامعه‌شناسانی گفته می‌شود که با گرایش فرانسوی، مطلب نوشته‌اند. تعریف دقیق این حرکت و تلخیص آن کار دشواری است ولی به‌طور کلی می‌توان گفت که افکار این دانشمندان، توسعه و پاسخ به ساختارگرایی بوده‌ است و به همین دلیل پیشوند «پسا» را به آن اضافه کرده‌اند. پساساختارگرایی و پسامدرنیسم بعضاً به جای یکدیگر به‌کار می‌روند. افرادی مانند ژاک دریدا و میشل فوکو از پیشگامان این مکتب هستند.

    در شکل‌گیری اندیشه پساساختارگرا شرایط، افراد و نحله‌های متعددی تأثیرگذار می‌باشند مثل:

    یکی از زمینه‌های تأثیرگذار بر این اندیشه نارسائی موجود در تبیین‌های اگزیستانسیالیستی، مارکسیستی و ساخت‌گرایی از شرایط نوظهور جوامع جدید بود که زمینه شکل‌گیری نوساخت‌گرایی را فراهم آورد. نوساخت‌گرایی در عین اتکا بر نقاط ضعف و قوت سه نحله مزبور می‌کوشید وضعیت‌های اجتماعی را نیز تحلیل و تصویر نماید. نزاع آراء مارکس و دورکیم در زمینه ساخت‌گرایی در فرانسه به تجدیدنظر در این نحله توسط نوساخت‌گرایان انجامید. نوساخت‌گرایان فرانسوی خصوصاً در عرصه زبان شفاهی علیه خودبسندگی آدمی در قالب نهادهای اجتماعی و به‌ویژه فلسفه اگزیستانسیالیسم واکنش نشان دادند. به گمان این دسته، فرد متأثر از نیروهای غیرشخصی است و در تعاملات احتمالی با دیگران بانی الگوهایی ساختی می‌شود که نظم و انسجام آن‌ها مجدداً بر عملکردش مؤثر می‌افتد.

    در مورد افراد تأثیرگذار در این اندیشه می‌توان گفت که بسیاری از عقاید بنیادی پساساخت‌گرایی ریشه در نیچه دارد. با نگاهی به آثار پساساخت‌گرایانی چون دلوز و گاتاری، دریدا، فوکو، لیوتار و دیگران می‌توان تأثیر فلسفه نیچه را در آن‌ها مشاهده کرد. آن‌ها در ضدیت با هر نوع سیستم با نیچه هم‌عقیده‌اند و دیدگاه هگل در مورد پیش‌رونده بودن تاریخ را رد می‌کنند. همچنین آگاه از افزایش فشار در راستای هم‌گونی‌اند و آن را به‌شدت نقد می‌کنند. علاوه بر این نگرانی آن‌ها نسبت به ذهنیت و روایت‌های فرد باعث می‌شود تا به سمت فرد ضدسیاسی سوق پیدا کنند. میشل فوکو در اواخر دهه 1950 تحت تأثیر افکار نیچه به انتقاد از انسان‌گرایی و تاریخ‌گرایی می‌پردازد. ژان فرانسوا با روی‌ گرداندن از اتحادیه شوروی به ایده‌های نیچه روی می‌آورد. ژاک دریدا مدام در آثار خود از نیچه استعانت می‌جست. ژیل دلوز نیز به‌شدت به نیچه متمایل بود.

    به طور کلی نظریه‌پردازان پساساختارگرایی بخشی از بازیافت سنت‌گرایان جدید و احیای عمل جامعه‌شناختی هستند که کندوکاوهای ماکس وبر از تحول و پیشرفت اروپای غربی به آن‌ها الهام داده است.

    متفکران پساساختارگرا:

    ژاک دریدا (Jacques Derrida: 1930-2004)

    جنبش پساساختارگرایی با انتشار سه کتاب بسیار مهم دریدا یعنی نوشتار و تمایز، گفتار و پدیده و در باب گراماتولوژی در سال 1367 آغاز شد و به واقع می‌توان گفت گرچه ژیل دلوز نیز همزمان با دریدا به سمت موضع پساساختارگرایی پیش می‌رفت، اما دریدا پیش‌گام بود و او را می‌توان برجسته‌ترین شخصیت یا بنیان‌گذار این تفکر دانست. نظریه زبانی پساساختارگرایی رادریدا با رد نظریه هوسرل در باب پدیدارشناسی زبان بنا می‌نهد. هوسرل به دنبال سطح حقیقی زبان است و زبان را حقیقتی الزاماً و انحصاراً انسانی می‌دهد که از نشانه‌های طبیعی متمایز است. هوسرل بیان را زبان حقیقی می‌داند و بیان از دید او یعنی معنایی که مورد نظر و قصد گوینده است. دریدا کل زنجیره بحث هوسرل را وارونه می‌کند. از دیدگاه دریدا زبان حقیقی زبان در انسانی‌ترین وجه خود نیست، بلکه زبان در خودکفاترین شکل خود است. حتی آنجاکه مستقل از آحاد انسان باشد. دریدا بر ساختار منحصر به فرد زبان که به آن امکان می‌دهد وقتی که مفهوم از ادراک بی‌واسطه قطع شده است کاملاً متکی و قائم به ذات عمل می‌کند، پا می‌فشارد. هوسرل زبان را کاملاً به سوی تک‌گویی درونی در حکم حد غایی صوت پیش می‌برد،اما دریدا آن را به حد غایی متقابل یعنی نوشتار متمایل می‌کند. نوشتار، زبان در خودکفاترین شکل خود است. نوشتار، زبان در مکانی‌ترین شکل خود است که به طور استوار و ماندگار به شکل عقلایی روی صفحه کاغذ وجود دارد و به حضور پدیدآورنده محتاج نیست بلکه ممکن است پدیدآورنده غایب یا حتی در گذشته باشد.

    گیدنز معتقد است نوشته‌های دریدا به شکلی انتقال از ساخت‌گرایی به فراساخت‌گرایی است. برای فهم اثرگذاری دریدا در شکل‌دهی فراساخت‌گرایی توجه به تفاوت دیدگاه‌های ساخت‌گرایی و فراساخت‌گرایی ضرروی است.

    میشل فوکو (Michel Foucault: 1926-1984)

    فوکو هیچ‌گاه به مفهوم دقیق کلمه ساخت‌گرا یا پساساختارگرا نبود و حتی بعد از ادعاهای نیرومند خود -مبنی بر اینکه گفتمان، چنان‌که نحله‌های ساخت‌گرایی درنظر داشتند نظامی قاعده‌مند است و یا چنانکه پساساختارگرایی در آن دوران مدعی بودند خودمختار و خودمرجع است- عقب‌نشینی کرد.

    از نظر فوکو ساختارگرایی شیوه جدیدی محسوب نمی‌شود. ساختارگرایی در واقع وجدان بیدارشده و پردغدغه دانش نوین است.

    ساختارگرایی فوکو نوعی ساختارگرایی بدون ساختار است که تمامی جنبه‌های منفی ساختارگرایی استاتیک را در خود حفظ کرده است. بی‌اعتبار کردن تاریخ و تکوین، نادیده گرفتن کارکردها و نفی کنشگر به طوری که هیچ جایگاهی برای انسان در نظر نمی‌گیرد. تنها وجه مثبت فوکو رجوع به زبان است؛ زبانی که به عنوان عامل مستولی بر انسان مطرح می‌شود.

    ساختارگرایی نفوذ نیرومندی بر کارهای فوکو داشت، اما در کارهای بعدی وی نفوذش را کم و بیش از دست داد. فوکو را نه‌تنها یک ساختارگرا بلکه یک مابعدنوگرا نیز می‌نامند.

    شادی جعفری، رشته آموزش ابتدایی، گروه ۱۶ شرافت

    منابع:

    https://fa.wikipedia.org/wiki/پساساختارگرایی#:~:text=پساساختارگرایی،

    http://pajoohe.ir/Product.aspx?ProductID=45050#_ftnref9
    1 امتیاز مثبت 0 امتیاز منفی
    پاسخ داده شده توسط (162 امتیاز)
    مریم جنگی

    منبع :

    https://www.academia.edu/34213494/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87_%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C

    فلسفه تحلیلی (Analytic Philosophy)

    فلسفه تحلیلی یکی از مکاتب برجسته فلسفه معاصر است که در اوایل قرن بیستم در انگلستان و ایالات متحده ظهور کرد. این مکتب بر روش‌شناسی دقیق، تحلیل منطقی و زبان‌محوری تأکید دارد و هدف اصلی آن روشن‌سازی مفاهیم فلسفی است. فلسفه تحلیلی در تضاد با سنت‌های فلسفی قاره‌ای مانند اگزیستانسیالیسم و پدیدارشناسی قرار دارد و معمولاً بر مسائل معرفت‌شناسی، فلسفه زبان، منطق و فلسفه علم تمرکز می‌کند.

    فلسفه تحلیلی از آثار گوتلوب فرگه، برتراند راسل و لودویگ ویتگنشتاین نشأت گرفته است. فرگه و راسل تلاش کردند مفاهیم ریاضی و منطقی را به‌صورت دقیق تحلیل کنند، در حالی که ویتگنشتاین اولیه با کارهای خود در «رساله منطقی-فلسفی» به تحلیل زبان و معنای جمله‌ها پرداخت.

    در دهه‌های بعد، فلسفه تحلیلی به حوزه‌های مختلفی گسترش یافت من جمله :

    فلسفه زبان: بررسی معنا، مرجع و کاربرد زبان در بیان مفاهیم.

    فلسفه ذهن و شناخت: تحلیل مفاهیم ذهنی و تجربیات آگاهی.

    فلسفه تحلیلی در علوم انسانی، علوم تربیتی و فلسفه آموزش نیز کاربرد دارد. این مکتب روش تحلیل دقیق مفاهیم و ارائه استدلال‌های روشن را به پژوهشگران آموزش می‌دهد و موجب ارتقای کیفیت تحلیل نظری در تحقیق می‌شود. همچنین، فلسفه تحلیلی به نقد و بررسی دقیق نظریه‌های علمی و فلسفی کمک می‌کند و در توسعه متدولوژی تحقیق تأثیرگذار است.

    فلسفه تحلیلی یک مکتب فلسفی معاصر است که بر تحلیل دقیق مفاهیم، منطق و زبان تأکید دارد. این مکتب از آثار فرگه، راسل و ویتگنشتاین شکل گرفته و در حوزه‌های فلسفه زبان، فلسفه علم و فلسفه ذهن کاربرد دارد. فلسفه تحلیلی با تمرکز بر وضوح، دقت و روشن‌سازی مفاهیم، ابزارهای روش‌شناسی دقیق را برای پژوهش در علوم انسانی و فلسفه آموزش فراهم می‌کند.

    نقد فلسفه تحلیلی:

     چیزی که به فکرم میرسد این است که فلسفه تحلیلی با تمرکز بر وضوح و دقت مفاهیم، ابزار بسیار مؤثری برای روشن‌سازی مسائل فلسفی ارائه می‌دهد. اما همین تمرکز شدید بر جزئیات و تحلیل منطقی گاهی باعث می‌شود دیدگاه گسترده‌تر و زمینه‌های تاریخی یا فرهنگی مسائل نادیده گرفته شود. به عبارت دیگر، این مکتب در تحلیل نظری دقیق است، ولی ممکن است در مواجهه با مسائل انسانی پیچیده و تجربه‌های زندگی واقعی محدود باشد.
    1 امتیاز مثبت 0 امتیاز منفی
    پاسخ داده شده توسط (204 امتیاز)
    الف. تبیین دیدگاه فلسفی مکتب اگزیستانسیالیسم

    اگزیستانسیالیسم یا وجودگرایی، یکی از تأثیرگذارترین جریان‌های فلسفی قرن نوزدهم و بیستم است که تمرکز خود را بر «وجود فرد انسانی» و «آزادی و مسئولیت او در جهان» قرار می‌دهد. واژه‌ی اگزیستانس (existence) به معنای «وجود» است، اما در این مکتب، وجود به معنای زیستن آگاهانه و مسئولانه‌ی انسان در جهان است.

    نخستین بذرهای این مکتب را سورن کیرکگور (1813–1855) فیلسوف دانمارکی کاشت که در واکنش به عقل‌گرایی مطلق فلسفه هگل، بر تجربه‌ی فردی، اضطراب، ایمان و انتخاب شخصی تأکید کرد. پس از او، فریدریش نیچه با نقد ارزش‌های سنتی و اعلام «مرگ خدا»، بر ضرورت خلق ارزش‌های تازه توسط انسان تأکید نمود.

    در قرن بیستم، مارتین هایدگر و ژان پل سارتر اگزیستانسیالیسم را به صورت فلسفه‌ای نظام‌مند تدوین کردند. هایدگر در اثر مشهور خود هستی و زمان (1927) به تحلیل وجودی انسان (دازاین) پرداخت و نشان داد که انسان موجودی است که همواره در «جهان‌بودگی» و «شدن» قرار دارد. سارتر نیز در اثر هستی و نیستی (1943) بر آزادی مطلق انسان تأکید کرد و شعار معروف خود را مطرح نمود: «وجود بر ماهیت مقدم است.»

    در نگاه اگزیستانسیالیستی، هیچ ذات یا ماهیت از پیش‌تعیین‌شده‌ای برای انسان وجود ندارد؛ بلکه هر فرد از طریق انتخاب‌های آزاد خود، ماهیت خویش را می‌سازد. از این رو، این مکتب بر مسئولیت فردی، خودآگاهی، اضطراب وجودی و اصالت تصمیم تأکید دارد.

    ب. مهم‌ترین دیدگاه تربیتی مکتب اگزیستانسیالیسم

    در فلسفه‌ی تربیتی اگزیستانسیالیسم، هدف آموزش و پرورش آن است که فرد بتواند «خودِ اصیل خویش» را بیابد و زندگی‌ای آگاهانه، آزاد و مسئولانه برگزیند. تعلیم و تربیت از منظر وجودگرایی نه وسیله‌ای برای انتقال دانش از معلم به شاگرد، بلکه فرآیندی برای «کشف خویشتن» و تجربه‌ی آزادی در تصمیم‌گیری است.

    در این مکتب، فردگرایی، آزادی انتخاب، مسئولیت شخصی، و رشد خودآگاهی اصول اساسی آموزش به شمار می‌آیند. نقش معلم در این دیدگاه نه سلطه‌گر، بلکه راهنما و تسهیل‌گر است؛ کسی که به دانش‌آموز کمک می‌کند تا از طریق تجربه، مواجهه با چالش‌ها و تأمل در ارزش‌ها، خود را تعریف کند.

    آموزش باید از تحمیل ارزش‌ها و باورهای از پیش تعیین‌شده پرهیز کند و فرصت‌هایی برای تجربه‌ی زیستن اصیل فراهم آورد. بنابراین، مدارس اگزیستانسیالیستی تأکید دارند که تربیت باید به پرورش انسان‌هایی آزاد، منتقد و خودمختار منجر شود، نه پیروان نظام‌های از پیش‌ساخته.

    ج. نقد دیدگاه مکتب اگزیستانسیالیسم

    هرچند اگزیستانسیالیسم سهم بزرگی در تأکید بر آزادی، مسئولیت و کرامت انسان دارد، اما منتقدان بر این باورند که این مکتب بیش از اندازه به «ذهنیت فردی» و «تجربه‌ی شخصی» تکیه دارد و از ارائه‌ی معیارهای عینی و مشترک برای تصمیم‌گیری اخلاقی یا تربیتی ناتوان است.

    از دیدگاه منتقدان، تمرکز افراطی بر آزادی فرد ممکن است به نسبی‌گرایی اخلاقی و بی‌ثباتی ارزشی منجر شود. همچنین، تأکید بر اضطراب، پوچی و تنهایی، جنبه‌ای بدبینانه از هستی انسان را برجسته می‌کند که ممکن است امید و معنا را در فرآیند تعلیم و تربیت تضعیف سازد.

    در مقابل، طرفداران اگزیستانسیالیسم معتقدند که این مکتب انسان را از وابستگی به ساختارهای تحمیل‌شده رها کرده و او را قادر می‌سازد تا در جهانی بی‌معنا، معنا بیافریند. با این حال، از نظر عملی، پیاده‌سازی کامل دیدگاه‌های اگزیستانسیالیستی در نظام‌های آموزشی رسمی دشوار است، زیرا آموزش رسمی نیازمند ساختار، نظم و اهداف از پیش تعیین‌شده است.

    منابع (References):

    منابع فارسی

    کریمی، محمدرضا. فلسفه‌های تعلیم و تربیت. تهران: سمت، ۱۳۹۸.

    شریعتمداری، علی. فلسفه تعلیم و تربیت. تهران: امیرکبیر، ۱۳۹۶.

    احمدی، بابک. هایدگر و پرسش بنیادین هستی. نشر مرکز، ۱۳۸۱.

    منابع انگلیسی

    Sartre, J.-P. (1943). Being and Nothingness. Trans. Hazel Barnes. New York: Philosophical Library.

    Heidegger, M. (1927). Being and Time. Trans. John Macquarrie & Edward Robinson. Harper & Row, 1962.

    Knight, G. R. (2006). Philosophy and Education: An Introduction in Christian Perspective. Andrews University Press.

    Noddings, N. (2012). Philosophy of Education. Westview Press.
    2 دوستدار 0 امتیاز منفی
    پاسخ داده شده توسط (136 امتیاز)
    بازسازی اجتماعی و آموزش و پرورش

     

    فلسفه تربیتی بازسازی گرایی

    این فلسفه تربیتی را می توان از شاخه های عمل گرایی و پیشرفت گرایی به شمار آورد زیرا محور اصلی آن تأکید روی تغییر است .

    بنیان فلسفی

    عمل گرایی ،طرفداران بازسازی اجتماعی مدعی اند که از عمل گرایی جان دیوئی پیروی می کنند که بر ضرورت بازسازی تجربه فردی و اجتماعی تأکید می کند. بازسازی گرایان با بهره گیری از تأکید دیوئی بر بازسازی تجربه ،بر دوباره سازی تجربه اجتماعی و فرهنگ پافشاری می کنند. بازسازی اجتماعی از هیجانات عمل گرایی و پیشرفت گرایی برای اصلاحات اجتماعی , اقتصادی و سیاسی به ظهور پیوست و این مکتب تأکید دارد که مدرسه عامل تحول اجتماعی است.

    هدف تعلیم و تربیت از نظر بازسازی گرایان

    توسعه و بازسازی جامعه

    تعلیم و تربیت برای تغییر و اصلاح اجتماعی

    طرفداران بازسازی اجتماعی معتقدند جامعه معاصر به علت بی میلی اش به بازسازی بنیادی فرهنگی ، بحران عمیقی را تجربه می کند.

    مسائلی از قبیل بالا رفتن جمعیت ،آلودگی محیط زیست، خشونت و تروریسم علائم بحران فراگیر کنونی به شمار می آیند.

    تضمین ادامه حیات انسانی و آفرینش تمدنی انسانی تر مستلزم آن است که انسانها به مهندسانی اجتماعی تبدیل شوند که قادر باشند مسیر تحول را طرح ریزی کرده ،از علم و فناوری برای نیل به آرمانهای مطلوب بهره گیری نمایند.

     

    پیشگامان فلسفه بازسازی گرایی

    جورج کاونتس   (1974-1889)  George S .Counts معلمی  بود که بازسازی اجتماعی را ترغیب کرد. کاونتس در کتاب خود با عنوان آیا مدرسه شهامت ایجاد نظم اجتماعی نوین را دارد؟ پرسشی را مطرح ساخت که پیش از آنکه پاسخی دریافت کند ، هیجانی بوجود آورد که تا به امروز ادامه دارد.

    " آموزش و پرورش همیشه تابع زمان ، مکان و موقعیت هاست " که خود منعکس کننده " امیدها ، بیم ها و آمال برهه ی خاصی از تاریخ است. "

    براملد (1904-1978)تقریبا" پرنفوذ ترین شخص در فلسفه بازسازی گرایی به شمار می رود. نویسنده کتاب به سوی فلسفه بازسازی شده ی آموزش و پرورش از پیشروان این دیدگاه است که مطالعه ی جامعه موجود باید به عنوان جزء مهمی از آموزش عمومی پذیرفته شود و دانشجویان رشته آموزش و پرورش باید بیش از پیش به جامعه شناسی تربیتی و پویایی اجتماعی بپردازند.این تلاش سبب شد تا آموزش و پرورش در شمار علوم اجتماعی قرار گیرد.

    تافلرToffler,Alvin  او را میتوان از پیشگامان معاصر بازسازی گرایی نامید.تافلر در شوک آینده می نویسد " برای آنکه به انسان کمک کنیم تا شوک آینده را از از سر خود رد کند ، باید یک سیستم آموزش و پرورش فرا صنعتی ایجاد کنیم . برای این منظور به جای جست و جو در گذشته ، باید اهداف و روش های خود را در آینده بیابیم." تافلر در کتاب یادگیری برای فردا  می نویسد"آموزش و پرورش امری نیست که در کله آدم رخ دهد بلکه همه اعضا، حواس، غدد و کل بیوشیمی ما را در بر می گیرد و از تعامل فرد و محیط سرچشمه می گیرد."

    محور و موضوعات برنامه درسی

    بازسازی گرایان بیش از هر چیز به یادگیری و کاربرد آن توجه دارند. و برنامه درسی باید قابل انعطاف یا چرخشی باشد و به کل جهان بپردازد.برنامه ریزی درسی امری مستمر است که مدام در پرتو نیازهای متحول اجتماعی – اقتصادی و سیاسی در دست بازسازی است و موارد زیر را دربر دارد:

    -       تاکید به علوم اجتماعی و روش های تحقیق اجتماعی

    -       بررسی مسائل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی

    -       تمرکز روی گرایشهای حال و آینده به علاوه مشکلات ملی و بین المللی

    روش های آموزش

    طرفداران بازسازی اجتماعی ،مسائل اجتماعی خارج از مدرسه را بخشی از اوضاعی می دانند که فعالیت های درون مدرسه را تعیین می کنند. و مدرسه ی مسئله محور خود را بر بر این باور بنا می کنند که بین مدرسه و جامعه فصل مشترک مشخصی وجود دارد. و به مشکلات اجتماعی به دید مسئله می نگرند. مدرسه به آزمایشگاهی اجتماعی تبدیل می شود که دانش آموزان از طریق مشکل گشایی عمل مدارانه به عامل های خود توانمند شده تحولات اجتماعی جهت دار مبدل می گردند.  بنابراین مهارتها و دروسی برای تعیین و اصلاح مسائل جامعه مورد نیاز است ، یادگیری فعال است و با جامعه معاصر و آینده ارتباط دارد.

     

    اهمیت فناوری

    فناوری فرایند و روشی برای حل مسائل و نگریستن به جهان است. فناوری یعنی به کار بستن علم در شیوه ها و فنون زندگی دارای خصیصه هایی است:

    عقلایی یعنی کارکردی ، هدفمند ، پویا و کارآمد است.

    پویاست ،یک اختراع یا کشف سرآغاز اختراعات بزرگتر و نوین است وفناوری به تحولات اجتماعی شتاب می بخشد.

    کارایی فراگیرترین خصیصه فناوری است فرایندهای فناوری بزرگترین اهداف ممکن را با کمترین میزان افت و اتلاف انرژی تحقق می بخشد.

    فناوری قدرت شگرفی در اختیار انسان قرار می دهد. فناوری همچون علم ابزار بی طرفانه ایست که می تواند خادم اهداف ا

     انسانی ثمر بخش ، یا ابزاری برای استثمار بی رحمانه باشد.

    نقش معلم

    معلم یک عامل تغییرو اصلاح است و به عنوان راهنمای پژوهش به دانش آموزان یاری می کند تا آنان از مسائل اساسی بشر آگاه شوند.

    انتقاد

    محاسن

        -       سرعت روز افزون و غیر قابل پیش بینی تغییر و تحول موج سوم تاریخ زندگی انسان را مطرح و تأکید می کند.

        -       تأکید بر تربیت اجتماعی دانش آموزان مخصوصا" در جهان امروز

        -       ضرورت آینده نگری و قدرتمند ساختن محصلان برای مقابله با سرعت غیر قابل پیش بینی زمان

        -       جهانی اندیشیدن

        -       ترویج مدارس پژوهش مدار

        -       قراردادن مدرسه در بطن جامعه و بهره گیری از آنها برای تحول و اصلاح جهت دار

        -       شناسایی مسائل جاری اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی و تربیت

    معایب

        -       بی توجهی به فرهنگ

        -       پرداختن بیش از حد به آینده و فراموشی زمان حال

        -       تندرویی و بی احتیاطی پیشگامان آن

        -       تغییر دادن انسان به سهولت تغییر اشیا نیست حتی گاهی ممکن است موفقیتی در کار نباشد

        -       سیاسی کردن مدرسه و القای تفکرات خود به کودکان

        -       نفی قدرت سنت ،دامن زدن به بی ثباتی اجتماعی ،غفلت در پرورش مهارت و موضوعات ضروری

        -       تبدیل مدرسه به آزمایشگاهی اجتماعی و تربیتی برای آزمایش نظریه های اجتماعی

     

    منابع

    ۱- مکاتب فلسفی و آراء تربیتی .جرالد ال.گوتک ُترجمه دکتر محمد جعفر پاک سرشت .تهران سمت ۱۳۸۹

    ۲- فلسفه آموزش و پرورش . علی اکبر شعاری نژاد.تهران امیرکبیر ۱۳۸۶

    ۳- برنامه ریزی درسی «راهنمای عمل » . حسن ملکی. انتشارات پیام اندیشه
    0 دوستدار 0 امتیاز منفی
    پاسخ داده شده توسط (168 امتیاز)
    الف) تبیین دیدگاه فلسفی مکتب چند فرهنگ گرایی
    مکتب چندفرهنگ‌گرایی (Multiculturalism) در فلسفه سیاسی و اجتماعی، پاسخی است به چالش‌های ناشی از تنوع قومی، زبانی، دینی و فرهنگی در جوامع مدرن. این مکتب با رد یکتاانگاری فرهنگی، بر نسبیت فرهنگی و حق شناسایی هویت‌های متکثر تأکید دارد. از منظر این دیدگاه، فرهنگ‌ها نه‌تنها باید تحمل شوند، بلکه باید به رسمیت شناخته شده و در فرآیند تصمیم‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی مشارکت داده شوند.
    چندفرهنگ‌گرایی ریشه در اندیشه‌های لیبرالی دارد، اما از آن فراتر می‌رود. در حالی‌که لیبرالیسم کلاسیک بر فردگرایی و بی‌طرفی دولت نسبت به فرهنگ‌ها تأکید می‌کند، چندفرهنگ‌گرایی خواهان حمایت فعال دولت از گروه‌های فرهنگی اقلیت برای حفظ و تقویت هویت آن‌هاست. فیلسوفانی چون چارلز تیلور و ویلی کیم‌لیکا از مدافعان برجسته این مکتب‌اند. تیلور بر «سیاست شناسایی» تأکید دارد و معتقد است که نادیده‌گرفتن هویت فرهنگی افراد، نوعی بی‌عدالتی است. کیم‌لیکا نیز بر «حقوق گروهی» برای اقلیت‌ها تأکید می‌کند تا از حاشیه‌نشینی و حذف فرهنگی جلوگیری شود.
    در عصر جهانی‌شدن، چندفرهنگ‌گرایی با فراهم‌کردن زمینه‌ای برای تبادل فرهنگی بدون بحران هویت، امکان زیستی بهتر برای میزبانان و مهاجران فراهم می‌سازد. این مکتب در برابر فایده‌گرایی، اجتماع‌گرایی و لیبرالیسم کلاسیک، رویکردی تلفیقی و بازاندیشانه ارائه می‌دهد که هدف آن تحقق «زندگی خوب» برای همه گروه‌ها در جامعه‌ای متکثر است.

    https://www.ensani.ir/fa/article/559126/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8

    ب) مهم ترین دیدگاه تربیتی مکتب چند فرهنگ گرایی
    دیدگاه تربیتی مکتب چندفرهنگ‌گرایی بر ایجاد آموزش عادلانه، فراگیر و حساس به تفاوت‌های فرهنگی تأکید دارد. هدف آن، توانمندسازی همه دانش‌آموزان برای مشارکت فعال در جامعه‌ای متنوع است.
    در چارچوب چندفرهنگ‌گرایی، آموزش صرفاً انتقال دانش نیست، بلکه فرآیندی است برای شناسایی، احترام و تقویت هویت‌های فرهنگی متنوع دانش‌آموزان. این مکتب بر آن است که نظام آموزشی باید از سوگیری‌های فرهنگی فاصله بگیرد و با بازنگری در محتوای درسی، روش‌های تدریس و ارزشیابی، فرصت‌های برابر برای یادگیری فراهم آورد. تدریس چندفرهنگی به معنای آموزش درباره فرهنگ‌های مختلف نیست، بلکه به معنای بازسازی ساختارهای آموزشی برای پاسخ‌گویی به نیازهای فرهنگی گوناگون است.
    از منظر فلسفی، برخی رویکردها مانند واقع‌گرایی انتقادی، بر عاملیت عقلانی، رهایی‌بخشی و نقد تبیینی تأکید دارند. این رویکردها تلاش می‌کنند تا دانش‌آموزان را به درک ساختارهای نابرابر اجتماعی و مشارکت در تغییر آن‌ها سوق دهند. در این نگاه، معلم نه‌تنها انتقال‌دهنده دانش، بلکه تسهیل‌گر گفت‌وگو، همدلی و عدالت اجتماعی است.

    https://japr.ut.ac.ir/article_52562_0.html

    ج) نقد دیدگاه مکتب چند فرهنگ گرایی
    نقد مکتب چندفرهنگ‌گرایی بر چالش‌هایی چون نسبی‌گرایی فرهنگی، تضعیف انسجام اجتماعی و دشواری در تعیین مرزهای پذیرش تفاوت‌ها تمرکز دارد.
    یکی از نقدهای اصلی به چندفرهنگ‌گرایی، تأکید بیش از حد بر تفاوت‌ها به‌جای اشتراکات انسانی است. منتقدان استدلال می‌کنند که این رویکرد می‌تواند به تقویت گسست اجتماعی، شکل‌گیری «جوامع موازی» و کاهش انسجام ملی منجر شود. برایان بری، فیلسوف لیبرال، معتقد است که چندفرهنگ‌گرایی با تأکید بر حقوق گروهی، ممکن است برابری فردی را تضعیف کند و مانع از شکل‌گیری یک هویت مشترک مدنی شود.
    از منظر تربیتی نیز، برخی پژوهشگران مانند نجمه احمدآبادی با بهره‌گیری از آرای میشل فوکو، به نقد روابط قدرت پنهان در نظام‌های آموزشی چندفرهنگی پرداخته‌اند. آن‌ها هشدار می‌دهند که تأکید بر بازنمایی فرهنگی، اگر بدون نقد ساختارهای قدرت و گفتمان غالب باشد، می‌تواند به بازتولید نابرابری‌ها بینجامد. همچنین، نسبی‌گرایی معرفت‌شناختی در برخی رویکردهای چندفرهنگ‌گرایی، امکان توافق بر ارزش‌های مشترک تربیتی را دشوار می‌سازد.
    در مجموع، منتقدان خواهان رویکردی متعادل‌اند که ضمن احترام به تنوع، بر عدالت، انسجام اجتماعی و نقد ساختارهای سلطه نیز تأکید داشته باشد.

    https://journals.iau.ir/article_665150_8ee99212999da68b285c50bb91880854.pdf

    هلیا سادات احمدی نسب - گروه ۱۶ دانشجویان ابتدایی شرافت
    به تالار گفتگو خوش آمدید, اینجا مکانی است برای پرسش ، پاسخ و نقد و بررسی توسط اعضای فرهیخته تالار در موضوعات مختلف تعلیم و تربیت. ..................................................... دستورالعمل فعالیت در تالار:: :: :: :: :: 1- سوال جدید حول موضوع اعلامی باشد 2- پاسخ باید ناظر به سوال مطروحه باشد 3- دیدگاه و نقدها ناظر به پاسخ ها باشد. 4- پاسخ و دیدگاه،تحلیلی واستنتاجی باشد 5- مطالب ، باید کوتاه، جذاب و مفید باشد. 6- سوال باید مسئله محور و جزئی باشد. 7- از ورود به سوالات سایر گروه ها پرهیز شود.

    100 سوال

    1.8k پاسخ

    2.5k دیدگاه

    279 کاربر

    ...